.
سلام و احترام خدمت همهی عزیزان
اعضای قدیمیِ کانال بنده رو میشناسن...
تعدادی اعضا به برکتِ نامِ اباعبدالله و با روضههای این ایام به جمع ما و محفلِ ذکرِ مصیبتِ ارباب اضافه شدن...
خوشآمد میگم خدمت همهی عزیزان، هر کس که بواسطهی نام اباعبدالله وارد این کانال شده روی چشم ما جا داره.
با توجه به اینکه الان مشغول جمع کردن کمک برای تأمین هزینهی اطعام زائران رضوی هستم لازم دیدم خدمت دوستانی که تازه وارد کانال شدند توضیحاتی ارائه بدم.
بنده ملیحه سادات مهدوی شهری هستم، مدرس دانشگاه، شاعر، نویسنده و سخنران و مربیِ تربیتی نوجوان.
مؤسسهی شراب و ابریشم یک مؤسسهی هنری_دینی هست که در سراسر کشور فعالیتهای فرهنگی_تربیتی داره، هم بصورت مجازی و هم بصورت حضوری.
فعالیتهای حضوری گاهی با حضور شخص خودم انجام میشه و گاهی هم با حضور نیروهامون در شهرهای مختلف.
از جمله فعالیتهایی که توی این کانال گزارش اندکی ازش ارائه دادم میتونم به اعتکاف دانشآموزی در شهر بهبهان اشاره کنم و یا اطعام غدیریهمون با مشارکت برنامهی سمت خدا شبکهی سهی سیما...
بلطف خدا و به مدد اهلبیت تا امروز تونستیم در این مؤسسه و با کمک خیرین بزرگواری که همیشه همراه ما هستند بالغ بر پانصد ملیون تومان وامِ قرضالحسنه به هموطنان عزیزمون اعطا کنیم، برنامههای فرهنگی مختلفی رو در سراسر کشور شکل بدیم و در مواردی به کمک هموطنان نیازمندمون بریم که گزارشهای برخی از این موارد در همین کانال قابل دسترسیه.
و الان هم که بلطف امام رضا جان، لباس خادمیِ زائرانِ حریمش رو به تن کردیم و مشغول تلاش برای تأمين هزینههای سفر هموطنانِ چهارمحالیمون به مشهد مقدس هستیم.
در خدمتِ محبین امیرالمؤمنین هستیم.
همیشه خادمِ اهلبیت
همیشه پاسخگو @mehmane_quran
فقط به عشق امیرالمؤمنین 💚
.
جهت همراهی با پویش همه خادمالرضاییم شماره کارتهای زیر:
6037998
60379972.
شراب و ابریشم...
🎞 #فیلم | خدا اگر بخواهد، میشود 💌 پادکستی زیبا و شنیدنی در ارتباط با طرح فرزندان غدیر #مناسبت #عی
.
☝️از جمله تولیدات هنری مؤسسهی شراب و ابریشم برای برنامهی سمت خدا شبکهی سهی سیما
.
شراب و ابریشم...
. چند نفر پیام دادین گفتید نتونستید به اون کارت بزنید. آپ معمولا از این ادابازیا درمیاره. به اون یکی
.
از آیتاله مهدوی پرسیدند صبح خود را چگونه آغاز کنیم بهتر است؟
فرمود: با واریزِ پول برای تدارکِ اطعامِ زائرانِ امام رضا جان
6037998170
6037997بلطف پروردگار و به مدد امام رضاجان یکی از هیأتهای مذهبی مشهد یک وعده ناهار زائران رو متقبل شدند، شما بزرگواران هم الحمدلله تا اینجای کار هزینهی یک وعده رو تأمین کردید. باز هم منتظر همراهی شما عزیزان هستیم. اجرتون با اون آقایی که پنجره فولادش برات کربلا میده💚 .
.
کوفه چون نگینی در دل انگشتری میدرخشید. ریسههای بافته از لیف خرما، دیوار به دیوار بین کوچهها کشیده بود، مردها با طبقهای نان و خرما از مردم پذیرایی میکردند و با خندههای نفرتانگیز به هم شادباش میدادند.
و حالا میانِ هلهلهی اهل کوفه، ناقههایی بی جهاز، سوارانی پژمرده و لطمهخورده را در کوچهپسکوچهها حرکت میدادند و آدمها از لب بامها و ایستاده در گذرگاهها به خنده و آواز، گرمِ اهانت به آنها بودند.
کوفه پر شده بود از قرمزپوشهای بدمنظر و بدخندهای که با رقص و پایکوبی برای تمسخر و تحقیر در مسیر کاروان خیمه زده بودند و کوچهها غرقِ در حجلههای رنگی و زینت بستهای بود که دخترکان و زنانِ آراسته را در آغوش گرفته بود تا دم به دم کِل بکشند و با لرزش پا خلخلها را به صدا درآوردند...
شهر غرق در سوت و کف و هیاهو بود که یکباره طنین صدایی همهی آن عربدهها را خاموش کرد:
مادرتان به عزایتان بنشیند ای اهل کوفه.
پیرمردی آهی کشید و گفت این صدای آشنای علیست که از حنجرهی این زن بیرون میریزد، این زن مگر کیست که اینطور عینِ علی تکلم میکند؟
کوفه شبیه تنهی خشکیدهی درختی ساکت شده بود، کسی حتی جرأت نمیکرد آب دهانش را فروبلعد. همه فقط خیره مانده بودند به دستان آن زن که در هوا میچرخید و اهل کوفه را اهل خدعه و نیرنگ میخواند.
این علی بود که در قالب زنی هبوط کرده بود و بار دیگر به این دنیا برگشته بود تا باز فریاد برآورد ننگ بر شما ای اهل کوفه.
حتی پرندهها در آسمان متوقف شده بودند.
انگار خداوند اختیارِ کائنات را به سر انگشت آن زن سپرده بود.
قلبها یارای تپیدن نداشتند.
کوفه در محکمهی زنی بلندبالا و موقر که خود را با چادری خاکی و ژولیده پوشانده بود و با حنجرهی علی سخن میگفت، سخت محکوم شده بود و در برابر او هیچ دفاعی نداشت.
تمام آسمان پر بود از موج کلماتش:
اشک چشمانتان خشک نشود و نالههایتان آرام نگیرد. همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشتۀ خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم میگسست، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ فریب و تقلب ساخته اید. آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینههای آکنده از کینه، دو رویی و تملق، ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت میشود؟
جمعیت یکپارچه اشک شده بود و دیگر خبری از هلهلهها نبود. کوفه با این صدا، با این کلمهها غریبه نبود، هنوز هُرمِ نفسهای علی از هوای کوفه استشمام میشد، اهل کوفه هنوز از محکمهی علی بیرون نیامده بودند و حالا دوباره در همان محکمه گیر افتاده بودند.
گریهها به هایهای بلند رسیده بود و صدای آن زن به گوش میرسید که داشت میگفت:
گریه میکنید؟ زار میزنید؟ آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید. چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست. و چگونه میتوانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا، خاتم پیامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید؟
زن محکم و جرأتمند سخن میگفت و شهری را که چون عروسی آراسته بودند با هر کلمهاش به تلی از خاک بدل میکرد. برج و باروهای شهر را فرومیریخت و آدمها را زیر آوار سخنانش دفن میکرد.
همانطور که شهر از موج صدای زن آجر به آجر فرومیریخت در سمت مقابل کاروان در طنین آن صدا، آدم به آدم زندهتر میشد و شوری تازه میگرفت، آن چهرههای رنگپریده و آن تنهای خسته رمقی دوباره میگرفتند و زیر بارش کلمات زن در احساسی آمیخته از نشاط و مباهات غرق میشدند.
چشمهای بی فروغ کودکانِ کاروان برقی تازه میگرفت و لبهای خشکیدهی زنهایش به تسبیح و تحسین میجنبید.
آن زن چون عمودی محکم و عریض همهی آن چند ده زن و بچه را زیر سایه گرفته بود و با کلمههایش به آنها اطمینان میبخشید که اختیار همه چیز در دست اوست و او همهی آنها را به سلامت از تمامِ آن گردنههای سخت عبور خواهد داد.
دنیا تا آن روز زنی چنین جمع اضداد به خود ندیده بود.
زنی سراسر خشم مقابلِ کوفه، و سراسر مِهر برابرِ اهل کاروان!
زنی بلندبالا که پشت کوفه را میلرزاند و کاروان پشت او لرزشان را آرام میکردند.
زنی که کوفه را به هم میریخت و کاروان را آرام میبخشید.
زنی که مردان کوفه را نابود میکرد و زنان کاروان را حیات میداد.
زنی که چون صخره مقابل طوفان ایستاده بود و کاروان را پشتش پناه میداد.
زنی که دنیای پس از حسین تکیه به دستان او داده بود...
زنی که با تمام شکوهش برای اهل حرم در یک کلمه خلاصه میشد: عمه...
✍ملیحه سادات مهدوی
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
.
امیرالمؤمنین روی زن یهود غیرت داشت و اینها روی زن مسلمان غیرت نداشتند...
.
کربلایی سید رضا نریمانیعشاق الحسین محب الحسین.نریمانی.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
الان دقیقا اونجای زندگی هستم که دیگه هیچی حالمو خوب نمیکنه الا حرم!
.
بلند شید برید زیر آفتاب یه ده دقیقه پیادهروی کنید، کم کم عادت کنید، مسیر اربعین گرمه، از ما گفتن بود!
.