شراب و ابریشم...
نوشته بودم مهلت واریز تا ظهر جمعه. ویرایش کردم. تا فردا ظهر🙏🌱
شما شاهد تلاشهای بیوقفهی محدثه بانو هستید جهت اطلاعرسانی به افراد برای مشارکت در آخرین ختم و اعلام تمدید مهلت😅
محدثه دست راست منه، یعنی اگه نباشه یک چیزی تو دنیای من کمه💚
خداقوت پهلوان😅
.
به عشق امیرالمؤمنین
.
راستش من روضهخوانی بلد نیستم.
من همهی هنرم همین نوشتن است که همین نوشتن را هم تابحال خرجِ عزای امیرالمؤمنین نکردهام!
من فقط گاهی که داغِ مظلومیتِ امیرالمؤمنین خیلی روی دلم سنگینی کرده نهجالبلاغهام را برداشتهام و برای چند نفری که توی مسجد دورم حلقه زدهاند از روی همان نهجالبلاغه چند خط مصیبت خواندهام و خودم زودتر از همه بغض کردهام و اشک دویده توی چشمهایم.
من از روی نهجالبلاغه مقتلخوانی میکنم!
مثلا آنجا که امیرالمؤمنین خطاب به مردم کوفه میفرماید: "میترسم که اگر کاسهای چوبی نزد شما به امانت بگذارم بند آن را بدزدید! " باید دو دستی کوفت توی صورت و گفت آه از غریبی و بیکسیِ علی! آه از نامردیِ مردمانِ همعصرِ علی...
یا آنجا که میفرماید: "ای کاش مثل درهم و دینار میشد شما را معامله کنم ده تن از شما بدهم و یک تن از معاویه بگیرم!" باید از غصه دق کرد و افتاد و مُرد! یعنی آدمهای معاویه هر یکیشان به ده تای آدمهای علی میارزیدند از حیث وفا...
یعنی آدمهای گِردِ علی چه مقدار از نامردی و بیوفایی را در خود جمع کرده بودند که علی آه برآورد و فرمود: خدا من را از شما بگیرد!
راستش من جانکاهترین روضهها برای امیرالمؤمنین را از زبان خودش شنیدهام آن رمضانِ آخری که تکیه میزد به دیوارهای بازار کوفه و صدا میزد: سَلونی قبل اَن تَفقدونی...
یا آنجا که میفرمود: الدهر اَنزَلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقال علی و معاویه....
برای این حرف علی باید مُرد، گریه حق مطلب را ادا نمیکند...
کسی باورش میشود اول موحد عالم، اول اسلامآوردهی عالم، بزرگترین یاور اسلام را آخرش به اتهامِ کفر به قتل رساندند؟
آه علی
علی
علی...
آه آه آه...😭
.✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
مشارکت در آخرین ختم قرآن: فقط به عشق امیرالمؤمنین
.
شراب و ابریشم...
. سلام آخرین ختم قرآن رمضانیه رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و حاجات همهی بانیان خیر می
.
شاید باورتون نشه انقد هی گفتیم آخرین ختم، آخرین ختم همین الان یکی از شما خوبان از راه رسید و یک ختم ثبت کرد. و بلطف الله شدیم ۴۷ تایی😍😍
الحمدلله رب العالمین
بریم که باید با سرعت بیشتر تلاوتها رو انجام بدیم تا انشاالله تا پایان رمضان کل این ۴۷ ختم تلاوت بشه.
الحمدلله رب العالمین💚
برای مشارکت در تأمین هدیهی ختم ۴۶ هنوز هم فرصت هست👌
برای هدیهی این ختم سقف تعیین نکردیم گفتیم هر میزان مبلغی خیرین واریز کنند...
ففط به عشق امیرالمؤمنین 💚
.
شراب و ابریشم...
. شاید باورتون نشه انقد هی گفتیم آخرین ختم، آخرین ختم همین الان یکی از شما خوبان از راه رسید و یک خ
راستی خیلی از عزیزان سوال میپرسند ما بعد از واریز باید جزء قرآن بخونیم؟!
نه بزرگواران ما تیم تلاوت قرآن داریم، بچههایی با قرائت صحیح که قرآنها رو تلاوت میکنند و در این دو گروهی که تصویرش رو گذاشتم تلاوتشون رو اعلام میکنند و مسئول نظارت تیم هم مرتب چک میکنه تا ختمی ناقص نمونه.
تلاوت ختم قرآنها با بچههای تیمه
شما بزرگواران ختم رو ثبت میکنید و ما قرآن رو براتون تلاوت میکنیم.
هنوز هم فرصت مشارکت هست.☺️👌
شراب و ابریشم...
و مقیمانِ آن باغ با پیراهنهایی از ابریشم و حریر بر رفرف سبز و سریرهای گرانمایه تکیه میزنند و پرورد
سحر نوزدهم رمضان ساعت ۴:۴ شراب و ابریشم یک ساله میشه انشاالله💚
توی این یک سالی که گذشت به لطف اهلبیت و به مدد شما محبان امیرالمؤمنین تونستیم بالغ بر صد ملیون تومان آوردهی مالی داشته باشیم برای صندوق قرضالحسنهی امام حسن مجتبی علیهالسلام و برای صندوق خیریهی حضرت خدیجه سلاماللهعلیها.
و البته چندین ملیون هم کمک به سایر خیریههای مورد اعتمادمون.
جدای از اعضایی که بنده رو از نزدیک میشناسن اکثر دوستان، کاربرانی هستند که هیچگونه آشنایی حقیقی یا مجازی با هم نداریم، لیکن چون من اینجا از اهلبیت مینویسم به عشق اهلبیت و به حرمت اهلبیت اعتماد میکنند و لطف و محبتشون رو از ما و مجموعهمون دریغ نمیکنند.
از همون سالها که فعالیت مجازی داشتیم افراد زیادی بودند که من رو نمیشناختند و فقط چون برای اهلبیت قلم میزدم اعتماد میکردند...
وقتی فقط چند خط نوشتهی درهمبرهم و چند کلمه و حرف، به آدم اینهمه اعتبار و آبرو میبخشه، شما حساب کنید خدمتِ حقیقی و خالصانه برای اهلبیت چه غوغایی میکنه؟!
درست شبیه حاج قاسم که حقیقتا نوکر اهلبیت بود و همه دیدیم که خداوند چه سنگ تمامی برای این جوانمرد گذاشت...
چی میخوام بگم؟
من مزهی آبرویی که نوکریِ دمِ خونهی اهلبیت به آدم میده رو چشیدم.
یک ذرهاش این چند ده ملیونی هست که گفتم...
امشب که شب قدره اگه خیر دنیا و آخرت میخواید، نوکری بخواین، نوکریِ امیرالمؤمنین و اولادش...
این دنیا هیچ بهایی نداره.
من طعم ناگوارترین تلخیهاشم چشیدم.
و میدونم که تهش فقط اهلبیتن که میمونن برای ما...
از خدا اهلبیت رو بخوایم با عشق به اهلبیت با نوکریِ اهلبیت و با اطاعت واقعی از اهلبیت...
لطفا اگه دلخوری یا ناراحتی هست بیاین همینجا همدیگرو حلال کنیم، فقط و فقط به حرمت اهلبیت و بخاطر اهلبیت و نه به خاطر هیچ چیز دیگهای....
خیلی التماس دعا دارم ازتون
خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشم بکنید محتاج دعای خیرم💚
حتما دعاتون میکنم.
و میبوسم دستهایی رو که مالشون رو فقط به عشق اهلبیت در اختیار کسی قرار میدن که هیچ نمیشناسنش...
انشاالله امیرالمؤمنین مدد برسونند امانتداران خوبی برای اعتمادهای شما عزیزان باشیم.
عمر و جان و مال و همهی هستیِ ما فدای نام مبارک ابوتراب💚
التماس دعا
ملیحه سادات مهدوی
.
شراب و ابریشم...
راستی خیلی از عزیزان سوال میپرسند ما بعد از واریز باید جزء قرآن بخونیم؟! نه بزرگواران ما تیم تلاوت
.
به لطف امیرالمؤمنین ختم چهل و هشتم هم توسط یکی از شما خوبان ثبت شد.
الحمدلله رب العالمین 💚
عزیزان جهت مشارکت در هدیهی ختم چهل و ششم هنوز فرصت هست.
مدد برسونید مبلغ رو به حد قابل قبولی برسونیم انشاالله 🙏🌱
یک ختم دستهجمعی به نیت سلامتی و فرج امام زمان جانمون قراره ثبت کنیم، هدیهی این ختم رو ویژه در نظر بگیریم اون هم در این شبهای قدر که متعلق به آقا امام زمان هست.
.
.
نامهی ۴۷ نهجالبلاغه وصیتنامهی امیرالمؤمنین در بستر شهادته
که حضرت میفرمایند: حسنم، حسینم، شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانى را که این وصیّت به آنها مى رسد وصیت میکنم....
و بعد از این یکسری وصایا رو مطرح میکنند که یک فرازش اینه:
وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً
دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید...
دستمون از مدد رسوندن به مردم مظلوم فلسطین که کوتاهه
لااقل امشب دعاشون کنیم...
این وصیت پدرمون امیرالمؤمنینه 💔
.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
گفت: هزار درهم برای صیقلِ شمشیر دادم...
و هزار درهمِ دیگر برای آغشته کردنش به زهر...
وای از صیقلدادنی که هزار درهم خرج بردارد ...
آه از زهری که هزار درهم بها داشته باشد...
زهرِ کاری، کاری، کاری...
آه علی جان💔
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
. راستش من روضهخوانی بلد نیستم. من همهی هنرم همین نوشتن است که همین نوشتن را هم تابحال خرجِ عزای ا
.
من آقای مجلسی نیستم
ولی اگر بودم برای مثل امشبی نهجالبلاغهام را میزدم زیر بغلم و با خودم میبردم هر جا که احیا دعوت شده بودم.
اولش برای آنکه دل مستمع آماده شود، با این فراز از نامهی ۴۷ نهجالبلاغه شروع میکردم:
حسنم، حسینم، شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و همهی کسانى را که این وصیّت به آنها مىرسد...
همین عبارت برای اینکه آدمها احساس کنند مولایشان در بستر شهادت افتاده و مظلومانه آنها را خطاب کرده بس است، برای لرزیدن دلشان کافیست!
آرام شروع میکردم به خواندن وصیت مولا، بعد یک جایی بی اختیار صدایم میلرزید و یک حلقه اشک میدوید توی چشمهایم و من برای اینکه بغضم نترکد چند لحظه سکوت میکردم و زنها و مردها از فرصتِ همین سکوت برای خودشان روضه به پا میکردند و اشکها یکی بعد از دیگری جاری میشد.
بعد من بیمقدمه میگفتم: اَلدّهر اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی حتی قیل معاویه و علی!
روزگار آنقدر منزلتم را پایین آورد، آنقدر پایین، آنقدر پایین که مرا با معاویه همردیف نمود!
علی کجا و معاویه کجا؟!
و اجازه میدادم کمی این "حتی قیل معاویه و علی" در ذهن مستمع هجی شود تا عمق فاجعه را درک کنند و بعد به نشان حسرت و دریغ سری تکان دهند و با اندوه اشکشان را پاک کنند...
من آقای مجلسی نیستم
ولی اگر بودم برای مثل امشبی روضهی آرام میخواندم.
شبیه روضههایی که خود امیرالمؤمنین در دل چاه خوانده: آرام، پرسوز، جانکاه...
آخر روضههای آرام جگرسوزترند.
مستمع مجال داد زدن ندارد، عوضش ذره ذره ذوب میشود و جانش به لب میرسد!
آرام، جوری که بغض ترک نخورد ولی چشمهایم از اشک پر شود از روی نهجالبلاغه میخواندم: خدایا من از آنها خسته شدهام و آنها از من خسته شدهاند!
بعد سرم را بالا میآوردم و میگفتم: مردم از علی خسته شده بودند و اینجا دیگر اجازه میدادم صدای هقهقم توی بلندگو بپیچد و پردهی بغضِ همه را پاره کند...
وقتی صدای مردها توی مجلس پیچید و همهی شانهها به گریه لرزید دوباره از روی خطبهی ۲۵ میخواندم: خدایا مردم از من خسته شدهاند، من را از آنها بگیر...
من را از آنها بگیر...
این بدترین نفرینی بود که علی در حق دنیا کرد.
علی خودش را از دنیای نالایق ما گرفت😭
این را میگفتم و اجازه میدادم مستمعها با هزار دریغ و هزار اندوه وای علی بگویند و اینجا دیگر صدا به گریه بلند کنند...
بعد هم گریز میزدم به آن روایتی که نقل میکند رسولالله و امیرالمؤمنین کنار هم نشسته بودند، پیغمبر همانطور که محو تماشای علیاش بود یکباره بی اختیار شروع کرد به گریه و هی پشت هم قربان صدقهی علی رفت: بِاَبی الشهید، بِاَبی الوحید، بِاَبی المظلوم... پدرم فدایت ای شهید، ای غریب و بیکس، ای مظلوم، ای علی جانم😭
و اجازه میدادم مستمعها دم بگیرند و پشت سر من تکرار کنند: ای شهید، ای غریب، ای مظلوم، ای علی...😭
من آقای مجلسی نیستم ولی اگر بودم برای مثل امشبی فقط نمک روی زخمها میپاشیدم و مستمعها را به درد غربت علی دچار میکردم...
جوری که وقتی مجلس را رها میکردم، همه احساس خفگی داشته باشند، همه بغضی باشند و قلبهایشان درد گرفته باشد، همه گریه کرده باشند ولی هیچ کسی خالی نشده باشد!
دنیا به مولای ما مهلت سبک شدن نداد، توی روضهی علی هیچ دلی نباید سبک شود، همه باید سنگین شوند، پر از بغضِ مانده در سینه، پر از احساس خفگی...
من آقای مجلسی نیستم ولی اگر بودم مستمعهایم را حتما به همین حال دچار میکردم...
جوری که تا خود سحر به خودشان بپیچند و ناله بزنند: آه علی....
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a