الهی..
من آنقدر تو را با خواسته هایم صدا زدم که یادم رفت خودت را بخواهم.
چه میدانم..
شاید اجابتِ واقعیِ بعضی دعاها
این باشد که آدم، خواسته اش را از خدا پس بگیرد و خودِ خدا را بخواهد.
خدایا شکرت بابت هر چیزی که دادی و صلاحم در آن بود، و بابت هر چیزی که ندادی و خیر و صلاحم در آن نبود؛ که تو بر ما داناتری، حتی آن جا که خودمان گمان می کنیم بهتر می دانیم چه می خواهیم. شکرت برای درهایی که به رویم گشودی، و درهایی که بستی تا به راهی نروم که پایانش به زیان من بود. برای خواسته هایی که برآورده کردی، و خواسته هایی که به تأخیر انداختی تا زمانِ درستش برسد، و حتی برای آن هایی که هرگز نصیبم نشدند؛ چون تو چیزی را از من دریغ نمی کنی، مگر آن که حکمتت در آن باشد. خدایا، به من آنقدر معرفت بده که میان نداشتن و محروم شدن فرق بگذارم؛ بفهمم هرچه از من دور کردی، لزوماً شرّ نبوده و هرچه به من بخشیدی، لزوماً به خاطر شایستگی من نبوده؛ همه اش لطف توست. پس اگر دادی، شاکرت باشم، اگر ندادی، به حکمتت اعتماد کنم، اگر دیر دادی، بی صبری نکنم، و اگر چیزی را از من گرفتی، آنقدر به تو یقین داشته باشم که نپرسم چرا؟ بلکه بگویم
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم؛
و همین برای آرام شدن دلم کافیست.
چاه نویس
خدایا شکرت بابت هر چیزی که دادی و صلاحم در آن بود، و بابت هر چیزی که ندادی و خیر و صلاحم در آن نبود؛
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
خدایا، تو میدانی و من نمیدانم.
اگر نماز فقط انجام دادن چند حرکت بود، چرا آدمی می تواند نماز بخواند و باز هم دروغ بگوید، ظلم کند و حق مردم را بخورد؟
پس نماز دقیقاً قرار است چه چیزی را در انسان تغییر بدهد؟
قرار نیست چون کسی هم عقیدهی ماست، هر کاری کرد درست باشه؛ حق، با آدم ها اندازه گیری نمیشه.
اگر دینداری من، حالِ هیچ کس رو بهتر نمیکنه، بد نیست یک بار در دینداریم تجدیدنظر کنم.
اکثر ما قبول داریم که خدا هست؛ میدانیم که میبیند. اما انگار به این دیدن آنگونه که باید اطمینان نداریم و در عمق رفتارهایمان آن را باور نکرده ایم.
چرا می گویم باور نکرده ایم؟
چون خیلی از ما در خلوت و جایی که میدانستیم خدا حاضر است، طوری رفتار کرده ایم که گویی کسی ما را نمیبیند؛ و همان جا دست به گناه های کوچک و بزرگ زده ایم.
جالب اینجاست که همین ما وقتی وارد یک مکان عمومی می شویم، فوراً حواسمان به دوربین های اطراف جمع می شود. چون مطمئنیم که آن ها ما را میبینند، سعی می کنیم رفتارمان را کنترل کنیم، مرتب تر باشیم و بیشتر مراقب کارهایمان باشیم.
حالا سؤال اینجاست چگونه است که به دیدن یک دوربین این قدر یقین داریم، اما به دیدن خدایی که همیشه حاضر و ناظر است، این قدر کم توجهیم؟
چاه نویس
به ندبه نام تو گوییم و دست بر سینه ولی به خلوتِ خود، غرقِ هرچه بیهودهایم هزار جمعه گذشت و نیامدی آق
ما به وسعت دریا دروغ میگوییم.
یا فارِجَ الهَمِّ و یا کاشِفَ الغَمّ
ای برطرف کنندهی اندوه و ای برطرف کنندهی غم..
یا فارِجَ هَمِّ المَهْمومین،
ای آنکه گره های بستهی دلها به دست تو گشوده میشود، آشوب دلم را به نسیم رحمتت بسپار؛ تو که تاریک ترین شب ها را به سپیده میرسانی، دل خستهام را نیز به روشنای آرامشت برسان :)