eitaa logo
وی‌ین
83 دنبال‌کننده
494 عکس
48 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
" احساسات مبهم "
هدایت شده از | خیال های نه چندان دور🍉🕊|
- عقل تا آن‌جا عقل است که آن پیوند ازلی را تبریه باشد، اما این فانوس را که نمی توان در طوفان خشم و جاه‌طلبی آویخت. آینه زنگار گرفته که دیگر آینه نیست. عقل محجوب در حجاب ظلمت گناهان که دیگر عقل نیست، وهم است. از تو کبکی میسازد ابله که چون سر در برف‌های غفلت خویش فرو بردی، بینگاری که کسی نیز تو را نمی بیند: ... نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُم أَنْفُسَهُم. 📎
دلم می‌خواهد بعد از تمام‌شدن بگویم : " ارزشش را داشت هرچه‌ فدایش کردم . "
وای ( :
وی‌ین
دلم می‌خواهد بعد از تمام‌شدن بگویم : " ارزشش را داشت هرچه‌ فدایش کردم . "
به خودم نگاه می‌کنم .. هر‌دقیقه در این مشغولیت‌ها و این جمله را بارها تکرار می‌کنم .
هدایت شده از ~دریای مواج~
شماهم بپرسید و بفرستید. https://daigo.ir/secret/11449610141
حدود پنج یا شش سال پیش، در ذهنم نویسنده‌ها اسطوره بودند. باور داشتم هر کسی که کلمات را می‌فهمد و بلد است چگونه جملات را بچیند، انسانی شریف است. فکر می‌کردم کسی که به زبان و نوشتار مسلط است، حتما دل و ذهنش هم پاک و روشن است. در نظرم، آدم‌های پوچ، هیچ‌گاه سراغ کلمات نمی‌رفتند. اما حال، واقعیت را میبینم. حالا معتقدم برای حرف‌های پوچ و تهی هم می‌شود آرایه چید. می‌شود افکار فرسوده را درون متنی منسجم و پُرطمطراق پیچید و به‌سادگی به خورد ذهن‌ها داد. معتقدم داستان‌ها خیلی راحت می‌توانند نقاب بزنند، برچسب بتراشند، و باورها را زیرپوستی شکل دهند. نوشتن، حالا بیش از هر چیز، برایم شبیه یک سلاح شده. سلاحی در دست ذهن‌هایی که نه روشنی‌اند، نه تاریکی؛ خاکستری‌اند، ولی خوب میداند باید کجا را نشانه گرفت. برایم شبیه به پوششی شده است که خوب میداند چه زباله‌دان و گندابی را باید بپوشاند.
هدایت شده از | خیال های نه چندان دور🍉🕊|
- تاریخ امانت‌دار فریاد ((هل من ناصر)) حسین است و فطرت گنجینه‌دار آن... و از آن پس، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می‌گویم. 📎
امروز ؟ لبخندمون از لای چله‌های قالی معلوم بود .. تلاش‌های با شکایت‌مون صداش بلند بود .. یاد گرفتیم ؛ ممکنه برای کاری بارها تلاش کنیم ولی به نتیجه نرسه .. توی این‌جور مواقع باید صبور باشیم تلاش‌های قبلیمون رو بشکافیم و دوباره و با دقت و صبر بیشتر کارمون رو ادامه بدیم ( :
وی‌ین
امروز ؟ لبخندمون از لای چله‌های قالی معلوم بود .. تلاش‌های با شکایت‌مون صداش بلند بود .. یاد گرفتی
ممکنه از تلاش‌های‌نتیجه نیافتمون خسته بشیم .. ولی قطعا در آخر به اون " اخیش " درست حسابی با رشد می‌ارزه ؛ مگه نه ؟