چاه نویس
چند وقت پیش یه نفری یه حرفی بهم زد البته خودشم تو یه کلیپ از استاد شجاعی دیده بود.
بهم گفت که : تویِ اون کلیپ
یه جوون مشرف میشه پیشِ
آقای شجاعی گفت تا خودت
نبینی نمیفهمی چی میگم
چاه نویس
بهم گفت که : تویِ اون کلیپ یه جوون مشرف میشه پیشِ آقای شجاعی گفت تا خودت نبینی نمیفهمی چی میگم
اون جوونِ با ترس و لرزی که
کاملاً درونش مشخصِ..
آقای شجاعی میگه ازش پرسیدم
چیشده جوون؟
چرا اینقدر ترسیده ای؟
چرا اینقدر لرزونی؟؟
چاه نویس
اون جوونِ با ترس و لرزی که کاملاً درونش مشخصِ.. آقای شجاعی میگه ازش پرسیدم چیشده جوون؟ چرا اینقدر ت
با همون لرز و اشک گفت که
یه خوابِ خیلی عجیبی دیده..
تویِ اون خواب در عالم رویا شخصی
دَربِ خونشو میزنه..
اونم حالا تو آیفون میپرسه که کیه؟؟
چاه نویس
تویِ اون خواب در عالم رویا شخصی دَربِ خونشو میزنه.. اونم حالا تو آیفون میپرسه که کیه؟؟
اون شخص خودش رو آسِدمهدی
معرفی میکنه..
چاه نویس
اون شخص خودش رو آسِدمهدی معرفی میکنه..
تا اینو میگه اون جوون یه نگاه به
خونه میندازه میبینه که ای واای
خونه بهم ریختست درواقع چیزایی
تو خونه بود که شرم داشت آقا
ببینه..
چاه نویس
اون شخص خودش رو آسِدمهدی معرفی میکنه..
چون خواب بوده به ایشون
گفته میشه که این آقا حضرت قائم هستن
چاه نویس
تا اینو میگه اون جوون یه نگاه به خونه میندازه میبینه که ای واای خونه بهم ریختست درواقع چیزایی تو خون
همون ماهواره و..
خلاصه میگه آقا جون چند لحظه صبر
کنید الان در رو باز میکنم..
چاه نویس
همون ماهواره و.. خلاصه میگه آقا جون چند لحظه صبر کنید الان در رو باز میکنم..
تا خونه رو جمع و جور میکنه
میدوه دم در..
اینجاش که رسید گریش زیاد تر و لرزش
تنش بیشتر شد..
میگفت : با همین چشمایِ خودم آخرِ کوچه
چشمایِ اشکی آقا رو دیدم که گفت:
اینم منو نخواست هیچکس منو قبول نمیکنه
چاه نویس
اینجاش که رسید گریش زیاد تر و لرزش تنش بیشتر شد.. میگفت : با همین چشمایِ خودم آخرِ کوچه چشمایِ اشکی
دم خونه هر کدومشون رفتم منو رد کرد💔..
امکان داره همین الان ظهور
اتفاق بیفته و خیلیامون شرایطی
شبیه به این آقا داشته باشیم