زمان:
حجم:
1.6M
امانت به صاحب امانت رسید.
روضههایی که اباعبدالله روزیام کرده را آوردم تحویل بدهم و بگویم ممنونم آقای اباعبدالله که بین اینهمه خوشقلمهای عالَم، قلمِ من را به نوکری برداشتی...
.
.
صحن حرم اباعبدالله
۲۴رمضانی که به دیدار نائل شدم
@sharaboabrisham
.
صبح تا الان فقط دارم بین حرم علمدار و ارباب میرم و میام و حالا که نشستم یک گوشهی حرم اباعبدالله حس میکنم پاهام داره از بدنم جدا میشه.
من کار خاصی نکردم، شرایط خاصی نداشتم و هیچ مسئولیتی به عهدهام نبوده و با خیال راحت فقط چند بار بین حرم عمو و ارباب رفت و آمد کردم و حالا احساس میکنم هلاک شدم!
هلاک شدم!
هِع!
با امنیتخاطر، بدون هیچ اتفاق خاصی، توی هوای خوب، بدون خستگی و تشنگی، بدون داغ و رنج و کِد، فقط چند بار رفتم و اومدم و هلاک شدم!
پس اون خانومی که هفتاد و دو داغ دیده بود و مسئولیت هشتاد و چند زن و بچه با او بود و تشنه و خسته و لطمهدیده وسط مردهای جنگی و زیر تیغ آفتاب و با ترس و اضطراب این مسیر رو بارها و بارها دویده بود، چه حالی داشته؟ چه حالی داشته؟
پاهای اون خانوم چقدر درد داشته؟ کار به درد روی قلبش ندارم، فقط همین پاها چقدر درد داشته؟
.....
@sharaboabrisham
.
هوای حرم بیاندازه مطبوعه.
بوی خوش، خنکای دلانگیز، زمزمهی زائرها، آینهها، شیشهها، کاشیها... همه چیز مطلوبه.
یک روز حوالیِ همین جایی که من الان نشستم، هیچ چیز مطبوع نبود!
بوی خون، هوای تفتیده، نعرهها، نیزهها، شمشیرها، خنجرها... هیچچیز مطلوب نبود
و عمهی سادات وسط اینهمه گیر افتاده بود...
.
.
نماز ظهر رو تو حرم اباعبدالله خوندیم و دارم فکر میکنم به اون آخرین نماز جماعتی که اینجا به امامتِ اباعبدالله اقامه شده، به مؤذن اون نماز که شبیهترینِ مردم بود به پیغمبر، به سعیدابنعبدالله که سپر این نماز شده بود و به همهی بازماندگانی که مأمومِ اون نماز بودند...
اینجا روضهخون نیاز نداره، در و دیوار خودش روضه میخونه...
.