بعضی جمله ها با اینکه خودشون قشنگن و انرژی مثبت بهت میدن ؛
اما وقتی از یسری آدما اونارو میشنوی قشنگ بودنش رو صدبرابر میکنن و بدجور به دلت میشینه . . .
یه جوری که اون لحظه حس میکنی تمامِ دنیا دست توعه ؛
- مثلِ شنیدن دوست دارم از تو -
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
ولی تو هیچوقت پیامایی ك پاش اشك ریختم رو متوجه نمیشی!(؛
شاید آروم تر میشدم اگه فقط میفهمیدی ؛
حرفام به همین راحتی که میخونی نوشته نشدن . .
‹ وقتی با کوچیکترین حرکتت ناراحت میشم و ریکشن نشون میدم ؛
وقتی میبینم به خودت آسیب زدی عصبی میشم و میرم رو اعصابت ؛
دلیلش اینه که برام مهمی . . .
وگرنه من همون آدمیم که از دید یه غریبه خنثیترینه .)
به قول یهنفر که میگفت؛
- آدما یا عادیان برام ؛ یا خیلی خیلی خیلی عمیق . . ›
بیمِ آن دارم ك زیاد با تو سخن بگویم ؛ مبادا خسته شوی . .
و بیمِ آن دارم که سکوت کنم ؛
مبادا گمان کنی ك دیگر برای قلبم مهم نیستی!-
من دیگه نمیخوام کسی دوستم داشته باشه ؛
فقط یکی بیاد که برام پشتوانه باشه ،
هرغلطی کردم بدونم اون منتظرمه که برام درستش کنه . .
هرجا کم اوردم بدونم سرم و برگردونم یکی داره نگام میکنه ؛
دوست داشتن نمیخوام ، بگو کی بلده تحملم کنه؟!(:
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
‹ وقتی با کوچیکترین حرکتت ناراحت میشم و ریکشن نشون میدم ؛ وقتی میبینم به خودت آسیب زدی عصبی میشم و
- من به کسایی که دوسشون دارم خیلی اهمیت میدم همیشه واسه تو صد خودمو گذاشتم ؛
همیشه همه ی تلاشمو کردم تا حالتو بهتر کنم . .
مطمئنم تا وقتی که میدونی من تموم خودمو برات میزارم نگران از دست دادنم نیستی . .
اما نكن .
من نمیخوام از دستت بدم احمق.!.
تو هنوز صفر بودنمو ندیدی ؛ نكن خب؟!
‹ منطق فقط اونجاش ك میگم ؛
اگه آروم میشی گریه کن و تو دلم خدا خدا میکنم ك گریه نکنی . . ›
رفتم کنارش نشستم ، بی مقدمه گفتم :
‹ بغلم میکنی؟! ›
با تعجب نگام کرد گفت : ها؟!
گفتم : - بغلم کن!
چندثانیه زل زد بهم دستشو آورد جلو رو صورتم کشید ؛
قطره اشک رو گونمو پاک کرد ،
بغلم کرد ،
دستشو رو سرم ، رو موهام کشید . .
گفتم ؛ خستم ، دلم پره ،
آشوبم ، بریدم ، دلم تنگ شده . .)
دارم تموم میشم ؛ جونای آخرمه!.
سرا پا خیالِ او شدهام .
گم شدم ،
دارن پوتک تو سرم میکوبن ،
قلبم میخواد از جاش بزنه بیرون ،
مغزم جیغ میکشه ؛
بغل گوشمو بوسید گفت :
‹ لب خاموش نگه میدارم ؛ دلت پر سخن است.. ›
- همیشه سعی کردم که بهت بگم چقد دوست دارم ؛
با رفتارام ، حرفام ، کارام و آهنگایی که واست میفرستم . .
اما گاهی وقتا حس هیچ چیزو نداشتم ، حتی خودمو ؛
ولی تو یادت نره که همیشه تو قلبمی و دوستت دارم . . )
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
رفتم کنارش نشستم ، بی مقدمه گفتم : ‹ بغلم میکنی؟! › با تعجب نگام کرد گفت : ها؟! گفتم : - بغلم کن! چن
تو هیچ وقت منو نمیفهمی ،
حتی نمیبینی ادمایِ دورت چه زجری میکشن . .
چرا وقتی تو بهترین حالتِ ممکن داری زندگی میکنی سعی میکنی منو بفهمی؟!!
مدتی بهم خیره شدیم . .
اون با خشم وصف ناپذیرش و منم با لبخندی که انگار عاشقِ این بود که اینجور موقعا رو لبم بشینه !(:
‹ - میخوای بدونی دنیایِ من چطوریه؟! ›
از جام بلند شدم .
سمتش رفتم و عینکشو شکستم ؛
- حالا تماشا کن ؛ ببین هرروزم چجوری میگذره : )