eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
329 دنبال‌کننده
170 عکس
16 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|•
مشاهده در ایتا
دانلود
منم مجنونِ صحرای پر از انسانِ وحشی که به غارت برده‌اند امنیت هر شهر و آبادی @targap
صلی‌الله علیک یا زینب کبری (س)... @targap
بیروت، ایستاده در غبار - ۲۴ آیه @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
📌 بیروت، ایستاده در غبار - ۲۴ آیه "نمی‌دانم دود و آتش جانشان را گرفته یا آوار؛ اما این که بالاخره یکی از این دو تا بلای جانشان شده، دلم را می‌سوزاند..." این‌ها را "نور" می‌گفت؛ خواهرِ کوچک‌ترِ آیه. آیه، دومین دخترِ یک خانواده‌ی هفت‌نفره بود. آن شب رفته بودند خانه‌ی عمه‌شان توی ضاحیه که مدتی پیششان بمانند اما موشک‌ها، میهمانی را به هم زدند. پدر آدمِ محکمی است اما هر چند جمله، بغض، امانش را می‌بُرد. می‌گوید برای انتخاب اسمش، بین چند تا اسم مانده بودیم؛ قرآن را باز کردیم، خط اول، کلمه‌ی "آیه" آمده بود، اسمش را گذاشتیم آیه و حالا مثل اسمش، آیه شده. آیه و فاطمه -دختر کوچکش- را توی یک مزار دفن کردند. همه خانواده می‌گویند فکرش را می‌کردند که توی این درگیری‌ها شهید بدهند اما نه از بین دخترهای خانواده. نور این‌ها را می‌گوید و گریزی می‌زند به ماجرای کربلا. می‌گوید مگر نه این که امام حسین وحیدِ فرید بود؛ فدای سرِ امام حسین: "ما هم می‌گوییم ما راینا الا جمیلا و لن نری الا جمیلا..." آیه وسط درگیری‌های سال ۲۰۰۰ به دنیا آمد؛ درست وقتی صهیونیست‌ها داشتند جنوب لبنان را تخلیه می‌کردند. وسطِ جنگ به دنیا آمد و وسط جنگ رفت. پدرِ آیه، به این‌جا که می‌رسد همان جملاتی را می‌گوید که سیدحسن، وقتِ شهادت پسرش گفت: "ارضیت یا رب؟ خذ حتی ترضی!" -این مسیرِ ماست؛ از آن خارج نخواهیم شد و مطمئنیم که با راه‌نماییِ سیدالقائد پیروز می‌شویم... پدرِ خانواده از شهادتِ آیه متاثر است؛ می‌گوید خیلی چیزها هست که دائم او را یاد آیه می‌اندازد؛ حتی شماره‌ای که توی تلفنش از آیه دارد، شده دست‌مایه‌ی رنج؛ اما مرد روحیه‌اش را نباخته؛ قوی‌تر شده، مصمم‌تر شده. مدت‌ها قبل، یکی از آشناها آیه را خواب دیده بود که با لباسِ سفید، پرچم‌های سیاهِ عزا را روی ساختمانی نصب می‌کند و به کسی که خواب دیده می‌گوید: "به خانواده و دوستانم بگو همه با هم بیایند و روضه‌ی حضرت زهرا برگزار کنند..." تعبیر این خواب را بعدِ شهادت آیه فهمیدند. کوچک‌ترین خواهر آیه که می‌خواهد حرف بزند، پدرش می‌گوید دخترم وقت حرف زدن از آیه، گریه‌اش می‌گیرد؛ از چهره‌ی گریانِ دخترم عکس نگیرید؛ نمی‌خواهیم دشمن اشک‌های دخترانمان را ببیند. خواهر آیه می‌گفت خواهرش را توی خواب دیده که بهش گفته ۳۰۰ ثانیه بعدِ انفجار شهید شده اما فاطمه، دخترِ کوچکش زنده بوده، گریه می‌کرده و کمی بعدتر شهید شده. می‌گفت مطمئن است که مادر، قبلِ دختر شهید شده. حرف‌هایمان می‌رسد به سیدحسن. نور می‌گوید شهادت سیدحسن، مثل صاعقه بود. سیدحسن که شهید شد، ما داغِ خواهرمان را فراموش کردیم؛ نه فقط ما، همه شهیدداده‌ها فکر و ذکرشان سیدحسن بود. نور می‌گوید جانِ همه‌ی ما فدای سیدحسن. این روزها خانواده نمی‌توانند بروند سرِ مزار آیه و فاطمه توی میس‌الجبل و این آزارشان می‌دهد اما الحمدلله از دهانِ کوچک و بزرگشان نمی‌افتد. آدمی‌زاد این زن‌ها را که می‌بیند، امیدوار می‌شود. این زن‌ها، یک نسلِ پاکیزه‌ی منتقم تربیت می‌کنند؛ آینده، روشن است... محسن حسن‌زاده | دوشنبه | ۳۰ مهر ۱۴۰۳ | ــــــــــــــــــــــــــــــ @targap @ravina_ir