حیدر: بابا چرا نمی ریم دم ضریح؟
من: خب ببین نرده گذاشتن نمی شه رفت
حیدر: ولی با اسب می شه از روی نرده ها بپریم
@telkalayyam
#بر_ما_چنین_گذشت
#بر_ما_چنین_گذشت
گلدان ها
رنج های عمیقی دارند...
چه توی بانک باشند
چه اطراف ضریح...
@telkalayyam
#بر_ما_چنین_گذشت
باید چگونه به شب رساند
روزی را
که هم روز آمدنت باشد
و هم روز نیامدنت
#نیمه_شعبان
@telkalayyam
#حتی_بیشتر
#بر_ما_چنین_گذشت
من از بورس و این جور چیزها هیچی سرم نمی شود فقط یادم می آید که بچگی ها یک کارتونی نشان می داد که یک گربه و یک روباه داشتند پینوکیو نامی را گول می زدند که اگر سکه هایت را توی زمینی که ما جایش را بلدیم بکاری صبح که بیدار شدی یک درخت سکه از خاک در می آید و باقی ماجرا...
@telkalayyam
#الناس_علی_دین_ملوکهم
دخترک صندلی گذاشته جلوی در آشپزخانه
و نمی گذارد کسی وارد شود
می گوید باید ویزای آشپزخانه داشته باشید...
#بر_ما_چنین_گذشت
#و_لعن_الله_بنی_امیة_قاطبة
@telkalayyam
#ان_الله_اشتری_من_المومنین_انفسهم
نشسته ام پشت کامپیوتر و کانال های خبری را مرور می کنم.
حیدر هم توی بغلم نشسته.
می پرسد بابا شما چند تا مشتری داری؟
می گویم یعنی چی؟
اشاره می کند به کانالی که دارم اخبارش را می خوانم. انگشتش را می گذارد آن بالا و می گوید ببین اینجا نوشته مشتری و عددش را نشانم می دهد
و دوباره سؤال می کند کانال شما چند تا مشتری دارد؟
می گویم بابا این مشتری نیست مشترک است...
..
حالا هی دارم فکر می کنم که شاید درست ترش همان مشتری باشد.
برای ما که عمری کلمه فروشی کردیم و واژه هایمان را پشت ویترین گذاشتیم و پشت این دکه ی مجازی هی دست زیر چانه گذاشتیم و مشتری ها را شمردیم و آمد و شدشان را تماشا کردیم...
#بر_ما_چنین_گذشت
#قبل_از_خداحافظی
#نقش_فرزندان_در_تربیت_پدر_و_مادر
@telkalayyam
#بر_ما_چنین_گذشت
سید مرتضی طاهری گوینده ی پیشکسوت خبر رادیو
بعد از اینکه اخبار ورزشی را می گوید و خلاصه ی مسابقات و حواشی بازی ها و حاشیه های مصاحبه ی مربیان و بازیکنان و خبر برد و باخت ها را داستان گونه روایت می کند؛
همیشه در پایان خبرها، در حالی که با آن صدای گرم و جذابش ذهن و روان شنونده ها را محو دنیای ورزش کرده؛ یک جمله ی حکیمانه دارد که من در طول روز به مناسبت های مختلف آن را با خودم تکرار می کنم.
آن جمله این است:
این بود چند خبر ورزشی
#قبل_از_خداحافظی
@telkalayyam
شماره همراهم را گرفتند و وارد سامانه کردند...
حالا صبح ها به جای این که در بزنم با سامانه تماس می گیرم...
حس غریبی ست...
کسی که در را به روی تو باز می کند
هیچ کس نیست...
#بر_ما_چنین_گذشت
@ayateghamze