شراب و ابریشم...
. راستش من روضهخوانی بلد نیستم. من همهی هنرم همین نوشتن است که همین نوشتن را هم تابحال خرجِ عزای ا
.
من آقای مجلسی نیستم
ولی اگر بودم برای مثل امشبی نهجالبلاغهام را میزدم زیر بغلم و با خودم میبردم هر جا که احیا دعوت شده بودم.
اولش برای آنکه دل مستمع آماده شود، با این فراز از نامهی ۴۷ نهجالبلاغه شروع میکردم:
حسنم، حسینم، شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و همهی کسانى را که این وصیّت به آنها مىرسد...
همین عبارت برای اینکه آدمها احساس کنند مولایشان در بستر شهادت افتاده و مظلومانه آنها را خطاب کرده بس است، برای لرزیدن دلشان کافیست!
آرام شروع میکردم به خواندن وصیت مولا، بعد یک جایی بی اختیار صدایم میلرزید و یک حلقه اشک میدوید توی چشمهایم و من برای اینکه بغضم نترکد چند لحظه سکوت میکردم و زنها و مردها از فرصتِ همین سکوت برای خودشان روضه به پا میکردند و اشکها یکی بعد از دیگری جاری میشد.
بعد من بیمقدمه میگفتم: اَلدّهر اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی حتی قیل معاویه و علی!
روزگار آنقدر منزلتم را پایین آورد، آنقدر پایین، آنقدر پایین که مرا با معاویه همردیف نمود!
علی کجا و معاویه کجا؟!
و اجازه میدادم کمی این "حتی قیل معاویه و علی" در ذهن مستمع هجی شود تا عمق فاجعه را درک کنند و بعد به نشان حسرت و دریغ سری تکان دهند و با اندوه اشکشان را پاک کنند...
من آقای مجلسی نیستم
ولی اگر بودم برای مثل امشبی روضهی آرام میخواندم.
شبیه روضههایی که خود امیرالمؤمنین در دل چاه خوانده: آرام، پرسوز، جانکاه...
آخر روضههای آرام جگرسوزترند.
مستمع مجال داد زدن ندارد، عوضش ذره ذره ذوب میشود و جانش به لب میرسد!
آرام، جوری که بغض ترک نخورد ولی چشمهایم از اشک پر شود از روی نهجالبلاغه میخواندم: خدایا من از آنها خسته شدهام و آنها از من خسته شدهاند!
بعد سرم را بالا میآوردم و میگفتم: مردم از علی خسته شده بودند و اینجا دیگر اجازه میدادم صدای هقهقم توی بلندگو بپیچد و پردهی بغضِ همه را پاره کند...
وقتی صدای مردها توی مجلس پیچید و همهی شانهها به گریه لرزید دوباره از روی خطبهی ۲۵ میخواندم: خدایا مردم از من خسته شدهاند، من را از آنها بگیر...
من را از آنها بگیر...
این بدترین نفرینی بود که علی در حق دنیا کرد.
علی خودش را از دنیای نالایق ما گرفت😭
این را میگفتم و اجازه میدادم مستمعها با هزار دریغ و هزار اندوه وای علی بگویند و اینجا دیگر صدا به گریه بلند کنند...
بعد هم گریز میزدم به آن روایتی که نقل میکند رسولالله و امیرالمؤمنین کنار هم نشسته بودند، پیغمبر همانطور که محو تماشای علیاش بود یکباره بی اختیار شروع کرد به گریه و هی پشت هم قربان صدقهی علی رفت: بِاَبی الشهید، بِاَبی الوحید، بِاَبی المظلوم... پدرم فدایت ای شهید، ای غریب و بیکس، ای مظلوم، ای علی جانم😭
و اجازه میدادم مستمعها دم بگیرند و پشت سر من تکرار کنند: ای شهید، ای غریب، ای مظلوم، ای علی...😭
من آقای مجلسی نیستم ولی اگر بودم برای مثل امشبی فقط نمک روی زخمها میپاشیدم و مستمعها را به درد غربت علی دچار میکردم...
جوری که وقتی مجلس را رها میکردم، همه احساس خفگی داشته باشند، همه بغضی باشند و قلبهایشان درد گرفته باشد، همه گریه کرده باشند ولی هیچ کسی خالی نشده باشد!
دنیا به مولای ما مهلت سبک شدن نداد، توی روضهی علی هیچ دلی نباید سبک شود، همه باید سنگین شوند، پر از بغضِ مانده در سینه، پر از احساس خفگی...
من آقای مجلسی نیستم ولی اگر بودم مستمعهایم را حتما به همین حال دچار میکردم...
جوری که تا خود سحر به خودشان بپیچند و ناله بزنند: آه علی....
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
. به لطف امیرالمؤمنین ختم چهل و هشتم هم توسط یکی از شما خوبان ثبت شد. الحمدلله رب العالمین 💚 عزیزا
سلام
اگه برای واریز به شماره کارت اعلام شده با خطا مواجه میشید، لطفا واریزیهاتون رو به این شماره کارت انجام بدید:
6104337638051498(بنام معصومه دشتبانی) روی شماره کارت بزنید کپی میشه🙏🌱 اجرتون با امیرالمؤمنین 💚 توی این ساعات که اعمال نیک به توان هزار میرسند توی این خیر کثیر سهیم باشیم. .
هدیهی تمام ختمها واریز میشه به صندوق امام مجتبی علیهالسلام که موجودیش وقف در گردشه.
۴۸ ختم ثبت شده.
تمام ۴۸ ختم در حال تلاوته.
دیگه حالا که ۴۸ ختم داریم میخونیم حیفه که پنجاه تاییش نکنیم😅
سندرومِ رُندِ بیقرار🤦♀😅
هدیهی هر ختم یک ملیون تومانه.
بنظرتون میتونیم با هم هدیهی دو تا ختم دیگه رو تأمین کنیم؟
توی این ایام، هدیه به اموات، هدیه به هر کس که هر حقی به گردن ما داره و به هر شکلی زیر دِینش هستیم، هدیه به صاحب اصلی این شبها...
لطفا همراه بشید دو تا ختم بعدی رو همه با هم به نام امیرالمؤمنین ثبت کنیم انشاالله 🙏
شماره کارت:
6104337638051498. روی شماره کارت بزنید کپی میشه🌱 اگه انشالله دو تومن تأمین شد دو ختم جدید رو تلاوت میکنیم و گرنه هم که واریزیها رو میذاریم به حساب ختم ۴۶ که ویژهترین ختم امسالمونه💚 فقط چون توی سرازیریِ رمضان هستیم و باید تکلیف تلاوتها زود مشخص بشه اگه نیت واریز دارید لطفا زودتر اقدام کنید.🙏 .
شراب و ابریشم...
هدیهی تمام ختمها واریز میشه به صندوق امام مجتبی علیهالسلام که موجودیش وقف در گردشه. ۴۸ ختم ثبت شده
.
الحمدلله رب العالمین چهل و نهمین ختم هم توسط یکی از شما عزیزان ثبت شد.
ختم پنجاهم رو همه با هم در حال تکمیل حقالتلاوتش هستیم.
جا نمونید👌🌱
.
شراب و ابریشم...
. الحمدلله رب العالمین چهل و نهمین ختم هم توسط یکی از شما عزیزان ثبت شد. ختم پنجاهم رو همه با هم د
.
هزار هزار الحمدلله پنجاهمین ختم هم توسط یکی از شما بزرگواران ثبت شد.
واریزیها همه میره برای ختم جادویی ۴۶💚
.
هنوز هم فرصت دارید.
برای اموات
حق و حقداران
حاجات دلتون
نیت کنید و شریک بشید.
.
رفقا جانمونید👌🌱
.
.
سلام سلام
ختم چهل و ششم رو به نیت سلامتی و فرج امام زمان جانمون ثبت کردیم و به نیت حاجات دل همهی عزیزانی که مشارکت کنند در تأمین هدیهی تلاوت🌱
و البته قصدمون این بود که این آخرین ختم باشه.
ولی الحمدلله رب العالمین این ختم اونقدر پر برکت بود که چهار ختم دیگه هم بعدش ثبت شد که یکی از این چهار ختم، بانیِ بزرگوار به جای مبلغ یک ملیون تومان، چهار ملیون تومان هدیه کردند.😍
و البته که برای خود این ختم هم الحمدلله رب العالمین کماکان واریزیها ادامه داره.💚
از اونجایی که این ختم به برکت نام مبارک امام زمان جانمون تبدیل شد به یک ختم جادویی و پر از معجزه، تصمیم گرفتیم تا پایان شبهای عزیز قدر که همهی اعمال هزار برابر هستند و صاحب اصلی این شبها وجود نازنین امام زمان هستند، مهلت مشارکت در این ختم ویژه رو تمدید کنیم👌
به لطف و کرم امام زمان شک نکنید.🌱
مطمئن باشید همراهی با این ختم برکت داره...
همونطور که خود این ختم کلی برکت با خودش آورد💚
جهت مشارکت هر مبلغی که دوست دارید با هر نیتی که دارید به این شماره کارت بزنید:
6104337638051498بنام دشتبانی روی شماره کارت بزنید کپی میشه.🌱 .
باورم نیست که خیبر شکن از پا افتاد
حضرت واژه ی بر خواستن از پا افتاد
#صابرخراسانی
شراب و ابریشم...
. گردنبند حضرتِ زهرایی شد برای خودش این ماجرای کمکهای پربرکت شما محبان اباعبدالله.🌱 داستان گردنبند
.
داشتم برنامهی محفل رو میدیدم مهمان برنامه یک خاطره تعریف کرد که از خاطرهی ایشون یهو یاد این ماجرا افتادم.
قدیمیهای کانال یادتونه این اتفاق قشنگ رو؟
بیاین یه بار دیگه بخونیمش☺️
.