eitaa logo
اشعار ناب آیینی
28.9هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1هزار ویدیو
64 فایل
✨#بِسْــــــمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَـنِ‌الرَّحِيــمِ✨ ـ مدیریت: @Alihidari . تبلیغات پربازده مجموعه غدیر👇 https://eitaa.com/joinchat/1975058490C0233b308cd . . . 📳 مجموعه تبلیغاتی گسترده ایتا😍👇 https://eitaa.com/joinchat/4076535811Cc50237fe56 ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
اگرچه شمع وجود تو گرم سوختن است بخند، خنده‌ی تو التیام دردِ من است منم، عمیق‌ترین زخمِ پایدار؛ علی منم، غریب‌ترین مردِ روزگار؛ علی پُر است غربت من از همین تَجَلّی‌ها چِقَدر بی‌مَحَلی دیدم از مَحَلّی‌ها به رغمِ بی رَمَقی، عزمِ همکلامی کن تو لااقل به منِ مرتضی سلامی کن دلیل شادی من! همنشین غم شده‌ای شبیه پیرزنِ سالخورده خم شده‌ای مرا به ماتم دستاس‌ها دچار نکن خودم برای تو نان می‌پَزَم، تو کار نکن تنورِ گرم، برای پرت خطر دارد برای "سوخته" هر شعله‌ای ضرر دارد شکوهِ کاخِ امیدش خراب شد حیدر تو آب رفته‌ای، از شرم آب شد حیدر غروب آمد و خورشیدوار دور شدی رشید بودی و یک دفعه جمع و جور شدی بیا به خواهش من گوش کن، بلند نشو به التماس حسن گوش کن، بلند نشو هنوز چشم حسن مثل ابر می‌بارد هنوز تکّه‌ی آن گوشواره را دارد میان کوچه، همین اوج ماجرایش بود: تمام صورت تو نصفِ دست‌هایش بود چه ضربه‌ای به تو زد آن حرام‌زاده‌ی پست سه ماه رد شده امّا هنوز رَدَّش هست سه ماه می‌شود این صحن، بی رواق شده سه ماه می‌شود این خانه، بی چـراغ شده ببخش فاطمه جان! پشت در تک افتادی تمام هستی خود را برای من دادی یکی نگفت به دیوار: بی‌پناهی تو یکی نگفت به مسمار: پابه‌ماهی تو شکست آینه‌ات، سنگ شد مصمم‌تر اشاره کرد به قنفذ، مغیره! محکم‌تر حریمِ سبز تو را باغ یاس خواهم کرد برای ماندن تو التماس خواهم کرد قسم به خشکی هر لحظه‌ی زبانِ حسین نمی‌شود که بمانی، تو را به جان حسین! تو را به جان حسینی که بعد چندین‌ سال کشان، کشان بدنش می‌رسد تهِ گودال زمان غارت او، احترام می‌میرد یکی لباس تنش را به زور می‌گیرد خدا کند که نبینی سنان چه خواهد کرد... غروب روز دهم، ساربان چه خواهد کرد... ✍ 📝 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
هق هقِ هرشب من تا به ثریا رفته حیف... دیگر خوشی از زندگی ما رفته از دوصد ضربه‌ی شمشیر مرا بدتر کشت آن لگد که به روی چادر زهرا رفته هردم و بازدم فاطمه زحمت دارد چه کنم من؟! نفسش باز خدایا رفته! چشم در چشم علی دست به پهلو نگرفت تا که من فکر کنم دنده او جا رفته به روی آن در چوبی که نبی می‌بوسید غاصب حق من و فاطمه با پا رفته در و همسایه ز من حال تورا می‌پرسند که بگو فاطمه زنده‌ست علی یا رفته...؟! ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
این شهرِ بی‌وفا به علی مَرحمت نداشت این داغدیده را نظرِ تسلیت نداشت ای روزگار! قبل جسارت به فاطمه قُنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت* دیوار‌های سنگی کوچه که جای خود دیوار خانه نیز به من معرفت نداشت عالَم کنار من همه در امنیت ولی زهرا درون خانه‌ی من امنیت نداشت مسمار، در مقابل و دیوار پشتِ سر راهِ نجات، همسرم از هر جهت نداشت یک‌بار هم برای شفایش دعا نکرد او بعد کوچه آرزوی عافیت نداشت او را نبی به دست گرفت و به عرش بُرد زیرا برای دفن، زمین ظرفیت نداشت ✍ *خلیفه دوم در زمان خلافتش، قُنفذ بن عُمير بن جُدعان تيمي را به عنوان کارگزار و والی مکه قرار داد. 📚انساب الاشراف بلاذری، ج10، ص155 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
این شهرِ بی‌وفا به علی مَرحمت نداشت این داغدیده را نظرِ تسلیت نداشت ای روزگار! قبل جسارت به فاطمه قُنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت* دیوار‌های سنگی کوچه که جای خود دیوار خانه نیز به من معرفت نداشت عالَم کنار من همه در امنیت ولی زهرا درون خانه‌ی من امنیت نداشت مسمار، در مقابل و دیوار پشتِ سر راهِ نجات، همسرم از هر جهت نداشت یک‌بار هم برای شفایش دعا نکرد او بعد کوچه آرزوی عافیت نداشت او را نبی به دست گرفت و به عرش بُرد زیرا برای دفن، زمین ظرفیت نداشت ✍ *خلیفه دوم در زمان خلافتش، قُنفذ بن عُمير بن جُدعان تيمي را به عنوان کارگزار و والی مکه قرار داد. 📚انساب الاشراف بلاذری، ج10، ص155 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بر زانوی تنهایی‌ام دارم سرت را با گریه می‌بینم غروب آخرت را من التماس لحظه‌های درد هستم آیا نگاهی می‌کنی دور و برت را؟ دست مرا بستند و پشتم را شکستند می‌بینی آیا حال و روز حیدرت را؟ حالا که روی پای من از حال رفتی فهمیده‌ام اوضاع و احوالِ سرت را! پروانه حرف عشق را هرگز نمی‌زد می‌دید اگر یک مشت از خاکسترت را افتاده‌ام پشت درِ قفل نگاهت واکن دوباره چشم‌های نوبرت را بر زانوی تنهایی خود سر گذارم وقتی ندارم بر سر زانو سرت را ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
چند روزی‌ست فقط ابر بهاری، شب و روز ابر گریانی و جز اشک نداری شب و روز اشک نه، خونِ دل از چشم تو جاری شب و روز به تو حق می‌دهم این‌گونه بباری شب و روز در نگاه پُر از احساسِ تو مهمان شده‌ام گریه در گریه به همراه تو باران شده‌ام گفتم از آتش و... در بین گلو بغض شکست بندبند دلم از ماتم و اندوه گسست زخم پهلوی تو داغی شد و بر سینه نشست باید آرام شوم، شکر خدا فاطمه هست اشک مظلوم از این چشم روان است هنوز یاس از اشکِ شقایق نگران است هنوز بعد تو زخم زبان، همدم و همراه من است شب سکوتی‌ست که با چشم تَرم هم‌‌سخن است همۀ دردم از این مردم پیمان‌شکن است بی‌تو کارِ در و دیوارِ دلم سوختن است غم دوری تو کم نیست، خدایا چه کنم؟! گریه‌ام دست خودم نیست، خدایا چه کنم؟! کاش با ما نفس شهر چنین سرد نبود کوچه در کوچه پُر از مردم نامرد نبود که اگر فصل بهارِ من و تو زرد نبود غزل زندگی‌ام قافیه‌اش درد نبود چشم‌ها را بگشا رو به علی باز بخند آسمانی شده‌ای، لحظۀ پرواز بخند در سکوت شب و دور از همه چشمانِ جهان یک در سوخته شد باز و سپس گریه‌کنان... مادری رفت به آنجا که از آن هیچ نشان... مَرد با بغض چنین گفت که در طول زمان- پی این تربت گمگشته کسی می‌آید «مژده ای دل! که مسیحا نفسی می‌آید» ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
"باز این چه شورش است" که در خانه‌ی علی‌ست؟ این سوزِ گریه‌های غریبانه‌ی علی‌ست- "کای مونس شکسته‌دلان! حال ما ببین" در آتش اینکه سوخته، پروانه‌ی علی‌ست "آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش" آتش گرفته! قاتل ریحانه‌ی علی‌ست "خورشیدِ آسمان و زمین"، کنج بستر است این خانه بعد فاطمه ویرانه‌ی علی‌ست حیدر چرا به شانه‌ی دیوار سر نهد؟ "سرهای قدسیان همه بر" شانه‌ی علی‌ست " باز این چه نوحه و چه عزا و چه" شیون است؟ این جان حیدر است که در حال رفتن است دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟! "در" را که دید فاتح خیبر، زمین نشست جان علی! تو گوشه‌ی بستر چه می‌کنی؟! پر می‌زنی و با دل حیدر چه می‌کنی؟! زهرا قرار بود سپر من شوم؛ نه تو! مرد میان رنج و خطر من شوم؛ نه تو! با ضربه‌ی لگد شده هم‌دست میخ در کار تورا به فضه کشانده‌ست میخ در آتش گرفت بال تو و من گداختم بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم دیگر بخند تشنه‌ی قدری تبسمم تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم ای چاه! بعد فاطمه با اشک من بجوش دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش ای آسمان! به ناله‌ی شب‌های من بساز آه ای زمین! تو با تن زهرای من بساز ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
"باز این چه شورش است" که در خانه‌ی علی‌ست؟ این سوزِ گریه‌های غریبانه‌ی علی‌ست- "کای مونس شکسته‌دلان! حال ما ببین" در آتش اینکه سوخته، پروانه‌ی علی‌ست "آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش" آتش گرفته! قاتل ریحانه‌ی علی‌ست "خورشیدِ آسمان و زمین"، کنج بستر است این خانه بعد فاطمه ویرانه‌ی علی‌ست حیدر چرا به شانه‌ی دیوار سر نهد؟ "سرهای قدسیان همه بر" شانه‌ی علی‌ست " باز این چه نوحه و چه عزا و چه" شیون است؟ این جان حیدر است که در حال رفتن است دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟! "در" را که دید فاتح خیبر، زمین نشست جان علی! تو گوشه‌ی بستر چه می‌کنی؟! پر می‌زنی و با دل حیدر چه می‌کنی؟! زهرا قرار بود سپر من شوم؛ نه تو! مرد میان رنج و خطر من شوم؛ نه تو! با ضربه‌ی لگد شده هم‌دست میخ در کار تورا به فضه کشانده‌ست میخ در آتش گرفت بال تو و من گداختم بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم دیگر بخند تشنه‌ی قدری تبسمم تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم ای چاه! بعد فاطمه با اشک من بجوش دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش ای آسمان! به ناله‌ی شب‌های من بساز آه ای زمین! تو با تن زهرای من بساز ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
من با دمم تیغم شهادت آفریدم در فتح خیبر قلب مرحب را دریدم چون کوه بنشستم به‌روی سینه‌ی عَمرو مردانه آن خصم خدا را سر بریدم یک‌روز در جنگ اُحد خوردم نود زخم دریای لشگر را به خاک و خون کشیدم یک‌لحظه زانویم نلرزید و به گوشم خود لافتی الاّ علی از حق شنیدم یک‌دم نیاوردم ز محنت خم به ابرو یک‌عمر در کام بلاها آرمیدم با آن‌همه وقتی که زهرایم زمین خورد جان‌دادن خود را به چشم خویش دیدم آن شب زمین خوردم که دور از چشم مردم دنبال تابوت عزیز خود دویدم با آنکه هم‌چون آسمان بودم مقاوم مثل هلال از غصّه‌ی ماهم خمیدم یا فاطمه! شرمنده‌ام از این‌که امشب با دست خود خشت لحد بهر تو چیدم «میثم» گنهکار است امّا شاعر ماست یا رب ببخش او را به زهرای شهیدم ✍استاد 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد سخت است با رنگِ پریده خو بگیرد با خنده دشمن گفت کاری کرده‌ام که زهرا میان خانه‌اش هم رو بگیرد آمد عیادت؟! نه! فقط می‌خواست نامرد این نیمه‌جان را هم ازین بانو بگیرد از من تقاص خیبر و بدر و احد را می‌خواست با قتل تو مو به مو بگیرد کوری چشم دشمن از چشمان کم‌سوت چشم حقیقت تا قیامت سو بگیرد * * می‌بینمت در کربلا وقتی حسینم از داغ اکبر دست بر زانو بگیرد ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
این شهرِ بی‌وفا به «علی» مَرحمت نداشت این داغدیده را نظرِ تسلیت نداشت ای روزگار! قبل جسارت به فاطمه قُنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت* دیوار‌های سنگی کوچه که جای خود دیوار خانه نیز به من معرفت نداشت عالَم کنار من همه در امنیت ولی زهرا درون خانه‌ی من امنیت نداشت مسمار، در مقابل و دیوار پشتِ سر راهِ نجات، همسرم از هر جهت نداشت یک‌بار هم برای شفایش دعا نکرد او بعد کوچه آرزوی عافیت نداشت او را نبی به دست گرفت و به عرش بُرد زیرا برای دفن، زمین ظرفیت نداشت ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
در خانه مانده عطر خوش ربنای تو امروز زنده‌ام به هوایِ دعای تو همسایه‌ها به مجلس ختمت نیامدند من بودم و همین دو سه تا بچه‌های تو خیلی به مجتبایِ تو برخورد فاطمه! فامیل کم گذاشت برایِ عزای تو جایِ تمام شهر، خودم گریه می‌کنم از بسکه خالی است در این خانه جای تو زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم یک ختم باشکوه بگیرم برای تو دیگر به تیغِ فتنه‌ی کوفه نیاز نیست خونِ مرا نوشته مدینه به پای تو ✍ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7