شمام مثل من همیشه حس میکنید ماه رمضون وایبِ ستاره دنبالهدار با آسمون آبیِ پررنگ و باد خنک میده؟
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
عمو ترامپ آمده. همو که منتظرش بودید و التماسش میکردید که زودتر بزند. همو که میگفتید فقط نظام جمهوری اسلامی را میزند و ایران را نه! حالا صدای انفجارها را میشنوید؟ بیخ گوش شما را هم میزند؟ مادران و خواهران شما هم جیغ میکشند؟ نگران نباشید. جمهوری اسلامیای که پرچمش را به آتش میکشیدید حالا مراقب شما خواهد بود. موشکهایش بزودی به پرواز درمیآیند و منطقه را به آتش میکشند. دل قوی دارید و حالا زیر چکمه و آتش دشمن، به کارهای یک ماه اخیرتان فکر کنید. حق با آقای خامنهای نبود؟
«مهدی مولایی»
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
آقا امیرالمومنین:
"اُقسم باالله قَسَما حَقا
اِنّ بعد الغَم فَتحا عجبا
بخدا قسم!
که همیشه بعد از غم،
گشایشی شگفت آور خواهد بود"
دست میزارم روی شاهرگ گردنم. تند نبض میزنه و گریهم بیشتر میشه. به گشایشِ شگفتآوری که بهش قسم خوردی فکر میکنم. به صدایِ «الا یا ایها العالم! انا امامالمهدی...»
/
هنوز تو حالت یخزدگیام،
دوست دارم حرف بزنم، گریه کنم،
اما نمیدونم از چی بگم، از کجا بگم، چی بنویسم؛
هنوز درست و حسابی گریه نکردم، هنوز درست و حسابی غصه نخوردم, و یه جای دور، دور از تهران - بالاجبار - نشستم و از پشت گوشی فیلم و عکسای تجمعات مردممونو نگاه میکنم؛
و پر از حسرتم، که چرا نیستم، چرا نیستم بین مردم، و چرا نمیتونم بلند بلند گریه کنم، از ته دل فریاد بزنم و شعار بدم تا خالی بشه این بغض فرو خورده، تا رو دلم نمونه، تا نشه حسرتِ هیچ کاری نکردن؛
میدونم که الان وقت عزای عمومی نیست، وقت جهادِ عمومیه؛
و کاش بودم، بودم بین جمعیت.
ترس؟ آره، ترس هست، ترس یقهمو میگیره وقتی به این فکر میکنم که نکنه اگه بودم، همونجا یه بمب رو سر منم میخورد و تمام؟ نکنه زیر آوار میموندم، اونم تو خطرناکترین مکان تهران؟
ولی کاش بودم، با ترس ولی بودم، بودم.
*پس هرکجا که هستید بین جمعیت، به نیابت از همه کسانی که نتونستن باشن، قدم بردارید و اعتقادات تونُ نشون بدید🤍.