شراب و ابریشم...
غمانگیزتر از اینم مگه میشه؟! یک نفر مثل امیرالمؤمنین قرار باشه برای رد اتهامی که بهش زدن بگه: من عل
توانشو دارم تا خودِ صبح تکرار کنم "ابومریم من همان دوست تواَم که میشناسی" و باهاش گریه کنم😭
ابومریمش با لحنی متعجبانه و در عین حال آمیخته به غربت و مظلومیت تو گوشم میپیچه و بعد بغض میشینه روی ادامهی جمله که میگه: "من همان دوست تواَم که میشناسی"
فکر میکنم استخونِ کلمات زیر بار این جمله خرد شده و هنوزم که هنوزه تنِ "منو که میشناسی" درد میکنه...
چقدر حیرتآوره این حجم از مظلومیت😭
...
.
من تا حالا برای شهادت امیرالمؤمنین چیزی ننوشتم!
از ولادت حضرت گرفته تا ذکر فضائل و قصهی جنگها و تفسیر آیاتی که در شأن حضرت نازل شده و روایاتی که در مورد حضرته نوشتم ولی از شهادت حضرت هیچ!
انگار همیشه از کنار کعبه و از آغوش فاطمه بنت اسد با حضرت همراه شدم و نوشتم و نوشتم و هربار که رسیدم به سحرگاه نوزده رمضان سال چهلم هجری برگشتم عقب و حاضر نشدم صحنه رو به تصویر بکشم!
هر بار که رسیدم به صحنهی شهادت بلد نبودم بنویسم، لکنت گرفتم، باور نکردم...
علی جان...
علی جان...
آه علی جان...
.
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. سلام آخرین ختم قرآن رمضانیه رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و حاجات همهی بانیان خیر می
.
روز جمعهاس و در آستانهی شب قدر، اعمال به توان هزار میرسن توی این ایام.
همراه بشید با این خیر کثیر که یک تیره و دو نشون.
هم پولی وقف در گردش میشه و هم یک ختم کامل قرآن با نیت شما تلاوت میشه.👌
.
این رو هم یادتون باشه که در کارهای جمعی خداوند به برآیندِ کار اجر میده و نه صرفا به نقش فردیِ ما.
یعنی برآیندِ نهایی این واریزها هر مبلغی باشه خدا اجر کل مبلغ رو به همه میده، البته که اجر کسی که بیشتر واریز کنه سرجای خودش محفوظه، لیکن نتیجهی نهایی برای همه و به نام همهاس👌
محروم نمونید از این کار خیر.🌱
.
شراب و ابریشم...
. روز جمعهاس و در آستانهی شب قدر، اعمال به توان هزار میرسن توی این ایام. همراه بشید با این خیر کث
.
چهل و ششمین ختم قرآن رو قراره انشاالله به نیابت از همهی شما عزیزانی که در این طرح مشارکت کنید تلاوت کنیم.
اول از همه به نیت سلامتی و فرج امام زمان و بعد هم برای هر نیت و هر حاجتی که شما دارید.
باور کنید حیفم میاد از مشارکت توی این ختم جا بمونید از بس صاحب این صندوق لطف و کرم داره و از بس معجزه دیدیم از این چرخهی مقدسِ پولهای وقف در گردش💚
همین امروز یک عزیزی پیام دادن:👇
.
شراب و ابریشم...
. چهل و ششمین ختم قرآن رو قراره انشاالله به نیابت از همهی شما عزیزانی که در این طرح مشارکت کنید تل
چند روز پیش ایشون پیام دادن که به نیت شفای طفل بیماری مبلغی رو به صندوق اهدا کردن، و امروز برام نوشتن که اون طفل به شکل معجزهواری مشکلش رفع شده از کرمِ کریم اهلبیت💚
.
صاحب این صندوق امام حسن جانه، طرف حساب شما هم خود آقا جانه.
نیت کنید به نام نامیِ غریبِ مدینه و همراه بشید با چرخهای که متصله به کرمِ کریمِ اهلبیت.
شراب و ابریشم...
. برای افزایش موجودی صندوق خیلی تلاش کردیم. شبانهروزی... اون اوایل که تازه صندوقو راه انداخته بودیم
اینجا گفته بودم که بعد از اینکه کمک ۷۵ ملیونی رسید من از سر شوق یک مطلبی نوشتم...
حالا وانمود میکنم مثلا همهی شما اومدید گفتید خب مطلب رو بذار برامون تا ما بخونیم و مستفیض شیم😉 فلذا میذارمش، برای خودم خیلی عزیزه چون احساس اون روزم رو هنوزم توی دلم حس میکنم.
امیدوارم شمام احساساتی بشید و زودی بیاین توی طرح آخرین ختم قرآن مشارکت کنید.😁
بریم که ببینیم وقتی بعد از کلی سختی کشیدن برای جمع کردن پول یکهو یک کمک مشتی از امیرالمؤمنین به ما رسید، چی نوشته این نویسندهی جوان😁👇
شراب و ابریشم...
اینجا گفته بودم که بعد از اینکه کمک ۷۵ ملیونی رسید من از سر شوق یک مطلبی نوشتم... حالا وانمود میکنم
.
شاید خیلی از آنهایی که از این صندوق وام گرفتند حتی اسم من به گوششان نخورده باشد
شاید هیچ کدام از این آدمها حتی فکرش را هم نتوانند بکنند که من برای این صندوق چقدر گریه کردهام!
گریه از سر استیصال، وقتهایی که موجودیِ صندوق تکان نمیخورد و ما مانده بودیم و یک جین درخواست وام و شرمندگی پیش محبین امیرالمؤمنین که کارشان لنگِ دو ملیون سه ملیونِ ما بود و ما نداشتیم که بدهیم!
گریه از سر شوق وقتی که یک با معرفتی از راه میرسید و یکهو یک پولی میزد به حساب و میگفت اهدا به صندوق...
گریه از سر درماندگی وقتی که نگاه میکردم میدیدم بعضیها چطور پول جمع میکنند و من به التماس هم نمیتوانم کاری پیش ببرم
گریه از درد بی اخلاصی و بی ایمانی که نمیگذاشت کار صندوق روی ریل بیفتد،
گریه از ذوقِ گرههایی که باز میشد و دست لطف امام مجتبی را میدیدم
من برای این صندوق خیلی گریه کردهام، درست مثل همین الان که باز چشمهایم پر از اشک است
اشکی که خودم دلیلش را درست نمیفهمم
این گریهها را وقتی کنار شب و روز وقت گذاشتنم میگذارم
وقتی کنار تمام ریش گرو گذاشتنها، تمام آبرو دادنهایم میگذارم، میبینم من برای این صندوق آنقدر خودم را به آب و آتش زدهام که اگر قرار به لطفِ صاحبش نبود خیلی وقت قبلتر همه چیز را بوسیده بودم و گذاشته بودم کنار.
اما راستش را بخواهید یک نفر هست که از شدت هیبتش من هیچ وقت نتوانستم حتی نزدیکش بشوم اما هر بار نگاهم را سمتش چرخاندم دیدم که یتیمبچههای کوفه از سر و کولش بالا رفتهاند، یا کنار تنور پیرزنی زانو زده، یا کوله به دوش دارد نان شب فقرا را درِ خانهشان میرساند...
این یک نفر
همین یک نفر که حتی اسمش من را به هم میریزد، هیچ وقت نگذاشت خسته شوم و دست بکشم از این خیریهبازیهایم!
همیشه تا آمدم بی خیالِ گرفتاریِ آدمها بشوم، یادم انداخت که اینها همه بچههای منِ امیرالمؤمنینند، چطور قرار است از کنار غمشان بگذری؟!
این یک نفر که جانِ همهی نفرهای عالَم به قربانش، با آنهمه عظمت، خودش را وقف گرفتارها و فقرا کرده بود
ما که دیگر خاک زیر سم اسبش هم نیستیم...
به عشقِ پناهِ تمامِ گرفتارهای عالَم، علی💚
.
شراب و ابریشم...
. سلام آخرین ختم قرآن رمضانیه رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و حاجات همهی بانیان خیر می
نوشته بودم مهلت واریز تا ظهر جمعه.
ویرایش کردم.
تا فردا ظهر🙏🌱
شراب و ابریشم...
نوشته بودم مهلت واریز تا ظهر جمعه. ویرایش کردم. تا فردا ظهر🙏🌱
شما شاهد تلاشهای بیوقفهی محدثه بانو هستید جهت اطلاعرسانی به افراد برای مشارکت در آخرین ختم و اعلام تمدید مهلت😅
محدثه دست راست منه، یعنی اگه نباشه یک چیزی تو دنیای من کمه💚
خداقوت پهلوان😅
.
به عشق امیرالمؤمنین
.
راستش من روضهخوانی بلد نیستم.
من همهی هنرم همین نوشتن است که همین نوشتن را هم تابحال خرجِ عزای امیرالمؤمنین نکردهام!
من فقط گاهی که داغِ مظلومیتِ امیرالمؤمنین خیلی روی دلم سنگینی کرده نهجالبلاغهام را برداشتهام و برای چند نفری که توی مسجد دورم حلقه زدهاند از روی همان نهجالبلاغه چند خط مصیبت خواندهام و خودم زودتر از همه بغض کردهام و اشک دویده توی چشمهایم.
من از روی نهجالبلاغه مقتلخوانی میکنم!
مثلا آنجا که امیرالمؤمنین خطاب به مردم کوفه میفرماید: "میترسم که اگر کاسهای چوبی نزد شما به امانت بگذارم بند آن را بدزدید! " باید دو دستی کوفت توی صورت و گفت آه از غریبی و بیکسیِ علی! آه از نامردیِ مردمانِ همعصرِ علی...
یا آنجا که میفرماید: "ای کاش مثل درهم و دینار میشد شما را معامله کنم ده تن از شما بدهم و یک تن از معاویه بگیرم!" باید از غصه دق کرد و افتاد و مُرد! یعنی آدمهای معاویه هر یکیشان به ده تای آدمهای علی میارزیدند از حیث وفا...
یعنی آدمهای گِردِ علی چه مقدار از نامردی و بیوفایی را در خود جمع کرده بودند که علی آه برآورد و فرمود: خدا من را از شما بگیرد!
راستش من جانکاهترین روضهها برای امیرالمؤمنین را از زبان خودش شنیدهام آن رمضانِ آخری که تکیه میزد به دیوارهای بازار کوفه و صدا میزد: سَلونی قبل اَن تَفقدونی...
یا آنجا که میفرمود: الدهر اَنزَلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقال علی و معاویه....
برای این حرف علی باید مُرد، گریه حق مطلب را ادا نمیکند...
کسی باورش میشود اول موحد عالم، اول اسلامآوردهی عالم، بزرگترین یاور اسلام را آخرش به اتهامِ کفر به قتل رساندند؟
آه علی
علی
علی...
آه آه آه...😭
.✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
مشارکت در آخرین ختم قرآن: فقط به عشق امیرالمؤمنین
.