شراب و ابریشم...
کنار گهوارهی حضرت علیاصغر
دور فلکهی آب
به یاد تمام خانومهای عزیزی که چه شناس و چه ناشناس پیام دادن و برای صاحب فرزند شدن، التماس دعا داشتن
شراب و ابریشم...
کنار حجلهی حضرت قاسم دعاگوی همهی مادرهایی که پیام دادند و نگران دینداری نوجوونهاشون بودند...
شراب و ابریشم...
کنار دستهی جوانان، دعاگوی همهی مادرانی که برای جوانهاشون التماس دعا داده بودند
.
نشستم کنار خانومِ خادمِ وضوخونه، گفتم این وضوخونههای داخل صحن از دوران تولیت آقای رئیسیه، مگه نه؟
گفت بله
یکمرتبه یک حلقه اشک دوید تو چشمم و با تمام قلبم گفتم خدا رحمتش کنه.
خادم که دید اهل دلم شروع کرد به شمردن خدمات دوران تولیت شهید رئیسی
منم با چشمهای پر اشک فقط آه میکشیدم و آخر هر جملهاش میگفتم خدا رحمتش کنه...
خدا رحمتش کنه...
.
شراب و ابریشم...
. آقای آلهاشم من دلم برای شما خیلی کبابه کاشکی به ما نمیگفتن که شما تا یکی دو ساعت بعد از حادثه زن
.
باز من توی شلوغیهای دم حرم تشنه شدم، باز آه و صد آه از طرز شهادت شما آقای آلهاشم....
.
شراب و ابریشم...
چند وقته از چایخانهی حضرت براتون گزارش ارسال نکردم. چایخانه که نیست، حوضِ کوثره بزرگوار! صاحبِ خیر
باید برطرفکنندهی گرسنگیها رو هم به فهرستِ کمالات چایخانهی حرم اضافه کنم.
قبلا بزرگوار جوابِ عطشها و امانِ خستگیها بود، امروز رسما به سیرکنندهی گرسنگان ارتقا یافت!
امروز حوض کوثر، اشترودل میداد دست ما زائرا...
.
شراب و ابریشم...
دورِ فلکهی ضِد ایستاده بودیم. منتظرِ پیکرها. حالِ عجیبی حاکم بود. آفتابِ سَرِ ظهرِ مشهد اذیت میکرد
.
خیلی دوست داشتم بعد از تشییع شهید رئیسی یه هشتگِ #دور_فلکه درست کنم و خاطرات مردم از تشییع رو با این هشتگ منتشر کنم.
دیشب هم که از دور فلکه تا حرم پیاده رفتیم، تمام مدت یاد شهید رئیسی بودم و خاطرهی روز تشییع دست از سرم برنمیداشت.
من بهترین زیارت عمرم رو روز تشییع شهید رئیسی تجربه کردم.
اون روز وارد صحن که شدیم امام رضا جان جوری ما رو احاطه کرده بود که کامل احساس میکردیم داریم زیر عبای آقا پناه میگیریم.
انگار امام به استقبال ایستاده بود، ما رو بغل میگرفت، به ما تسلیت میگفت با ما اشک میریخت و دلداریمون میداد و عجیبه که این فقط احساس من نبود، مامان و مریم هم که با من بودن دقیقا همینو میگفتن و همین حسو داشتن!
هیچ وقت دیگه آغوشِ امام رضا جان رو اینهمه نزدیک و واقعی لمس نکرده بودم.
غمانگیزترین و در عینحال رؤیاییترین زیارت عمرم همون بود.
دیشب تا الان امام رضا جان هر چی اذن نوشتن به من دادن، همهاش ذکر رئیسی بود و حس میکنم خودشون اینجور دوست دارن...
.