من هر کاری که دوست داشتم بقیه برام بکنن رو با تموم وجودم برای همه کردم. همدردی کردم، امید دادم، ذوق کسیرو کور نکردم، وقتی نیاز داشتن تنهاشون نذاشتم، من همیشه در حد توانم سهم خودم رو ادا کردم؛ حتی وقتی هیچ برگشتی نگرفتم. هرچند دوست داشتم این جاده گاهی دوطرفه میبود.
شاید گاهی کمی دیر بلند شوم و خودم را جمع و جور کنم اما میدانم که بلند میشوم، خودم را محکم میتکانم، سرم را بالا میگیرم و جوری ادامه میدهم که کسی باور نکند همین چند لحظه قبل با چه رنج و اندوهی به زمین افتاده بودم
و چقدر غمگین بودم.
بهت قول نمیدم که تو تاریکترین لحظات زندگیت نور باشم، ولی بهت این اطمینان رو میدم که وقتی تاریک بشه و تنهاترین بشی، دستامو درحالی که دارن محکم دستاتو فشار میدن، پیدا میکنی.