شراب و ابریشم...
کفالعباس
مقام سقوط الکف الایسر
جایی که دست چپِ عموی مهجبین هم...
حوالیِ همین کوچه عمو مَشک رو به دندون سپرده...
.
شراب و ابریشم...
اینجایی که من هستم صبحها با طلوع خورشید شروع نمیشود
صبحها با سینهزنی شروع میشود!
.
زمان:
حجم:
1.6M
امانت به صاحب امانت رسید.
روضههایی که اباعبدالله روزیام کرده را آوردم تحویل بدهم و بگویم ممنونم آقای اباعبدالله که بین اینهمه خوشقلمهای عالَم، قلمِ من را به نوکری برداشتی...
.
.
صحن حرم اباعبدالله
۲۴رمضانی که به دیدار نائل شدم
@sharaboabrisham
.
صبح تا الان فقط دارم بین حرم علمدار و ارباب میرم و میام و حالا که نشستم یک گوشهی حرم اباعبدالله حس میکنم پاهام داره از بدنم جدا میشه.
من کار خاصی نکردم، شرایط خاصی نداشتم و هیچ مسئولیتی به عهدهام نبوده و با خیال راحت فقط چند بار بین حرم عمو و ارباب رفت و آمد کردم و حالا احساس میکنم هلاک شدم!
هلاک شدم!
هِع!
با امنیتخاطر، بدون هیچ اتفاق خاصی، توی هوای خوب، بدون خستگی و تشنگی، بدون داغ و رنج و کِد، فقط چند بار رفتم و اومدم و هلاک شدم!
پس اون خانومی که هفتاد و دو داغ دیده بود و مسئولیت هشتاد و چند زن و بچه با او بود و تشنه و خسته و لطمهدیده وسط مردهای جنگی و زیر تیغ آفتاب و با ترس و اضطراب این مسیر رو بارها و بارها دویده بود، چه حالی داشته؟ چه حالی داشته؟
پاهای اون خانوم چقدر درد داشته؟ کار به درد روی قلبش ندارم، فقط همین پاها چقدر درد داشته؟
.....
@sharaboabrisham