eitaa logo
هیامـ🇵🇸ــ
93 دنبال‌کننده
542 عکس
154 ویدیو
2 فایل
- دل چو بَستم به خدا؛ حَسبی‌الله و کفیٰ! ـ ـ کانالۍ براے یادداشت احساسات خود. ـ آرامُ سبز ،شاید مثل یک جوانہـ حرفاتون با من؛ https://daigo.ir/secret/2886072163 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_nikgyh&btn=Namra
مشاهده در ایتا
دانلود
مراسم وداع با آیت الله خامنه‌ای؟ خواب می‌بینیم نه؟ ما قرار نبود همچین روزی توی زندگی‌مون داشته باشیم..
هدایت شده از مضمون
تو ۹ اسفند رفته بودی. ساعت نهِ صبح. درست همان ساعتی که آخرِ کلاس نشسته بودم و با یارِ روزهای سختِ روزگارم، اخبارِ لحظاتِ اول جنگ را می‌خواندم. همان لحظاتی که «لا حول ولا قوة إلا بالله» گویان می‌خندیدم که نگران نباشید بچه‌ها. آقا که جایش امن است! بیشتر از سه ماه از لحظه‌ای که زمین، از نرمش نفس‌های گرم تو و طنین صدای خنده‌ات خالی شد، می‌گذرد. تو رفته‌ای. پسرت بر جایِ خالیِ تو تکیه زده. هزاران شهید پیشِ تو فرستاده ایم و قلب هامان را نیز.. اما من تو را امروز، از دست دادم. امروز ساعت دو ظهر، به تیرِ «ستاد بزرگداشت عروج خونینِ تو»! اسفند و فروردین و اردیبهشت و خرداد را به خیال بودنت طی کردم. اسفند را به کتمانِ رفتنت، فروردین را به امید بازگشتنت، اردیبهشت را به دل‌گرمیِ پسرت و خرداد را به دل‌خوشیِ روی خاک بودنت... انگار تا دیروز «بی‌خبری» التیامی بود بر درد ندیدنِ تو. می‌گفتم من خبر ندارم دیگر، آقا که هست. من خواب دیده‌ام، آقا که بیدار است. من مرده‌ام، آقا که زنده است! تا دیروز راهِ فرار بود. راهِ انکار بود. تا دیروز می‌توانستم وانمود کنم هنوز نفس می‌کشی و هیچ چیز تمام نشده. اما حالا انگار باور کرده‌ام. چاره‌ای ندارم جز این‌که باور کنم.. همه‌ی راه ها را بسته اند. حالا که روز و ساعتِ وداع و تشییع و تدفینِ تو مشخص شده، همه چیز بیش از توانِ من، واقعی به نظر می‌رسد! برای رفتنت ستاد تشکیل داده اند و خانه‌ی زیرِ خاکت را هم آماده کرده اند... سرم تیر می‌کشد. ستاد بزرگداشت، وداع، تشییع، تدفین، مشهد، حرم مطهر، قم، بلوار پیامبر اعظم، تـ..تو... پس من چرا هنوز زنده‌ام؟ وداع با تو؟ مگر می‌توانم با تو وداع کنم؟ آدم مگر با جانِ خودش وداع می‌کند؟ آدم مگر خودش را بر سر شانه می‌گیرد؟ آدم مگر خودش را توی قبر می‌گذارد؟ آدمِ حیِّ میّت داریم مگر؟
هیامـ🇵🇸ــ
تو ۹ اسفند رفته بودی. ساعت نهِ صبح. درست همان ساعتی که آخرِ کلاس نشسته بودم و با یارِ روزهای سختِ رو
شاید سوال باشه چرا نمینویسم خودم. چی بنویسم خب؟ چقدر داد بزنم تا حسمو تو کلمات بفرستم؟
دیوانه شده‌اید؟ مرگ بر عراقچی؟ مرگ بر قالیباف؟ اگر چیزی امضا شه مسئول باید کشته؟ مردم را به شورش و تحصن و جنگ با مسئولین نظام دعوت می‌کنید؟ این چه بازی ساده‌لوحانه‌ای در زمین دشمن است؛ اینترنشنال و کانال‌های زرد و برانداز مجازی را نگاه کرده‌اید که چه ذوقی از این کاروان‌های‌ تفرقه شما کرده‌اند؟ یا فقط چشم به بعضی کانال‌ها و رسانه‌های خاص و بعضی سخرانان پرسروصدا دوخته‌اید؟ نظام را تهدید به شورش خیابانی و مقابله با نهادها و ارکان رسمی آن می‌کنید؟ چشم شهید سیدعلی خامنه‌ای را دور دیده‌اید؟ حق هر شهروند نظام جمهوری اسلامی است که در تعیین سرنوشت خود، رای و نظر خود را ابراز کند. پس میتوانید مخالف مذاکره یا توافق باشید. کما اینکه بعضی شهروندان هم می‌توانند موافق آن باشند. ما در نظام فکری شهید خامنه‌ای اینطور یاد گرفته‌ایم که اگر با چیزی مخالف بودیم، صدر تا ذیل نظام را متهم به خیانت کنیم و علیه مسئولان آن شعار مرگ سر بدهیم؟ مقابل مجلس و وزارت خارجه و در میادین جمع شویم و کفن بپوشیم و فحاشی کنیم؟ اینطور پای درس آقا نشسته‌ایم؟ اگر بود امروز چه واکنشی به این رفتارها میداد؟ بعد از شعار مرگ سر دادن به حاج‌حسن خمینی در مرقد امام، آیت‌الله خامنه‌ای گوشتان را پیچید و مقابل جمعیت از او دلجویی کرد. بعد از تحصن مقابل مجلس در زمان برجام، آقا تذکر داد که این کارهای بی‌منطق را نکنید و با فقط با استدلال و آرامش نظر بدهید. دست از کارهای دشمن‌شادکن بردارید و از این توهم که فقط شما دلسوز وطن‌اید و بالاترین نهادهای تصمیم‌گیر نظام خائن‌‌اند بردارید و هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید و در تله اختلاف و تفرقه دشمن‌ نیفتید؛ که آقای ما فرمود حتی اختلاف‌های موجه را تبدیل به نزاع نکنید! «مهدی مولایی» @m_molaie110
هیامـ🇵🇸ــ
تا ابد و یک روز این صحنه برام حسرت میشه. وقتی قرار بود به جای دیدنش توی قاب سیاه تلویزیون تو قاب نورانی حسینیه ببینمش...و نرفتم.
هیامـ🇵🇸ــ
-
با اینکه خودم عاشق بازی هامون در جام جهانی ام( که این علاقه هم نه علاقه به فوتباله نه جام جهانی ، هرجا که بشه پرچممون رو مطرح کرد خوشحالم میکنه ) ولی همیشه معتقد بودم برای سرپوش روی کثافت کاری هاشون ساخته شده..
به هیچ چیز کار ندارم ، ولی کاش یه مختار داشتیم.
حالم شبیه حال و روزم وقتیه که خبر بیمارستان شفا رو شنیدم ، باورم نمیشد ، بهم ریخته بودم ،نمیدونستم باید سر کی عربده بزنم ، دلم میخواست همه چیز رو بشکونم ، تپش گرفته بودم ، خیره میشدم و طولانی حرف نمیزدم ، الانم همونم با این تفاوت که تموم جنایت با قلم اتفاق افتاده نه اسلحه