من دیگه نمیخوام کسی دوستم داشته باشه ؛
فقط یکی بیاد که برام پشتوانه باشه ،
هرغلطی کردم بدونم اون منتظرمه که برام درستش کنه . .
هرجا کم اوردم بدونم سرم و برگردونم یکی داره نگام میکنه ؛
دوست داشتن نمیخوام ، بگو کی بلده تحملم کنه؟!(:
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
‹ وقتی با کوچیکترین حرکتت ناراحت میشم و ریکشن نشون میدم ؛ وقتی میبینم به خودت آسیب زدی عصبی میشم و
- من به کسایی که دوسشون دارم خیلی اهمیت میدم همیشه واسه تو صد خودمو گذاشتم ؛
همیشه همه ی تلاشمو کردم تا حالتو بهتر کنم . .
مطمئنم تا وقتی که میدونی من تموم خودمو برات میزارم نگران از دست دادنم نیستی . .
اما نكن .
من نمیخوام از دستت بدم احمق.!.
تو هنوز صفر بودنمو ندیدی ؛ نكن خب؟!
‹ منطق فقط اونجاش ك میگم ؛
اگه آروم میشی گریه کن و تو دلم خدا خدا میکنم ك گریه نکنی . . ›
رفتم کنارش نشستم ، بی مقدمه گفتم :
‹ بغلم میکنی؟! ›
با تعجب نگام کرد گفت : ها؟!
گفتم : - بغلم کن!
چندثانیه زل زد بهم دستشو آورد جلو رو صورتم کشید ؛
قطره اشک رو گونمو پاک کرد ،
بغلم کرد ،
دستشو رو سرم ، رو موهام کشید . .
گفتم ؛ خستم ، دلم پره ،
آشوبم ، بریدم ، دلم تنگ شده . .)
دارم تموم میشم ؛ جونای آخرمه!.
سرا پا خیالِ او شدهام .
گم شدم ،
دارن پوتک تو سرم میکوبن ،
قلبم میخواد از جاش بزنه بیرون ،
مغزم جیغ میکشه ؛
بغل گوشمو بوسید گفت :
‹ لب خاموش نگه میدارم ؛ دلت پر سخن است.. ›
- همیشه سعی کردم که بهت بگم چقد دوست دارم ؛
با رفتارام ، حرفام ، کارام و آهنگایی که واست میفرستم . .
اما گاهی وقتا حس هیچ چیزو نداشتم ، حتی خودمو ؛
ولی تو یادت نره که همیشه تو قلبمی و دوستت دارم . . )
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
رفتم کنارش نشستم ، بی مقدمه گفتم : ‹ بغلم میکنی؟! › با تعجب نگام کرد گفت : ها؟! گفتم : - بغلم کن! چن
تو هیچ وقت منو نمیفهمی ،
حتی نمیبینی ادمایِ دورت چه زجری میکشن . .
چرا وقتی تو بهترین حالتِ ممکن داری زندگی میکنی سعی میکنی منو بفهمی؟!!
مدتی بهم خیره شدیم . .
اون با خشم وصف ناپذیرش و منم با لبخندی که انگار عاشقِ این بود که اینجور موقعا رو لبم بشینه !(:
‹ - میخوای بدونی دنیایِ من چطوریه؟! ›
از جام بلند شدم .
سمتش رفتم و عینکشو شکستم ؛
- حالا تماشا کن ؛ ببین هرروزم چجوری میگذره : )
- تورا نگاه میکنم ؛
گمانم برای روزهایی که قرار است نباشی تصویرت را عینهو شتری که آب را در کوهانش ذخیره میکند ، ذخیره میکنم ؛
مثلا وقتی دستت زیر چانهات است و مرا نگاه میکنی ؛
یا وقتی ابروهایت را بالا میندازی و به حرفهایم میخندی . .
میدانی؟!
هیچکدام از آدمها ماندنی نیستند . .
از رفتنت ناراحت نمیشوم ؛ لحظات خوشی باتو داشتم!
فقط نگاهت میکنم چون میدانم دل نازکم و دلم تنگ میشود . .
کاش میشد این حرفهارا به تو بگویم اما میترسم که مثل تمام آدمهای دیگر بگویی هیچوقت مرا ترک نمیکنی!
چون من میدانم که میکنی .
حرفها مثل نسیماند ؛ میآیند ، حس خوبی به تو میدهند و میروند . .)
- من وقتی کسی برام مهمه ؛
براش آهنگ میفرستم ، براش شعر میخونم . .
وقتی حالش خوب نیست پیشش میمونم .
وقتی دلم براش تنگ میشه بهش میگم ؛
- خوابتو دیدم!-
همه کاری میکنم به جز اینکه بهش بگم دوست دارم و برام مهمی!!(: