ویین
موقعی که بچهبودم
سخت مریض شده بودم و
بیرون نمیتونستم برم
شب قبل از خواب از خدا یکچیز خوب
خواستم و فردا که از خواب بلند شدم
دیدم برف همهجارو گرفته ..
فکر کردم خدا برای من فقط برف
رو وسعت داده و برام یکجور هدیهاست ..
بزرگتر که شدم فهمیدم که
برف فقط بخاطر من نبوده ..
ولی هر وقت برف میباره حس میکنم
یک هدیه از طرف خدا دارم .
_gilmore grils / دختران گیلمور
بوی کیک مشامم را پر کرده است ..
روی صندلی چوبی کنار آشپزخانه نشستهام
و به این فکر میکنم که چگونه میشود
روبهروی یک السیدی یا کاغذ نشست و غرق شد ..
چگونه میشود برف را از پشت صفحهای ببینی
و ناگهان زندگیات در اوج گرما بوی برف بگیرد ؟
چگونه میشود روی کاناپه نشسته باشی اما
حس کنی وسط خط مقدم هستی ؟
چگونه انقدر این غرقشدن در این احساسها با وجود
نا حقیقی بودن قوی است و چگونه وردی برایش خوانده اند ؟
ویین
مدرسه گاهی اوقات واقعا امیده و گاهی اوقات خود ِناامیدی ِ .
سلام ِ بدبختی ِ خوشحالکننده اما گریه دار .
بدون درنگ حرکت کردن رو دوستدارم ..
انرژیای رو که از دست دادی دوباره بهت برمیگردونه .
عشق را هزاران زبان است ..
و او همه را میدانست.
نه به واژههایِ خاکی که به نگاههایِ آتشین ،
به لمسهایِ ملایم ؛
به سکوتهایِ پرطنین .
انگار هر حرکتی از او ،
شعری بود که از حافظهیِ زمان گم شده
و حالا در وجودش جاری میشد .
وقتی میخندید ؛
صدای آبشار گوشهارا نوازش میکرد ..
وقتی گریه میکرد
قطرههایِ اشکش قصههایِ
کهنهیِ زمین را بازمیگفتند .
دستهایش اگر بر شانهای مینشست ،
گرمیِ آفتابِ صبحگاهی را هدیه میداد..
و اگر کسی را در آغوش میگرفت
جهان برای لحظهای از حرکت میایستاد .
ویین
عشق را هزاران زبان است .. و او همه را میدانست. نه به واژههایِ خاکی که به نگاههایِ آتشین ، به لم
کاش من هم میتوانستم
مانند او ؛
با زبانِ عشق حرف بزنم ..
بیآنکه کلمهای بگویم ،
تمامِ وجودم فریادِ دوستداشتن باشد .
اما او تنها کسی بود
که گویاتر از هزاران جمله
در سکوت میدرخشید و
هرگز نیازی به سخن نداشت...
ویین
کاش من هم میتوانستم مانند او ؛ با زبانِ عشق حرف بزنم .. بیآنکه کلمهای بگویم ، تمامِ وجودم فریا
وقتی راه می رفت ؛
گویی زمان هم به
احترامش آرام تر می گذشت .
نگاهش عمیق تر از آن بود
که با کلمات توصیف شود ..
چشماناو دریایی آرام بود که در اعماقش
طوفان های عاطفی جریان داشت ..
هر اشاره اش ؛
هر لبخندش ؛
هر اخمی که میکرد
فصل جدیدی از یک داستان فاقدحرف بود .