eitaa logo
دانلود
یجا میخواست جواب بدیم بعد همون لحظه یه خرمگس از بالا سر من رد شد صدا هلیکوپتر میداد، بعد من برگشتم ببینم فاصله این خرمگس با من چقدره، برگشت گفت تو بخون. گفتم باشه. گفت میدونی چرا؟ چون وقتی گفتم کی بخونه روتو کردی اونور. واکنش صادقانه من و خرمگس:
یا مثلا یجا من به کناریم گفتم وای هیچی به ذهنم نمیرسه. بعد با اشتیاق یهو گفت چی چی به منم بگو. منم گفتم میگم هیچی به ذهنم نمیرسه. تا اخر کلاس برای کسایی که تفکر خلاق ندارن و باید تمربن کنن و هیچی به ذهنشون نمیرسه صحبت میکرد، به همه نگاه میکرد به جز من.
اها یه جا هم گفت مثلا یکی از تمرینا اینکه چی میشد اگه. بعد همه یدونه چی میشد اگه گفتن، من گفتم چی میشد اگه ادما نمیتونستن حرف بزنن. بعد بچها این اشتباه ترین حرکتی بود که میتونستم بزنم.
رنج سنی کلاس واقعا میانگین بالایی داشت. یعنی مثلا من کناریم ۲۷ سالش بود و جوون بود تازه. داده پراکنده زیاد داشتیم.
ادبار
اها یه جا هم گفت مثلا یکی از تمرینا اینکه چی میشد اگه. بعد همه یدونه چی میشد اگه گفتن، من گفتم چی می
حالا پرای همه ریخته بود، این کناریم میگفت وای چقدر ذهنت دارکه.🗿 بعد من تو ذهنم این بود که خب اگه ادما نمیتونستن حرف بزنن، پس اونوقت رنگا حتما خیلی پررنگ تر و بولد تر میشدن. احتمالا تصویر سازی ها خیلی بیشتر میشد. شاید همین اتاقی که ما توشیم رنگای هدف دار تر و اشکال مهم تری داشت.
بعد تصوری که کناریم داشت این بود که مثلا ادما دهنشون دوخته شده.
مشتی...
بعد استاده اینجوری کرد گفتم اره مثلا من الان وقت نیست وگرنه مربی میفهمه که هر بچه ای از حرفش چه منظوری داره چرا این به ذهنش رسیده. چمیدونم من خودم وقتی این تمرینو داشتن برامون انجام میدادن گفتم فلان چیز چون قبلش فلان شده بود من یهویی این به ذهنم رسید.
ادبار
بعد استاده اینجوری کرد گفتم اره مثلا من الان وقت نیست وگرنه مربی میفهمه که هر بچه ای از حرفش چه منظو
واکنش من که میدونستم داره توی ذهنش یه گذشته دارک برای من میسازه همرنگ روسریم:
همزمان میخواست منو صدا کنه میگفت روسری مشکی: