eitaa logo
دانلود
رنج سنی کلاس واقعا میانگین بالایی داشت. یعنی مثلا من کناریم ۲۷ سالش بود و جوون بود تازه. داده پراکنده زیاد داشتیم.
ادبار
اها یه جا هم گفت مثلا یکی از تمرینا اینکه چی میشد اگه. بعد همه یدونه چی میشد اگه گفتن، من گفتم چی می
حالا پرای همه ریخته بود، این کناریم میگفت وای چقدر ذهنت دارکه.🗿 بعد من تو ذهنم این بود که خب اگه ادما نمیتونستن حرف بزنن، پس اونوقت رنگا حتما خیلی پررنگ تر و بولد تر میشدن. احتمالا تصویر سازی ها خیلی بیشتر میشد. شاید همین اتاقی که ما توشیم رنگای هدف دار تر و اشکال مهم تری داشت.
بعد تصوری که کناریم داشت این بود که مثلا ادما دهنشون دوخته شده.
مشتی...
بعد استاده اینجوری کرد گفتم اره مثلا من الان وقت نیست وگرنه مربی میفهمه که هر بچه ای از حرفش چه منظوری داره چرا این به ذهنش رسیده. چمیدونم من خودم وقتی این تمرینو داشتن برامون انجام میدادن گفتم فلان چیز چون قبلش فلان شده بود من یهویی این به ذهنم رسید.
ادبار
بعد استاده اینجوری کرد گفتم اره مثلا من الان وقت نیست وگرنه مربی میفهمه که هر بچه ای از حرفش چه منظو
واکنش من که میدونستم داره توی ذهنش یه گذشته دارک برای من میسازه همرنگ روسریم:
همزمان میخواست منو صدا کنه میگفت روسری مشکی:
هدایت شده از سخنان!
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/107172812/2240 شاید باورتون نشه ولی یکی از دلایلی که من با زهرا دوست شدم همین تفکر متفاوتش بود یعنی تفاوت بین کلماتی که میگه با چیزی که تو سرشه زمین تا آسمونه بعد خب منم لالم همینطوری دقیقا میفهمیدمش
یا فاطمه زهرا.
رعد و برق نیست که، بمب اتمه.
انقدر دندونه اضافه و کم میذارم و فقط اول و اخر کلماتم درست و مفهوم نوشته میشه که واقعا اگر یکی زبان مادریش فارسی نباشه نمیتونه خط منو بخونه.
به مامانم میگم درو یهویی باز نکنین جلسه دارم. میگه باشه خانم جلسه ای.