آدم یهصبح بیدار میشه و یهو تصمیم میگیره دیگه اونطوری نباشه، یهو کل مسیرو عوض میکنه.
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
هر روز صبح
پنجره را باز میکنم
گلدان را میگذارم سر جایش
تا همسایه روبهرویی
بداند هنوز زندهام
Willi
دستهايم آنقدر لرزيد بعد از رفتنت، در نبودت، عكس سلفى هم گرفتم تار شد ..
سایهام گفت: دگرخسته شدم، خوددانی؛
تو بمانو قدمو گریهو شب، من رفتم..
اعتبارِ واژهها به آدمهاست. مثلا " دوستت دارم " را از کل آدمهای روی زمین، [ جز آنکه دلت میخواهد ] بشنوی، باز هم برایت بیمعنا خواهد بود..