شراب و ابریشم...
. موقع شروع مراسم تشییع شهدا تو مشهد، یه دونه "ای صفای قلب زارم" پخش کردن. خیلی قشنگ خوند. کسی داره
ممنونم، فرستادید برام.🙏
این صوتِ زندهی همون روزه، دورِ فلکه!
.
Hossein Taheri ~ Music-Fa.ComHossein Taheri - Ey Safaye Ghalbe Zaram (128).mp3
زمان:
حجم:
10.8M
دورِ فلکهی ضِد ایستاده بودیم.
منتظرِ پیکرها.
حالِ عجیبی حاکم بود.
آفتابِ سَرِ ظهرِ مشهد اذیت میکرد.
شلوغی و ازدحام اذیت میکرد.
و غصهی رئیسجمهور بیشتر از همه اذیت میکرد!
حالِ هیچ کس خوب نبود.
باید یک نفر نجاتمان میداد.
که این صدا از بلندگوها پخش شد.
یکدفعه بغضِ جمعیت ترکید.
همه خبردار رو به حرم ایستادند.
اشک بود از پیِ اشک که روی صورتها میغلطید.
دست بود از پِی دست که بالا میرفت و سمت حرم در هوا تکان میخورد و از صاحب حرم مدد میجست.
این صدا بلندتر و بلندتر میپیچید.
مجری فضا را دست گرفته بود.
ما گریه میکردیم.
مجری به جمعیت شور میداد.
بلندگوها فریاد میزدند: ای صفای قلب زارم.
بندِ دلها داشت از غصه پاره میشد...
امام رضا آمد و جماعتی را از مُردن دورِ فلکه نجات داد!🕊
.
.
✍ملیحه سادات مهدوی
.
شراب و ابریشم...
. کاش من هم دانشجویی بودم قاطیِ دانشجویانِ معترضِ ایالات متحده. و یک صبحِ ۲۵ مِیای که دیروزش از پلی
.
انقلاب اسلامی مرزها را جا به جا کرد و نقشهی جهان را تغییر داد.
حالا خامنهای مخاطبانی در امریکا و اسپانیا دارد و مقلدانی در اروپا و افریقا.
به جغرافیایِ جهانیِ خمینی سلام کنید.
.
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایشون رو میشناسید؟
خانم الناز دارابیان
قهرمان پرتاب دیسک پارآسیایی.
من این افتخار رو دارم که یکی از اعضای کانالم ایشون هستند.
امروز به من پیام دادند در رابطه با فوت پدرشون و غمی که رو دلشون سنگینی میکنه... و از من خواستند چیزی بنویسم...
من برای شادیِ روح پدر ایشون حتما مینویسم.
عشقِ ایشون به رهبر
بالا بردنِ پرچمِ جمهوری اسلامی ایران
عفاف و حجابشون
و اهدای مدال به کودکان غزه
اینها دلایلی هست که سبب میشه برای پدر بزرگوارشون بنویسم...
.
.
لطفا اگه ممکنه برای شادی روح پدرشون و برای تسکین قلب خودشون و خانوادهاشون صلوات و فاتحهای بفرستید.🙏
.
شراب و ابریشم...
ایشون رو میشناسید؟ خانم الناز دارابیان قهرمان پرتاب دیسک پارآسیایی. من این افتخار رو دارم که یکی
الناز دارابیان، قهرمان پرتاب دیسک بازیهای پاراآسیایی پدرش را از دست داده و حالا از من خواسته مطلبی بنویسم، تا قلبش آرام شود.
و من چرا ننویسم وقتی الناز زنیست بر فراز قلههای انسانیت.
زنی عفیف با اعتقادی راسخ به حقانیتِ جمهوری اسلامی.
زنی قهرمان که علیرغم برخی زخمزبانها مِهر و عشقش به رهبری را بیپروا به زبان میآورد و خطاب به رهبرش میگوید رکورد آسیا را زدم فقط بخاطر اینکه بیایم شما را ببینم.
زنی آزاده که مدالش را به کودکان غزه تقدیم میکند و اینگونه حمایتش از مظلوم را به جهانیان اعلام میکند.
زنی این چنین اصیل از من چند کلمه خواسته و من این کلمات را از خدا گرفتهام تا برای همین خرج کنم.
برای همینکه غمی از دلهایی بردارم که به محبتِ امیرالمؤمنین دچارند...
بسمالله...
تقدیم به روحِ پدرِ الناز دارابیان، قهرمان مسابقات پرتاب دیسک آسیا،
انشاالله این چند کلمه، نور و امیدی باشد برای پدرش در سرای آخرت و تسکینی در این دنیا برای خودش...
ادامه در مطلب بعد
.
شراب و ابریشم...
الناز دارابیان، قهرمان پرتاب دیسک بازیهای پاراآسیایی پدرش را از دست داده و حالا از من خواسته مطلبی
.
مطلبی که در ادامه میخونید رو با استناد به ارشادِ شیخ مفید و لهوفِ سید ابن طاووس نوشتم. متن عربیِ ارشاد شیخ مفید رو ملاحظه کردم. بسیاری از مواردِ ذکر شده در ارشاد رو حذف کردم چون روضهی مکشوف نمینویسم. در خلال متن چند عبارت عربی بدون ترجمه آوردم چون اشاره به ترجمه، باز روضهی مکشوفه.
و در نهایت اینکه لطفا متن رو همینطوری و هر جایی که هستید نخونید، چون روضه است...
این روضه تقدیم به روحِ پدرِ خانم الناز دارابیان، روحِ شهیدجمهور و همراهانش و روحِ هر پدری که دختر شایستهای مثل خانم دارابیان تربیت کرده...
.
روضه رو نوشتم چون خانم دارابیان عاشق رهبره، با حجابه، پرچم کشور رو بالا برده و مدالش رو به کودکان غزه اهدا کرده و از این جهت به گردن من و ما حقِ بسیار داره...
.
إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...
شراب و ابریشم...
. مطلبی که در ادامه میخونید رو با استناد به ارشادِ شیخ مفید و لهوفِ سید ابن طاووس نوشتم. متن عربیِ
.
لاحولی... تکبیری... موجی از ملکوت صدایت... جسته و گریخته میان چِکاچِک شمشیرها به گوش میرسد...
و دلِ خیمهگاه به شنیدن همین طنین، خوش است...
بابا هنوز زنده است...
رزمِ تن به لشکر، توان از تو میگیرد،
لحظهای توقف میکنی تا نفس تازه کنی،
که ناگاه سنگی بر پیشانیات مینشیند...
سنگ، کسوف میکند! چهرهات غرقِ خون میشود.
درنگ میکنی تا خون از چهره بگیری که یکباره تیر سه شعبهی آغشته به زهری روشنیِ سینهات را نشانه میرود...
بِسم الله و بالله عَلی ملّة رَسول الله...
سر به آسمان بلند میکنی و خدا را شاهد میگیری بر ستمپیشگی قومی که تو را میکشند تویی که پسرِ دخترِ پیامبری جز تو روی زمین نیست!
ثمَّ أخَذَ السّهم فأخرَجه مِن وَراءِ ظَهره فأنبعثَ الدّمُ کأنّه میزاب!
خون از تنت سرازیر میشود...
ضعف، تمام وجودت را میگیرد...
میانِ برق شمشیر و ضرب نیزهها تو هنوز در پِیِ دستگیری از این نانجیبانی:
باز موعظهشان میکنی و میترسانیشان از اینکه قیامت در حالیکه خون تو بر گردنشان باشد در پیشگاه خدا حاضر شوند...
از خودت میگویی
و از اینکه فرزند بهترین خلق خدایی...
لشکر اما هلهله میکند تا صدای هدایت تو را نشنود..
ضعف و ناتوانی بر تار و پود جانت ریشه دوانده...
جنگ ِنا برابر توان از تو گرفته...
وَ صاحَ شمر بأصحابه ما تنتظرون بالرّجل؟
شمر بر لشکر فریاد میزند چرا کار را یکسره نمیکنند؟!
لشکر دیگربار بر تو هجوم میآورد...
زرعه چنان ضربهای بر دوشت میزند که...
وَ کانَ قد أعیی فَجعلَ یَنوءُ وَ یکُبُْ
توانی دیگر برایت نمیمانَد...
از زمین بلند میشوی و باز میافتی...
سنان پیش میآید:
فَطعنه سنان فی تَرقُوَته. ثمَّ انتزعَ الرّمحَ فَطعَنه فی بَوانی صَدره ثمّ رَماه سنان ایضا بِسهم فوقع السّهمُ فی نحره...
چگونه شد که آسمان بر زمین نیفتاد؟!
چطور شد که کوهها از جا کنده نشد؟!
چگونه دشت زیر و رو نشد؟!
بر زمین افتادی... باز برخاستی... باز بر زمین افتادی ... باز برخاستی...
محاسن را به خونِ سر و رو خضاب کردی...
هکذا ألقی الله مُخضّباً بِدمی مَغصوباً علیّ حقی...
و خواستی خدا را در حالی ملاقات کنی که سر و رویت خضاب باشد از خون...
شیبٌ خَضیب... خدٌّ تریب...
گرگها دورهات کردند...
تکه تکه روی زمین افتاده بودی...
اما هنوز از تو ترس داشتند...
هنوز نفسهایت یاد حیدر را زنده میکرد...
ترس و بغض...
فقال عمربن سعد: أنزَل وَیحَک إلی الحسین فأرحَه...
عمر سعد فریاد زد وای بر شما کارش را تمام کنید...
فَضرَبه بالسّیف فی حلقه الشّریف و هو یقول: و الله إنّی لأجتزُّ رأسکَ وَ أعلَم أنّک إبن رسول الله وَ خَیرُ الناس أباً وَ اُمّاً
نانجیبی پیش آمد...
شمشیر را بالا برد...
و نعره میزد به خدا میکشمت و میدانم تو فرزند رسول خدایی و پدر و مادرت بهترین خلقند!
.
.
یکباره...
قیامت به پاشد...
آسمان سیاه شد...
زمین سخت لرزید...
دشت سرخ شد...
هلهله برپا شد...
صدای لشکر به تکبیر بلند شد...
.
پسرِ پیغمبری به دست امتش ذبح شد......
.
حالا باید اسبها را نعل تازه بزنند...
.
آه حسین...
.
✍ملیحه سادات مهدوی
تقدیم به روح پدرِ الناز دارابیان، روح شهید جمهور و همراهانش و روح هر پدری که دختری شایسته رو تربیت کرده و الان دستش از دنیا کوتاهه.
امیدوارم قلب خانم دارابیان به این روضه تسکین گرفته باشه که فرمود: إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...
مأخذ: با استناد به ارشاد شیخ مفید و لهوف سیدبن طاووس
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
شراب و ابریشم...
ولی ۱۴ های شما ادامه داره هنوز.... قبول باشه از همگی. با چهارده معصوم محشور باشند، هشت شهیدِ مظلوم
دیر اومدی خیلی دیره
جای دیگه دل اسیره
شراب و ابریشم...
دیر اومدی خیلی دیره جای دیگه دل اسیره
284.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماچ به کلههاتون
پولاتون رو نگه دارید، انشاالله واسه عید غدیر میام ازتون میگیرم
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما ولی خیلی دوست داشتنی هستید.
همه چیزتون دوست داشتنیه.
طرزِ حرف زدنتون
طرزِ خندیدنتون
طرزِ نگاهتون
طرزِ شعر خوندنتون
...
...
طرزِ شهادتتون
آخ طرزِ شهادتتون...
.
.
صبح جمعهای روح شهدامون رو شاد کنیم به ذکر صلواتی...