eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. امام حسن جانِ جانان خوش اومدید قدم روی قلب‌های ما گذاشتید. جانهای ناقابل ما فدای خاک پای شما مبارکمون هستید مبارک‌ترمون باشید ای کریمِ کریم‌ها💚 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Haaj Mahmoud Karimi004 - Ghors e Ghamar.mp3
زمان: حجم: 4.8M
زهرا پسر آورده قرص قمر آورده💚
. تا صبحِ ابد خانه‌ات آباد علی جان از بس پسرت حُسن و کرم دارد... .
شراب و ابریشم...
. چهار سال پیش، دمدمه‌های عید غدیر، از یک نهاد فرهنگی که باهاشون همکاری داشتم، پونصد هزار تومن حق‌ال
. حالا چهار سال گذشت از روزی که کریم اهل‌بیت منت گذاشت و دست روی ما گذاشت و ما رو به خادمیِ خودش قبول کرد و اجازه داد که به اسم خودش کرم و لطفش رو به محبانش برسونیم. صندوقِ عزیزِ قرض‌الحسنه‌ی امام حسن جان امروز چهار ساله شد. هزار هزار الحمدلله برای لحظه لحظه‌ای که خرجِ این صندوق شد. قطعا کرمِ کریمِ اهل‌بیته وگرنه ما کجا و نوکریِ بچه‌های امیرالمؤمنین کجا؟! . که فرمود من و علی پدران این امتیم... . . تا الان ۴۳ ختم قرآن ثبت شده بلطف خدا و اعتماد شما عزیزان و همه ۴۳ ختم در حال تلاوته. چنانچه قصد همراهی با ختمهای رمضانیه برای افزایش سرمایه‌ی صندوق امام حسن جان رو دارید دست بجنبونید👌 آیدی ادمین ثبت‌نام: @Dashtebanii ثبت‌نام گروهی هم داریم. تا الان ۱۴ ختم گروهی ثبت نام شده. .
شراب و ابریشم...
. حالا چهار سال گذشت از روزی که کریم اهل‌بیت منت گذاشت و دست روی ما گذاشت و ما رو به خادمیِ خودش قبو
. متن زیر رو برای جشن یک سالگیِ صندوق امام حسن جان نوشته بودم دوباره بدون ویرایش اینجا به اشتراک می‌ذارم: . خب من هیچ وقت سلبریتی نبودم که یک استوری بگذارم و یک ساعته چند ده ملیون بیاید به حساب! تمامِ سلبریَتیِ من محدود میشود به محبوبیتم بین چند دوست و رفیق و چند دانشجو که بحمدالله هیچ کدام از مال دنیا نصیبی ندارند 🤦‍♀😂 یک سال پیش همه چیز با یک ملیون تومن سرمایه که رفیقی به من بخشید، شروع شد! یک سالِ تمام وقت گذاشتم، فک زدم، برای آدمها توضیح دادم، قانعشان کردم، پیام دادم، تماس گرفتم، منبر رفتم... "ولو هزار تومن" تکه کلامم شد، مهره گردنم دچار انحراف شد، سرطان انگشت شصت گرفتم و این اواخر به درد کلیه مبتلا شدم😅 یک سال برای صندوقی که به نام نامیِ فرزندِ ارشدِ خانوم فاطمه زهراست، مایه گذاشتم تا برای مثل امروزی بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من سلبریتی نبودم، من حتی بغیر از دوست و رفیقها و دانشجوهایم فالوئر دیگری هم نداشتم! من توی این یک سال حتی گاهی خودم پول هم نداشتم! ولی آقا، من توانم را گذاشتم فقط برای خاطرِ گل روی شما... این صندوق باید به جایی میرسید که بشود اسمش را گذاشت صندوق قرض الحسنه‌ی کریمِ کریم‌ها، آقای سخاوتمندها، مولای دست ودل بازها... لارجِ لارج‌ها حضرتِ امام مجتبی💚 حمدِ خدا و دستبوسیِ شما آقاجان، جای خود، ولی امروز باید از رفیق‌هایی تقدیر کنم که در این یک سال پا به پا همراه من بودند اول از همه از رفیقِ حفیظ و امینم، پونه، که در امانتداری و حفاظت از خیرات مردم سنگ تمام گذاشت. دوم از رفیق سخی و بخشنده‌ام فاطمه، که هر جا پول لازم بود، اولتر از همه داراییش را گذاشت وسط. سوم از رفیقهای نازنینم مریم و محدثه که برای پشتیبانی و حمایت از صندوق از هیچ تلاشی دریغ نکردند... و بیشتر از همه از رفیقهای قرآنی‌ام بچه‌های ثابتِ تلاوتها و قرآنهای وقفِ صندوق💚 و در آخر ممنونم از همه عزیزانی که در این یک سال به ما اعتماد کردند و آنچه در توان داشتند، "ولو هزار تومنها"😉 را نزد ما به امانت گذاشتند و با نیتهای پاکشان به این صندوق برکت بخشیدند. نوشت: برای روز میلاد، تنها چیزی که داشتم تا تقدیمتان کنم همین نازیدن به تلاشی بود که خودتان توفیقش را داده بودید، مولای کریم 💚 دوستتان داریم و این تمامِ دارییِ ماست قبولمان بفرمایید که این تمامِ امیدواریِ ماست 💙 . مبارکمون باشید مولای کریم 💚 . این متن برای یک سالگی صندوقه و اون موقع هنوز معصومه تو جمع ما نبود. معصومه، ادمین قشنگم که عاشق امام حسن جانه و به عشق امام حسن جان برای صندوق وقت گذاشته و می‌ذاره. .
. امام حسن جانم💚 غریبِ مظلومِ کریمِ مهربانِ مهربانِ مهربان... .
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
تابستانِ یکی از سالهای نوجوانیم کلاس قرآنی می‌رفتم که مربی‌‌اش اول کلاس از روی یک کتاب برایمان حکایتهایی از اهل‌بیت و انبیا می‌خواند. یک بار حکایتی از امام مجتبی خواند. آخر حکایتش یکباره قلب من لرزید و اشکم چکید. آنجا بود که یکدفعه حس کردم چقدر امام مجتبی را دوست دارم. حکایت از این قرار بود که مرد گرسنه‌ای به نخلستان‌های اطراف مدینه می‌رسد و چشمش به آقایی می‌افتد که همانجا مشغول کار است؛ جلو می‌رود و با شکایت از گرسنگی‌ از آن آقا سراغ آب و نان می‌گیرد، آقا به همیانی که از تنه‌ی یک نخل آویزان بوده اشاره می‌کند و می‌گوید آذوقه‌ی من آنجاست، بردار و بخور. مرد همیان را که باز می‌کند، می‌بیند یک تکه نان خشک خالی است با تعجب به آقا می‌گوید این که مثل تخته سنگ است چطور می‌شود خورد؟ آقا جواب می‌دهد غذای همراه من همین است اگر غذای خوب میخواهی برو به آدرسی که می‌دهم آنجا درِ یک خانه باز است، برو داخل، سفره‌اش برای همه پهن است. مرد می‌رود به همان آدرس و وقتی وارد می‌شود می‌بیند عجب ضیافتی به پاست با ولع می‌نشیند پای سفره و شروع می‌کند به خوردن و هی یک لقمه می‌خورد و یک لقمه هم می‌گذارد توی کیسه‌اش. صاحبخانه با تبسم و مهربانی پیش می‌آید و می‌گوید نیازی نیست از کنار بشقابت لقمه جمع کنی هر چه دوست داری بخور، آخر هم که خواستی بروی هر چه می‌خواهی بردار و ببر. مرد می‌گوید برای خودم نمی‌خواهم در نخلستان مردی را دیدم که داشت کار می‌کرد و فقط یک تکه نان خشک داشت، دلم برایش سوخت می‌خواهم برای او ببرم. صاحبخانه یک لحظه برافروخته می‌شود، اشک از چشمش جاری می‌شود و بی اختیار زانو می‌زند و می‌گوید صاحبِ این سفره همان آقایی است که در نخلستان دیدی او پدر و مولای من علی‌ابن‌ابی‌طالب است... مربی‌مان عبارت آخر قصه را که خواند یک مرتبه یک دسته یا کریم توی قلبم پر زدند و تا آسمان بالا رفتند! قصه خیلی پایان قشنگی داشت خیلی غیرمنتظره من از اینهمه ادب و نجابت امام مجتبی حس عجیبی گرفتم، پر از عشق شدم. اینکه ایشان سفره خودشان را متعلق به پدرشان می‌دانستند و آنقدر فانی در امامِ خویش بودند که داشته‌های خودشان را هم از ایشان می‌دانستند برایم خیلی غریب بود خیلی زیبا. دقیقا خاطرم هست کجای کلاس نشسته بودم، کدام ساعتِ عصر بود و حتی هوای آن روز چطور بود. کاملا یادم هست از کجای زندگی‌ام احساس کردم چقدر امام مجتبی را دوست دارم.... سلام بر کریمی که حتی از اسمش هم مهربانی چکه می‌کند... ✍ملیحه سادات مهدوی 🌱 @sharaboabrisham
هدایت شده از کانال حمید کثیری
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد امام حسن مجتبی میلاد کریم ... نمیاید محفل؟!
شراب و ابریشم...
میلاد امام حسن مجتبی میلاد کریم ... نمیاید محفل؟!
سلام رفقا فیلم کامل این اجرا رو دارید برای من بفرستید؟ چقدر خوب می‌خونه😢💚
شراب و ابریشم...
میلاد امام حسن مجتبی میلاد کریم ... نمیاید محفل؟!
. صبح ازل طلوعش باطلعت حسن بود و الشمس و ضحها در صورت حسن بود یک ذره خاک او ماند مارا درست کردند گویا که خلفت ما از خلقت حسن بود بابا همیشه میگفت دیدی خدا کریم است؟! نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود هرجا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود شخصا حسین محو شخصیت حسن بود با دوستان مروت با دشمنان مروت این خُلق در یکی بود او حضرت حسن بود یک گوشه چشم کرد و شش گوشه را بنا کرد کرببلا محیطش تا تربت حسن بود صد سال اشک ادم یک گریه ی شبش بود صدسال صبر ایوب یک ساعت حسن بود در خانه جعده بود و در کوچه هم مغیره پس‌ کی خدا دراین شهر هم صحبت حسن بود؟ در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را فریاد ازین زمانه این قسمت حسن بود شاعر: سید پوریا هاشمی . فیلم کامل رو اگه کسی داشت ممنون میشم برام بفرسته🙏🌱 .
. آنکه نیّتِ گناه کرده است؛ هرچند به فعلِ آن دست نیافته است؛ ولی از دست داده است...! _ علامه‌حسن‌زاده‌آملی .