شبیهِ یک سربازِ متلاشی از جنگ که بعد از یک نبرد سخت به لحظهی تقسیمِ غنائم رسیده و غرق حرص و ولع تلاش میکنه سهم بیشتری از غنائم برداره، حریص و پرطمع و البته زخمی و پاشیدهازهَم، دائم دست و پا میزنم تا هر زمان و هرطور که فرصتی دست میده خودم رو به حرم برسونم...
خودم رو به حرم برسونم...
خودم رو به حرم برسونم...
رسیدن به این حرم برای من حکم غنیمت جنگی رو داره!
بعد از هر بار عبور از جنگهای دنیا، زمان به تقسیم غنائم که میرسه، من از بین تمام زرق و برقهای غنیمتیِ دنیا، حرم رو برمیدارم!
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
هدایت شده از شراب و ابریشم...
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ کس غیر از خودت به ما همچین قولی نداد.😭
🌱 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
کنار گهوارهی حضرت علیاصغر
دور فلکهی آب
به یاد تمام خانومهای عزیزی که چه شناس و چه ناشناس پیام دادن و برای صاحب فرزند شدن، التماس دعا داشتن
شراب و ابریشم...
کنار حجلهی حضرت قاسم دعاگوی همهی مادرهایی که پیام دادند و نگران دینداری نوجوونهاشون بودند...
شراب و ابریشم...
کنار دستهی جوانان، دعاگوی همهی مادرانی که برای جوانهاشون التماس دعا داده بودند
.
نشستم کنار خانومِ خادمِ وضوخونه، گفتم این وضوخونههای داخل صحن از دوران تولیت آقای رئیسیه، مگه نه؟
گفت بله
یکمرتبه یک حلقه اشک دوید تو چشمم و با تمام قلبم گفتم خدا رحمتش کنه.
خادم که دید اهل دلم شروع کرد به شمردن خدمات دوران تولیت شهید رئیسی
منم با چشمهای پر اشک فقط آه میکشیدم و آخر هر جملهاش میگفتم خدا رحمتش کنه...
خدا رحمتش کنه...
.
شراب و ابریشم...
. آقای آلهاشم من دلم برای شما خیلی کبابه کاشکی به ما نمیگفتن که شما تا یکی دو ساعت بعد از حادثه زن
.
باز من توی شلوغیهای دم حرم تشنه شدم، باز آه و صد آه از طرز شهادت شما آقای آلهاشم....
.