eitaa logo
•|وصـٰال|•
339 دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
138 فایل
بسم‌اللھ'🌱 آدم میرود.. اما انگار بخش مهمی از او جایی جا میماند؛🫀 جایی لابه لای خاک های فکه،شلمچه و هویزه:) یا در خاک های نمناک طلائیه و علقمه... یا همان موج های اروند رود... ادم نمیداند چه گم کرده است! لینک ارتباطی https://daigo.ir/secret/81245902701
مشاهده در ایتا
دانلود
~🕊 🌴✨ همه غواص ها رسیده بودند جز حسن. وقتی رسید سرتاپایش گل بود. گفتم کجا بودی حسن! نفس نفس زنان گفت: موج من را با خودش برده بود! گفت: لباس اضاف داری؟ یک دست لباس خاکی به او دادم. سریع لباسش را عوض کرد، اسلحه را برداشت. هنوز نفس نفس می زد گفت: بچه ها به کدام سمت رفتند! نشانش دادم. شروع کرد به دویدن. گفتم: چند دقیقه استراحت کن! گفت: الان وقت استراحت نیست باید خودم را به بچه ها برسانم! حسن خودش را رساند و ما هنوز مانده ایم و در جا می رنیم...
~🕊 🌴✨ دستْ بُرد یک قاچ خربزه برداره، اما دستش را کشید؛ انگار یاد چیزی افتاده بود. گفتم: «واسه ی شما قاچ کردم، بفرمایید!» نخورد. هر چه اصرار کردم نخورد. قسمش دادم که این ها را با پول خودم خریده ام و الآن فقط برای شما قاچ کرده ام. باز قبول نکرد و گفت: «بچه ها توی خط از این چیزا ندارن.» .
~🕊 🌴✨ 🍁وقتی محمد حسین در کلاس اول دبیرستان بود، رفته بود مسجد. دیر کرده بود. نگرانش شدم. وقتی پدرش آمد، از او پرسیدم: محمد حسین کجاست؟ گفت: نگران نباش! مسجد است می آید. وقتی آمد خانه از علت دیر آمدنش پرسیدم و گفتم: مگر نباید ناهار بخوری؟ 🍁گفت: با بچه ها قرار گذاشتیم روزی چند ساعت به مطالعه کتاب های و بگذرانیم. شما دیگر باید به دیر آمدن و نیامدن من عادت کنید. ✍🏻بھ ࢪاویت مادࢪ ♥️🕊 📚 کتاب حسین پسر غلام‌حسین(نخل سوخته)
~🕊 🌴✨ بعد از اینکه وارد سپاه شد ؛ چند ماهے طول کشید تا حقوقش واریز بشه ، اولین حقوقے که گرفت پولش رو داد به یه نقاش حرفه اے تا تصاویر شهداے روستای کریم کلا را بکشه ‌؛ بعد از اینکه تابلوها آماده شد اونها رو با هم بردیم و به پایگاه بسیج کریم کلا تحویل دادیم ؛ برام خیلے جالب بود با اینکه مدتے حقوق نگرفته بود و پول نداشت ، حالا که پولے به دستش رسید براے " شـــــهدا " خرج كرد ...
~🕊 🌴✨ 🌿تابلوی استعمار نمی‌شوم! ۱۵ سالش بود که برادرم از آلمان ۱ دست لباس مارک‌دار آدیداس برایش فرستاد ۱بار هم نپوشید گفتم: چرا؟ بی‌درنگ جواب داد:من تابلوی استعمار نمی‌شوم..