eitaa logo
اشعار ناب آیینی
29هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1هزار ویدیو
64 فایل
✨#بِسْــــــمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَـنِ‌الرَّحِيــمِ✨ ـ مدیریت: @Alihidari . تبلیغات پربازده مجموعه غدیر👇 https://eitaa.com/joinchat/1975058490C0233b308cd . . . 📳 مجموعه تبلیغاتی گسترده ایتا😍👇 https://eitaa.com/joinchat/4076535811Cc50237fe56 ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر سَریم بِجُز در حرم نیافتادیم که جز به خانه‌ی صاحب کَرَم نیافتادیم زمانه خواست که ما سمتِ دیگری برویم به لطفِ مادرتان از قَلَم نیافتادیم تمامِ عمر فقط دستِ ما به دستت بود نگاه توست اگر هر قدم نیافتادیم تو گریه میدهی و عرش می‌بری ما را وگرنه در قفسِ نَفس کم نیافتادیم زیاد ما به زمین خورده‌ایم اما شُکر که جز به پایِ بلند عَلَم نیافتادیم بجز برای حسین و بجز برای حسن بجز برای تو در دست غم نیافتادیم چرا برای یتیمش گلاب آوردیم اگر به خیمه‌ی صاحب کَرَم نیافتادیم http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
جانِ من جانِ من ای جانِ حسن باز کن چشم به دامانِ حسن یک عمو    نه   پدری   بابایی یا کمی ناله حسن جانِ حسن لب اگر لطف کنی باز کنی میروم باز به قربانِ حسن هرکه در کوفه نشست و می‌خورد قدری از نانِ علی نانِ حسن همگی بر سرِ تو ریخته‌اند پاره کردند گریبانِ حسن چقدر دورِ خودت پیچیدی آه ای زلفِ پریشانِ حسن مثل این بود حنابندان است خُرد شد آینه بندان حسن لبِ خود باز نکن فهمیدم خورده یک نعل به دندان حسن هر کسی کینه‌یِ من داشت که زد هر کسی بغضِ حسن داشت که زد چه کنم مویِ بهم ریخته را از تو هر سویِ بهم ریخته را آمدم تا نگذارم بِکشد چنگ ، گیسویِ بهم ریخته را نامه بر دستِ تو بود و تا کرد تیغ بازوی بهم ریخته را نعلها پشت به پشت هم خورد بُرد اَبرویِ بهم ریخته را دو سه اَبرو دو سه تا لب داری چه کنم رویِ بهم ریخته را پلکِ تو کاش که پنهان میکرد چشم بی سویِ بهم ریخته را مادرم بر سرت اُفتاده ببین حال بانویِ بهم ریخته را پیشِ زهرا همه جا با خود بُرد نیزه پهلوی بهم ریخته را هرکسی کینه‌ی من داشت که زد هرکسی بغضِ حسن داشت که زد به کنارِ تو امام اُفتاده راهِ این روضه به شام اُفتاده بعدِ او اشکِ حرم ریخته شد مثل او شعر  بهم  ریخته شد سرِ او را که به شام آوردند گوئیا ماه تمام آوردند نیزه‌اش دستِ غلامی می‌رفت گذرِ ازرق شامی می‌رفت مثلِ عباش عجب زیبا بود نورِ پیشانیِ او پیدا بود اینهمه شب دو قمر می‌خواهند به خدا چشم نظر می‌خواهند این زِ ماهانِ بنی‌هاشم کیست به حسن ماه تر از قاسم کیست هر کجا رفت گذر بند آمد حق بده کوچه اگر بند آمد به لبش بود به قرآن الله همه گفتند که سبحان الله میرود پیشِ یتیمان حسین بر سرِ نیزه حسن جان حسین بیوه‌ی ازرقِ شامی اما بود در جمعِ حرامی اما پیرزن بین عروسانش بود چقدر سنگ به دامانش بود شعله بر دخترِ بی جان میزد چنگ بر مویِ یتیمان میزد سنگشان بر پَرِ زینب می‌خورد جای طفلان سر زینب می‌خورد کارِشان زخمِ زبان بود مدام ناسزا بر لبشان بود مدام گرمِ سوزاندنِ معجر بودند پنج زن در پِیِ یک سر بودند شاخه‌ی نخل در آتش می‌بُرد وای بر صورتِ زینب می‌خورد روزها منتظرِ قاسم بود سخت دنبالِ سرِ قاسم بود ماهِ سر نیزه نشین را تا دید وایِ من تا سرِ قاسم را دید آنقدر چنگ زدندش بر نِی آنقدر سنگ زدندش بر نِی ماه در بین قدمها اُفتاد سر رویِ دامنِ زهرا اُفتاد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
دارد به رویِ چشم خود اَبروی حسن را جانم ، چقدر میدهد او بویِ حسن را اینقدر عقیله بر سری شانه نمی‌زد بر شانه‌ی خود ریخته گیسویِ حسن را ای کاش گره وا شود از بندِ نقابش ای کاش نشانی بدهد روی حسن را ارث از پدرش برده اگر سفره گشوده او آمده تا گرم کُند کوی حسن را بند آمده این راه شبیهِ پدرش باز آورده پِیِ خویش هیاهویِ حسن را هر روز عسل می‌چکد از کنجِ لبانش دارد همه شیرینیِ کندوی حسن را ای اَرزقِ شامی چه بلایی سرت آورد؟ دیدی به تنت ضربه‌ی بازویِ حسن را باید قدمی چرخ زَنَد پیش عمویش تا بشنود این معرکه هوهوی حسن را - -  سوگند که خون نَه به رگش غیرت زهراست ابن‌الحسن است این نوه‌ی حضرت زهراست مانند حسن هرکه پدر داشته باشد مانند علمدار جگر داشته باشد خوب است گُشایند کمی بندِ نقابش تا اینکه عشیره دو قمر داشته باشد اصلا به زِره فکر نکرده است محال است قاسم به زِره نیز نظر داشته باشد با دست تُهی رفت و رجز خواند و به هم ریخت ای وای اگر تیغِ دوسَر داشته باشد با این هنرِ رزم عمو زیرِ لبی گفت : بایدعَلَم ؛ این،شیر پسر داشته باشد دل می‌بَرَد از خیمه و دل می‌دَرَد از خصم فرزندِ علی چند هنر داشته باشد باید که کَرَم خانه بسازند برایش باید که چنین خانه ، دو در داشته باشد حق بود بسازند ضریحش ، حسنی بود اما حرمی کاش پدر  داشته باشد.... - - تصمیم حسین است: هر آنچه حسنش گفت در نامه‌اش از روضه‌ی کوچه ، حسنش گفت... انگار خودت حلقه‌ی ماتم شده‌ای تو دورت چه شلوغ است چرا کم شده‌ای تو یکریز پُر از روضه‌یِ بازی پسر من مانندِ علی مثل مُحَرَم شده‌ای تو رفتی نگفتی به منِ سوخته بابا رفتی و نگفتی که چرا خم شده‌ای تو بستم به سرت شالِ خودم را که نریزی ای کاش نبینند مُعَمم شده‌ای تو من هیچ تو فکرِ جگر نجمه نکردی اینقدر پُر از زخم مجسم شده‌ای تو باید که تو را بِکَنَم از خاک عزیزم در خون و شن و تیر چه محکم شده‌ای تو صد سنگ چه کردند که این خنده عوض شد صد نعل چه کردند که دَرهَم شده‌ای تو خون میزند از پیرهن از هر طرفت وای بدجور پُر از چشمه‌ی زمزم شده‌ای تو امیدِ من این است که نجمه نشناسد ای جان ، چه سرت آمده مُبهم شده‌ای تو - - گفتند یتیمی سرِ گیسوت کشیدند تا من برسم نیزه به پهلوت کشیدند http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
یوسفِ گُمگشته‌ای دارد دلِ کنعانی‌ام شمعم و در خویش میریزم شبی بارانی‌ام آه احساسِ مرا ای کاش میفهمید شهر من به دنبالِ توام بس نیست سر گردانی‌ام؟ چند روزی مثلِ تو صبح و شبِ ما گریه شد چند چین اُفتاده مانندِ تو در پیشانی‌ام  من که ارزان میفروشم تو گرانش میخری می‌شود با هِق هِقی شش گوشه‌ای ارزانی‌ام خانه‌ات آباد با گریه خرابم می‌کنی من خرابِ روضه هستم تشنه‌ی ویرانی‌ام آب می‌نوشم ولی انگار آتش می‌شوم آب می‌نوشم ولی با آب می‌سوزانی‌ام شیعَتی مَهما شَرِبتُم ماءَ عَذب وای من یاد لبهایش فقط یک عمر می‌گریانی‌ام یک حسن جانم بگو ماهم گریبان میدریم شب شبِ درد یتیمی شد اگر طوفانی‌ام http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
عمری است که بر عشق تو ای یار اسیرم بر درگه لطف تو شها خوار و حقیرم خواهم که شبی در حرمت پای ضریحت آن قدر به لب ذکر تو گویم که بمیرم از کودکی ام نوکر دربار تو بودم راهم بده اِی شاه که من بر تو فقیرم دنیای بدون تو حسین عین عذاب است بی عشق تو مولا دگر از زندگی سیرم در بین محبان تو من جای ندارم ای کاش بگویی که تو را هم بپذیرم من حُرمت نان و نمکت را نشناسم من غافل از این نعمت و الطاف کثیرم هر چند گنه یاد تو را برده از این دل اما به خدا عشق تو باشد به ضمیرم از روز ازل گریه کن داغ تو هستم اشک غم و حزن تو عجین است به شیرم آقا فقط این است همه آرزوی من یک بار ضریح تو به آغوش بگیرم مَردم به روی سنگ مزارم بنویسید من عبد حسین هستم و او شاه و امیرم http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
ای گل بستان بستان حسن قاسمی وروح وریحان حسن سرو مات ازقامت دلجوی تو ماه حیران شد زماه روی تو روی تو آئینه ی حُسن حسن لاله ی زیبای آن زیبا چمن نوجوانی وبه پیران رهبری رهبری آزاده و روشنگری ای دلت پُرزآب وتاب معرفت تشنگان را داده آب معرفت تا چراغ عاشقی افروختی عشق بازان را تو عشق آموختی ای زنور کبریا روشن ضمیر سینه ات روشن شداز مهری منیر ای به روز امتحان مرد عمل وی شهادت را تو احلی من عسل تاشهادت را تو کردی انتخاب ماند حسرت بر دل ازلعل تو آب ای لب خشک تو رشک سلسبیل آفرین گفته به رزمت جبرئیل ای زصهبای شهادت مست مست وی پدر را داده در طفلی زدست از وصال روی تو خون خدا یادمی کرد ازجمال مجتبی ای حسین ومجتبی را نورعین تا شنید آوای دردت راحسین ای حسین ومجتبی را نور عین تا شنید آوای دردت را حسین گفت لبیک ای عموجان آمدم بهر دیدارت شتابان آمدم آمدم ای نور چشمان ترم یادگار یادگار مادرم ای زخونت گشته صحرا لاله گون دست وپا کمتر بزن درخاک وخون گریم ونالم براین عمر کمت سخت می سوزم زسوز ماتمت دوست دارم همچو گل بویت کنم غرق بوسه روی نیکویت کنم اشک می گیرد ره چشم مرا چون روم بی تو به سوی خیمه ها جسم پاکت را به خیمه می برم می گذارم درکناراکبرم از فروغ حُسن نورانی شدی درمنای عشق قربانی شدی زدشرر این غم دل وجان مرا ای «وفایی» گریه کن زین ماجرا http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
به زير سُمّ ستوران تنت رها مانده عموفدای توگردد تنت كجامانده صدازدی توعمورا ولی خبردارم كه نيمی ازنفست درگلوت جا مانده گل بهشتی من گرچه پرپرت كردند شميم ناب تودرخاك كربلامانده زپشت پرده ی خونين اشك خودديدم به عضوعضوتنت زخم نيزه هامانده شكسته اند چرا حُرمت تورا ای گل چقدربربدنت جای رّدپا مانده هنوزظرف عسل ازلبت نيفتاده هنوز روی لبت ،نقش ربنّا مانده صداي خواندن امّن يجيب می آيد كه نجمه منتظرت دست بردعا مانده توراچگونه بردخيمه گه عمو بنگر كنارجسم توازپا دراين منا مانده نوشت اشك «وفایی» پس ازشهادت تو حديث عاشقی ات برزبان مامانده http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#السلام_علیک_یا_قاسم_ابن_الحسن در قلبِ خطر،چون پدرش شیری بود دارایِ شکوه و حُسنِ تاثیری بود فرزند حسن، به کربلا مثلِ پدر بانگِ رجزش، شبیه شمشیری بود #منصوره_محمدی_مزینان http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#السلام_علیک_یا_قاسم_ابن_الحسن یلی در هیبتِ شیر خدا بود مُعزِ المؤمنینِ کربلا بود تمام کربلا در زیر پایِ غزال تیز پای مجتبیٰ بود #منصوره_محمدی_مزینان http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد مادری مانده که تا نازِ پسر را بکشد چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت کاش می‌شُد به لبش دیده‌ی تر را بکشد بُردنِ این تَنِ بی وزن برایش سخت است نیست عباس که این قُرصِ قمر را بِکِشَد؟ از دو سو تیر به بیرون زده باید چه کند از کدامین طرف این تیرِ سه سر را بِکِشَد خواست از سمتِ سه‌شعبه بکشد سر چرخید بهتر این دید که او قسمتِ پَر را بِکِشَد تیر از بچه که رَد شد جگرش تیر کشید نَکُند با سرِ این تیر جگر را بِکِشَد هرچه می‌خواست بیاید به حرم باز نشد یک نفر کاش که تا خیمه پدر را بِکِشَد باید او قبر کَنَد خاک کُنَد شرح دهد آه این سینه‌ غَمِ چند نفر را بِکِشَد زیرِ لب گفت فقط آه رباب آه رباب وای اگر پیشِ سنان بارِ سفر را بِکِشَد حرمله گفت پسر را زد و بابا را کُشت باید او در کمرش کیسه‌ی زَر را بِکِشَد هم سبک هم که گران است سرش پس دعواست قسمتِ کیست در این قائله سَر را بِکِشَد کاش می‌شُد که نمی‌دید رُباب این دفعه نیزه‌ای رد شده از خاک پسر را بِکِشَد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو وای که بویِ خون دهد روضه‌ی آب آبِ تو یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را با دلِ تو چه می‌کند اینهمه از کتابِ تو از کَفَنم بلند شد بوی کبابِ جگرم سوخته‌ام زیرِ لحد از جگر کبابِ تو شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان  لطف دعای مادر و گریه‌ی مستجابِ تو فیض تو می‌رسد اگر گوشه نشین هیئَتیم از سرِ ما نمی‌رود سایه‌ی آفتابِ تو  کاش مدافعِ حرم کاش شهیدِ این عَلَم ما چه کنیم  نام ما ثبت کند حسابِ تو شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینه‌ای شویم خانه خراب تر شدیم پایِ دلِ خرابِ تو آه که تازه مادری در دل آفتاب سوخت وای که سوخت زینب از ناله‌ی یا رُبابِ تو http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بَد زد آتش انگار که بر کرببلا زد بَد زد چقدر هست مگر بچه سه جایش برود وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بَد زد اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید به سه‌شعبه همه‌ی حنجره را زد بَد زد دست و پا داشت که میزد پدر انداخت عبا آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بَد زد اولین بار که چشمش به رُبابش اُفتاد اندکی حرف نزد بعد صدا زد بَد زد بُرد در بِینِ عبا تا که نبیند چه شده مادرش گفت بگو تیر کجا زد بَد زد؟ گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بَد زد پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بَد زد طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بَد زد نیزه دارش زِ سر نیزه سرش را انداخت سَر که اُفتاد زمین ضربه‌ی پا زد بَد زد رهگذرهای دَمِ کوچه بِهَم می‌گفتند حرمله تیر به این بچه چرا زد بَد زد سالها بود همین جمله فقط کار رباب نانجیب آنهمه لبخند به ما زد ....بَد زد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7