[روایت یک حقیقت تلخ]
عقل فرمان می دهد که به رخت
خواب، در آغوش مرگ رو!
و دل، تمرد میکند از فرمان صادر شده، گویی بی قرار است و پریشان؛ دل خودش ، اقرار میکند که عاشق است!
خب.. عاشق که خواب به چشمش راه ندارد.
و اما اندکی بعد؛ چَشمان مدعی، بسته شد!
چاه نویس
خدا میماند وقتی هیچکس نمیماند :)
وقتی صدایت میکنم بشنو صدایم را
آورده ام اینجا برایت گریه هایم را
دنیا عجیب ترین قمارخانهی تاریخ
است؛ آدم ها روحشان را می بازند
تا چیزهایی را ببرند که حتی تا قبر
هم همراهشان نمی آیند.
چاه نویس
[روایت یک حقیقت تلخ] عقل فرمان می دهد که به رخت خواب، در آغوش مرگ رو! و دل، تمرد میکند از فرمان صا
عاشق که خواب به چشمش راه ندارد!
چاه نویس
من هیچ ، از این هیچِ پر از هیچ ، دگر هیچ تر از هیچ نمیدانم...
خدایا؛ منِ مرا از من بگیر.