شراب و ابریشم...
. حالا چهار سال گذشت از روزی که کریم اهلبیت منت گذاشت و دست روی ما گذاشت و ما رو به خادمیِ خودش قبو
.
متن زیر رو برای جشن یک سالگیِ صندوق امام حسن جان نوشته بودم
دوباره بدون ویرایش اینجا به اشتراک میذارم:
.
خب من هیچ وقت سلبریتی نبودم که یک استوری بگذارم و یک ساعته چند ده ملیون بیاید به حساب!
تمامِ سلبریَتیِ من محدود میشود به محبوبیتم بین چند دوست و رفیق و چند دانشجو که بحمدالله هیچ کدام از مال دنیا نصیبی ندارند 🤦♀😂
یک سال پیش همه چیز با یک ملیون تومن سرمایه که رفیقی به من بخشید، شروع شد!
یک سالِ تمام وقت گذاشتم، فک زدم، برای آدمها توضیح دادم، قانعشان کردم، پیام دادم، تماس گرفتم، منبر رفتم...
"ولو هزار تومن" تکه کلامم شد، مهره گردنم دچار انحراف شد، سرطان انگشت شصت گرفتم و این اواخر به درد کلیه مبتلا شدم😅
یک سال برای صندوقی که به نام نامیِ فرزندِ ارشدِ خانوم فاطمه زهراست، مایه گذاشتم تا برای مثل امروزی بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من سلبریتی نبودم، من حتی بغیر از دوست و رفیقها و دانشجوهایم فالوئر دیگری هم نداشتم!
من توی این یک سال حتی گاهی خودم پول هم نداشتم!
ولی آقا، من توانم را گذاشتم فقط برای خاطرِ گل روی شما...
این صندوق باید به جایی میرسید که بشود اسمش را گذاشت صندوق قرض الحسنهی کریمِ کریمها، آقای سخاوتمندها، مولای دست ودل بازها... لارجِ لارجها حضرتِ امام مجتبی💚
حمدِ خدا و دستبوسیِ شما آقاجان، جای خود، ولی امروز باید از رفیقهایی تقدیر کنم که در این یک سال پا به پا همراه من بودند
اول از همه از رفیقِ حفیظ و امینم، پونه، که در امانتداری و حفاظت از خیرات مردم سنگ تمام گذاشت.
دوم از رفیق سخی و بخشندهام فاطمه، که هر جا پول لازم بود، اولتر از همه داراییش را گذاشت وسط.
سوم از رفیقهای نازنینم مریم و محدثه که برای پشتیبانی و حمایت از صندوق از هیچ تلاشی دریغ نکردند...
و بیشتر از همه از رفیقهای قرآنیام بچههای ثابتِ تلاوتها و قرآنهای وقفِ صندوق💚
و در آخر ممنونم از همه عزیزانی که در این یک سال به ما اعتماد کردند و آنچه در توان داشتند، "ولو هزار تومنها"😉 را نزد ما به امانت گذاشتند و با نیتهای پاکشان به این صندوق برکت بخشیدند.
نوشت:
برای روز میلاد، تنها چیزی که داشتم تا تقدیمتان کنم همین نازیدن به تلاشی بود که خودتان توفیقش را داده بودید، مولای کریم 💚
دوستتان داریم و این تمامِ دارییِ ماست
قبولمان بفرمایید که این تمامِ امیدواریِ ماست 💙
.
مبارکمون باشید مولای کریم 💚
.
این متن برای یک سالگی صندوقه و اون موقع هنوز معصومه تو جمع ما نبود.
معصومه، ادمین قشنگم که عاشق امام حسن جانه و به عشق امام حسن جان برای صندوق وقت گذاشته و میذاره.
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
تابستانِ یکی از سالهای نوجوانیم کلاس قرآنی میرفتم که مربیاش اول کلاس از روی یک کتاب برایمان حکایتهایی از اهلبیت و انبیا میخواند.
یک بار حکایتی از امام مجتبی خواند.
آخر حکایتش یکباره قلب من لرزید و اشکم چکید.
آنجا بود که یکدفعه حس کردم چقدر امام مجتبی را دوست دارم.
حکایت از این قرار بود که مرد گرسنهای به نخلستانهای اطراف مدینه میرسد و چشمش به آقایی میافتد که همانجا مشغول کار است؛ جلو میرود و با شکایت از گرسنگی از آن آقا سراغ آب و نان میگیرد، آقا به همیانی که از تنهی یک نخل آویزان بوده اشاره میکند و میگوید آذوقهی من آنجاست، بردار و بخور.
مرد همیان را که باز میکند، میبیند یک تکه نان خشک خالی است با تعجب به آقا میگوید این که مثل تخته سنگ است چطور میشود خورد؟ آقا جواب میدهد غذای همراه من همین است اگر غذای خوب میخواهی برو به آدرسی که میدهم آنجا درِ یک خانه باز است، برو داخل، سفرهاش برای همه پهن است.
مرد میرود به همان آدرس و وقتی وارد میشود میبیند عجب ضیافتی به پاست با ولع مینشیند پای سفره و شروع میکند به خوردن و هی یک لقمه میخورد و یک لقمه هم میگذارد توی کیسهاش.
صاحبخانه با تبسم و مهربانی پیش میآید و میگوید نیازی نیست از کنار بشقابت لقمه جمع کنی هر چه دوست داری بخور، آخر هم که خواستی بروی هر چه میخواهی بردار و ببر.
مرد میگوید برای خودم نمیخواهم در نخلستان مردی را دیدم که داشت کار میکرد و فقط یک تکه نان خشک داشت، دلم برایش سوخت میخواهم برای او ببرم.
صاحبخانه یک لحظه برافروخته میشود، اشک از چشمش جاری میشود و بی اختیار زانو میزند و میگوید صاحبِ این سفره همان آقایی است که در نخلستان دیدی
او پدر و مولای من علیابنابیطالب است...
مربیمان عبارت آخر قصه را که خواند یک مرتبه یک دسته یا کریم توی قلبم پر زدند و تا آسمان بالا رفتند!
قصه خیلی پایان قشنگی داشت
خیلی غیرمنتظره
من از اینهمه ادب و نجابت امام مجتبی حس عجیبی گرفتم، پر از عشق شدم.
اینکه ایشان سفره خودشان را متعلق به پدرشان میدانستند و آنقدر فانی در امامِ خویش بودند که داشتههای خودشان را هم از ایشان میدانستند برایم خیلی غریب بود خیلی زیبا.
دقیقا خاطرم هست کجای کلاس نشسته بودم، کدام ساعتِ عصر بود و حتی هوای آن روز چطور بود.
کاملا یادم هست از کجای زندگیام احساس کردم چقدر امام مجتبی را دوست دارم....
سلام بر کریمی که حتی از اسمش هم مهربانی چکه میکند...
✍ملیحه سادات مهدوی
#از_اینجای_زندگیم
🌱 @sharaboabrisham
هدایت شده از کانال حمید کثیری
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد امام حسن مجتبی
میلاد کریم ...
نمیاید محفل؟!
شراب و ابریشم...
میلاد امام حسن مجتبی میلاد کریم ... نمیاید محفل؟!
سلام رفقا
فیلم کامل این اجرا رو دارید برای من بفرستید؟
چقدر خوب میخونه😢💚
شراب و ابریشم...
میلاد امام حسن مجتبی میلاد کریم ... نمیاید محفل؟!
.
صبح ازل طلوعش باطلعت حسن بود
و الشمس و ضحها در صورت حسن بود
یک ذره خاک او ماند مارا درست کردند
گویا که خلفت ما از خلقت حسن بود
بابا همیشه میگفت دیدی خدا کریم است؟!
نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود
هرجا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود
شخصا حسین محو شخصیت حسن بود
با دوستان مروت با دشمنان مروت
این خُلق در یکی بود او حضرت حسن بود
یک گوشه چشم کرد و شش گوشه را بنا کرد
کرببلا محیطش تا تربت حسن بود
صد سال اشک ادم یک گریه ی شبش بود
صدسال صبر ایوب یک ساعت حسن بود
در خانه جعده بود و در کوچه هم مغیره
پس کی خدا دراین شهر هم صحبت حسن بود؟
در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را
فریاد ازین زمانه این قسمت حسن بود
شاعر: سید پوریا هاشمی
.
فیلم کامل رو اگه کسی داشت ممنون میشم برام بفرسته🙏🌱
.
.
آنکه نیّتِ گناه کرده است؛
هرچند به فعلِ آن دست نیافته است؛
ولی #دل از دست داده است...!
_ علامهحسنزادهآملی
.
.
دیشب خبر، رئیس پلیس راهنمایی رانندگی رو نشون داد که فارسی رو پاس داشته و به جای کلمهی بیگانهی ترافیک از معادل فارسیِ "شُدآمدی" استفاده کرد!
آخه "شدآمدی" هم شد معادل؟
واقعا فرهنگستان قصد حفظ زبان فارسی رو داره یا تمسخرش؟🤦♀
.
شراب و ابریشم...
عزیزانی که تازه وارد کانال شدید این پیام و چند پیام بعدیش رو ملاحظه بفرمایید در توضیح ختمها🙏🌱
.
سلام و نور
طاعات قبول درگاه حق
از اونجایی که ماه رمضون از نیمه گذشته و ما باید برای تلاوتها برنامهریزی داشته باشیم ثبت نام ختم قرآن فقط و فقط تا فردا افطار بازه.
بعدش دیگه ثبتنام ویژهی رمضان بسته میشه مگه اینکه سفارش تلاوت برای خارج از موعدِ رمضان باشه.
تا الان ۴۴ ختم ثبتنام شده و همگی توسط تیم تلاوتمون در حال تلاوته.
اجر همهی شما عزیزان با کریم اهلبیت.
جهت توضیحات پیامهای ریپلای شده رو ملاحظه بفرمایید.🙏
.
.
امشب شب هفدهم رمضانه.
شبی بسیار گرانقدر و عزیز.
حتما به مفاتیحالجنان مراجعه کنید و از اعمال امشب و فردا غافل نشید.
شب هفده رمضان به روایت اهل سنت شب بعثت رسول اکرم هست.
شب هفده رمضان، شب معراجه و پیغمبر در چنین شبی تا آسمان هفتم رفتن.
شب هفده رمضان شب جنگ بدره که در این جنگ به شهادت قرآن ملائک به مدد سپاه اسلام اومدن.
شب هفدهم رمضان شب سه هزار و سه منقبت برای امیرالمؤمنینه که مفصلش رو مینویسم انشاالله.
در چنین شبی جبرائیل و میکائیل و اسرافیل هر کدوم به همراه هزار ملک بر محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شدند و به ایشون سلام دادند.
در روایت معراج هم که جایگاه امیرالمؤمنین در آسمان هفتم معلوم و مشخصه...
پس امشب به نحوی شب امیرالمؤمنینه، البته که تمام شبها و روزها متعلق به امیرالمؤمنینه که ایشون ابوتراب و پدرِ خاک و هستیه💚
.
@sharaboabrisham
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب که متعلق به امیرالمؤمنینه فرصت خوبیه برای توسل به حضرت زهرا💚
@sharaboabrisham
هدایت شده از دلــتورا
akefan.ir4_5911421419450798831.mp3
زمان:
حجم:
5.5M
بدبختی چیه ؟!
- سید طه صداقت