الوداع گفت و رفت و بابا ماند
بين تن ها امام تنها ماند
سر ليلا هواي مجنون داشت
چشم مجنون به پاي ليلا ماند
موج ؛ مي خورد بر لب ساحل
موج برگشت و ... ليك دريا ماند
علي اكبر ، علي و اكبر شد
جمله رفت و حروف بر جا ماند
با زره رفت ؛ با عبا برگشت
تا قیامت همين ؛ معما ماند
خواهر آمد ؛ برادرش را بُرد
تكه هاي پيمبر اما ماند
پيكرش زير سم مركب و ... سر
... روي نيزه براي فردا ماند
* * *
بعد از اين ماجرا ، ته گودال
رمقي از حسين آيا ماند..!؟
#مرثیه_علی_اکبر علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
بر زانو آمده پسرش را صدا كند
شايد جراحت جگرش را دوا كند
گرچه جگر نداشت نگاهش كند ولي
بالين او نشسته پسر را صدا كند
لكنت گرفته پير ِ جوان مُرده حق بده
سخت است واژه يِ پسرم را ادا كند
آمد به پا بلند شود، خورد بر زمين
مجبور شد كه خواهر خود را صدا كند
كارش به التماس كشيده ولي چه سود
بايد حسين چند عبا دست و پا كند
مثل انار ِ دانه شده ريخت بر زمين
وقتي ز خاك خواست تنش را جدا كند
تا خيمه گاه جمع جوانان به خط شدند
شايد كه تكه تكه تنش جا به جا كند
تا ديد خواهر آمده شد غصه اش دوتا
حالا عزا گرفته چه سازد چه ها كند
كم نيست چشم خيره سر و شوم و بد نظر
اي كاش ميشد اينهمه لشگر حيا كند
ميكوشد از ميانِ تبرها و دشنه ها
حتي ز رويِ تيغ علي را سوا كند
درگير بود ساقه ي نيزه به سينه اش
راهي نبود تا گره يِ بسته وا كند
كتفش ز جايِ ضربِ تبر باز مانده است
هر ضربه آمده كه يكي را دوتا كند
بدجور دوخته اند سرش را به رويِ خاك
بايد شروع به كَندَنِ سر نيزه ها كند
مانند خاك رويِ زمين پخش شد تنش
طوري زدند آرزويِ بوريا كند
#مرثیه_علی_اکبر علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
گر چه خاصیت یک نخل ثمر داشتن است
نیمی از درد سرم چند پسر داشتن است
به تو و قد رشیدِ تو حسودی کردند
کار ِاین خیره سران چشم نظر داشتن است
میوهی فصلی و در مرز رسیدن اما
چیدن تو چه نیازی به تبر داشتن است
باید از وسعت این دشت تو را جمع کنم
تازه این کار به اما و اگر داشتن است
زیر بازوی مرا عمه نگه داشته است
داغ تو خاصیتش دردِ کمر داشتن است
پنجه بر زلفِ سیاهت زده دشمن نکند
کعبهیِ رویِ تو هم فکر حجر داشتن است
پیش ِ این لشکر فاسق که فقط میخندند
بدترین حال همین دیدهیِ تر داشتن است
یکی ازپشت و یکی از جلو میزد به سرت
عادتِ جنگِ علی زخم به سرداشتن است
درعبا ریختم آنچه زتنت مانده ولی
کار تشییع تو محتاج ِ نفر داشتن است
عمه چادر کمرش بسته وبالای سرم
فکر ِبرسرزدن و مقنعه برداشتن است
#مرثیه_علی_اکبر علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
⚫️🍃⚫️🍃⚫️🍃⚫️🍃
#اول_صبح_بگویید_حسین_جان_رخصت
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
ای از همه بریده بریده بریده تر
بنگر به پای تو نفس من بريده تر
از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر
بالای پیکر پسرم خم شدم ولی
پائین جسم تو شده ام قد خمیده تر
من با اميدِ ديدنِ رويت دويده ام
اما عمود زن به سراغت دويده تر
داري براي مشكِ حرم ضجّه ميزني
مشكت دريده ، بين دو ابرو دريده تر
رنگِ تمام منتظرانت پريده است
اما رباب از همه رنگش پريده تر
(حبيب نيازي)
#مرثیه_حضرت_عباس علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!!!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟!
به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
(سعيد خرازي)
#مرثیه_حضرت_عباس علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
از کار عشق این گره بسته وا نشد
باب الحوائج همه حاجت روا نشد
بستند راههای حرم را به روی او
می خواست تا حرم ببرد آب را نشد
دستان او جدا شده از پیکرش ولی
یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد
ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند
یعنی فرات قسمت آل عبا نشد
با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت
راضی به دل شکستگی بچه ها نشد
تیر سه شعبه بست به چشمان او دخیل
آن گونه که ز چشم رئوفش جدا نشد
ضرب عمود تا دل ابروش را شکافت
فرق کسی شبیه سر او دوتا نشد
با صورت آفتاب حرم بر زمین فتاد
آن بازوی قلم شده مشکل گشا نشد
آنقدر زخم فرق شریفش عمیق بود
بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد
شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند
پامال نعل تازه غروب بلا نشد
دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است
بزم شراب جای علمدار خالی است
(یوسف رحیمی)
#مرثیه_حضرت_عباس علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
⚫️🍃⚫️🍃⚫️🍃⚫️🍃
#اول_صبح_بگویید_حسین_جان_رخصت
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
جنگ نزدیک انتها می شد
کربلا غرق در بلا می شد
گرد گودال ازدحامی بود
محو این صحنه ما سوا می شد
تکیه داده به نیزه ای آقا
خاطرش محو خیمه ها می شد
لشگر کوفه دوره اش کردند
سنگ و تیرش زدند ، تا می شد
آنقدر نیزه خورد بر جسمش
نیزه بر روی نیزه جا می شد
زخمی و بی رمق به خاک افتاد
داشت روح از تنش رها می شد
تا که می خواست باز برخیزد
استخوان شکسته "تا" می شد
لشگر آن دم که بر سرش می ریخت
همه آفاق نینوا می شد
پیکرش را که پشت و رو کردند
زخمها تازه خوب وا می شد
بر سر و صورتش لگد می خورد
غرق خون وجه کبریا می شد
شمر وقتی که روی سینه نشست
کربلا تازه کربلا می شد
هر چه می گشت سینه سنگین تر
نفسش سخت و پرصدا می شد
خنجر از حنجرش نشد ببرد
ولی افسوس ، از قفا می شد
کاش پیش از رسیدن زینب
شمر از روی سینه پا می شد
یا که زینب به خیمه بر می گشت
مات از صبر او خدا می شد
آه ، ناموس حق در آن غوغا
صید صد چشم بی حیا می شد
گفت: جای تو ای برادر کاش
سر زینب ز تن جدا می شد
ناله ی مادرش شنیده که شد
"راز گودال" برملا می شد
صبح فردا و نعل تازه و اسب
بدنش مثل بوریا می شد
رضا فرهانی
#مرثیه_امام_حسین علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
همراه زخم های تنت گریه ام گرفت
از پیرهن نداشتنت گریه ام گرفت
با دیده های سرخ جگر مثل مادرم
هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت
جایی برای بوسه برادرم نیافتم
از نیزه های در بدنت گریه ام گرفت
تا دیدم آن سواره ی ولگرد نیزه دار
بر تن نموده پیرُهنت ، گریه ام گرفت
وقتی شنیدم از پسرت ای امام اشک
یک بوریا شده کفنت ، گریه ام گرفت
وحید قاسمی
#مرثیه_امام_حسین علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
باطن ترین من، نه خداحافظی مکن
هر چند ظاهراً، نه خداحافظی مکن
من نیمه ي توام جلویت ایستاده ام
با نیم ِخویشتن، نه خداحافظی مکن
یک اهل بیت را ته گودال میبري
اي خُمس ِ پنج تن، نه خداحافظی مکن
اصلاً بدون من سفري رفته اي؟!بگو...
حالابدون من! نه خداحافظی مکن
پس حرف میزنی که خداحافظی کنی
اینگونه نه نزن، نه خداحافظی مکن
شایدکسی نَبُرد، خدارا چه دیده اي
باکهنه پیرهن، نه خداحافظی مکن
این سمت، عزیز، محترم و باکفن ولی
آن سمت،بی کفن، نه خداحافظی مکن
بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن
بعد از تو چند زن، نه خداحافظی مکن
(علي اكبر لطيفيان)
#مرثیه_امام_حسین علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
لااقل يك كمي آهسته برو از پيشم
دل بريدن ز تو اين لحظه ي آخر سخت است
چه كنم خواهش زهراست ولي مجبورم
عوض ِ رويِ تو بوسيدنِ حنجر سخت است
برو اما نظري هم سويِ ميدان انداز
يك زنِ بي سپر و اينهمه لشگر سخت است
دست كي ميسپري خيمه يِ ما زنها را؟
پيش ِ اين قوم نگهداري معجر سخت است
خنجر اي كاش به حال تو مراعات كند
چون كه از پشت جدا كردن اين سر سخت است
(علي صالحي)
#مرثیه_امام_حسین علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872