ویین
من به جایی نرسیدم ؛ همه ی عمرم رفت مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز..
آرزوهای دراز ، آبروی من را بُرد
قسمتم نیست ز تو ؛ یک نظر ساده هنوز..
ویین
آرزوهای دراز ، آبروی من را بُرد قسمتم نیست ز تو ؛ یک نظر ساده هنوز..
باغبان ! رنجِ زمستانِ مرا کمتر کن
برگ ، بی اذن تو از شاخه نیفتاده هنوز..
امروز یکی از هممدرسهایهای سابقم
بهم عکسهای سفر حجش رو نشون
میداد و من با هر فریمیکه مربوط به
مدینه بود لبخندی میشدم .
برای امروز داستانی تومار مانند تویذهنم نوشته
بودم که نمیدونم کلماتش کجا فرار کردن ..
امید دارم که برگردن * .
همیشه به نوشتن و یا طرحکردن آثار خلاقانه فکر میکنم ..
آثاری دور از کلیشه و دوستداشتنی در بین اقشار مختلف در سطح جامعه .