eitaa logo
شوق پرواز
6.1هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
329 ویدیو
106 فایل
🌹متفاوت ترین کانال شهدایی به فرماندهی #شهیدسجادزبرجدی «استفاده از آثار شوق پرواز با یک صلوات به روح شهید سجاد زبرجدی» 🔸با شوق پرواز حرف بزن @Shogh_parvaz70 🌿نمیشناسمت‌ولی میشنوم https://daigo.ir/secret/67849807
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹هادی علاقه زیادی به شهید آوینی داشت. روز و شب اسم او را به زبان می‌آورد. 📹عشقش این بود که فیلم‌های شهید آوینی را ببیند. ✔️سعی می‌کرد هم از نظر فنی، تکنیکی و هم ساختاری، نوشتاری خود را به شهیدآوینی نزدیک کند. 📌او دنبال ساخت روایت فتح ۲۰۱۳ بود. حتی مسئولش می‌گفت فیلم‌هایی که هادی گرفته بود به لحاظ فنی واقعا تک است و حتی می‌توان گفت یک سبک است؛ سبکی که خود هادی درست کرد و حتی می‌توان این سبک را به نام او معرفی کرد. @shogh_prvz
از نظر هم کفو بودن😊❤️ @shogh_prvz
🌹«هادی» از لحاظ ظاهری، فرق آن‌چنانی با جوانان امروزی نداشت؛ 😊مثلا ریش‌های خود را کوتاه می‌کرد، لباس آستین کوتاه می‌پوشید و مانند همه جوانان که در جامعه می‌بینیم، بود. از طرفی نه افراطی بود و نه تفریطی. ✅ اما نکته مهمی که داشت، هدف کارهایش رضای خدا و اخلاص بود . و این موضوع اولین سفارشی بود که به دیگران می‌کرد؛ این رمز پیروزی «هادی» بود. 🌱در زندگی مادی ، مثل همه مردم شاد بود و برای آسایش زندگی خود تلاش می‌کرد و این‌که برخی فکر کنند که شهدا به هیچ چیز زندگی دنیایی خود اهمیت نمی‌دادند و فقط می‌گفتند که من باید حتما بروم و شهید شوم و این‌گونه حرف‌ها، خیر؛ 🌹«هادی» این‌گونه نبود. @shogh_prvz
🌹ازجهت خوب بودن😊 @shogh_prvz
🥀وقتی قضیه تعرض به حرم حضرت زینب(س) را شنید بسیار اندوهگین شد. و می‌گفت : مرگ همه جا همراه آدم است، چه خوب است آدم با نگهبانی از حرم حضرت زینب(س) به شهادت برسد.🥀 @shogh_prvz
🌱بدون اغراق باید بگویم که رفتار او چه با خانواده و چه با دیگران بسیار خوب و مهربانانه بود. 🌹شهید باغبانی همواره به دنبال کمک کردن به دیگران بود و این موضوع به اندازه ای بود که در منزل به او لقب ناجی داده بودیم. 🌱از دیگر خصوصیت بارز و مثبت همسرم، تبعیت محض از مقام معظم رهبری بود و به بحث حلال و حرام بسیار توجه داشت. @shogh_prvz
📚کتاب با تو می مانم به روایت از همسر شهید به قلم منصوره قنادیان زندگی نامه @shogh_prvz برشی از کتاب 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
هادی ، گاهی کارهای عجیبی می کرد. 🔴مثلا شبها مریم را دیروقت می فرستاد تا برودنان بخرد. وقتی هم که مریم می گفت: «خب، خودت که می آمدی چرانگرفتی؟» می گفت: «حالا برو بگیر. برات خوبه!»  🔴 یک بار هم مریم را برد بانک تا قسط‌ها را پرداخت کند؛ کار سختی نبود، ولی به هر حال مریم تا آن موقع چنین کاری نکرده بود. اصلا می‌شد گفت که حتی یکی، دو بار بیشتر به بانک نرفته بود. حالا هم مشکلش این بود که خجالت می‌کشید با مسئول باجه صحبت کند. هادی آورده بودش تا خجالتش بریزد. خودش گوشه ای نشست و مشغول کتاب خواندن شد. نوبت مریم که رسید، التماس کرد که هادی برود کمکش کند. هادی هم جواب داد: «فکر کن من مأموریتم و الان اینجا نیستم!» کارشان که تمام شد، هادی گفت: «دیدی کاری نداشت؟ پس پرداخت اقساط از این به بعد دست شما رو می بوسه!» مریم با دلخوری گفت: «این کارها مردونه است. کارهای بیرون رو باید خودت انجام بدهی و من هم کارهای خانه را می کنم. » هادی گفت: «بله، حق با شماست. من هم می‌دونم این کارها مردونه است، اما من که همیشه نیستم. شاید حتی ایران هم نباشم. خب، اون موقع تو می خوای چیکار کنی؟ صبر کنی تا من برگردم؟!» 🌱مریم دید حق باهادی است. دیگر تسلیم شد و از آن به بعد خودش برای انجام کارهای بیرون خانه هم پیشقدم می‌شد. @shogh_prvz