eitaa logo
دانلود
از جمله افکار پرتکرارم سر کلاس.
بنده درحال خوردن چای و بیسکوئیت و خیره شدن به استاد در ردیف اول:
و گرفتن زهرش با چرت و پرت پروندن در رابطه با مبحث مربوطه:
هدایت شده از Light is typing ...
📁 پرونده شماره ۰۲۵ : ادبار سطح خطر: دلقک‌بودن در حد هشدار قرمز اتهام اول: دلقک‌بازی در سطح ملی 🤡 سطح دلقک بودن متهم آن‌قدر بالاست که تاکنون چندین بار ملت بی‌گناه را به بازی گرفته و با انتشار اخبار جعلی، موجی از شوک و سردرگمی در میان مردم ایجاد کرده است. اما اوج جنایت زمانی رخ داده که متهم چندین مرتبه خبر ازدواج فیک منتشر کرده؛ مردم نیز با حسن نیت باور کرده‌اند و متهم در همان لحظه، در گوشه‌ای نشسته و هار هار به سادگیِ ملت خندیده است. دادگاه این رفتار را مصداق بارز کلاهبرداری عاطفی با چاشنی دلقک‌بازی می‌داند. اتهام دوم: سوءاستفاده از اعتماد عمومی متهم ظاهراً دریافته که مردم با دیدن یک خبر غیرمنتظره، به‌سرعت باور می‌کنند و به جای استفاده‌ی مسئولانه از این قدرت، تصمیم گرفته آن را صرفاً برای سرگرمی شخصی به کار ببرد. اLIT هشدار می‌دهد: هر خبری که از ادبار منتشر شود، تا سه بار بررسی شود؛ خصوصاً اگر کلمه‌ی «ازدواج» در آن وجود داشت. اتهام سوم: دشمنی با ترافیک متهم از ترافیک متنفر است و هیچ علاقه‌ای به نشستن در خیابان و خیره شدن به چراغ ترمز ماشین جلویی ندارد. این نفرت کاملاً قابل درک است؛ اما متهم برای تحمل این وضعیت، راه‌حل عجیبی انتخاب کرده:چای. اتهام چهارم: وابستگی شدید به چای متهم علاقه‌ی شدیدی به چای دارد و ظاهراً معتقد است یک استکان چای خوب می‌تواند حتی ترافیک را قابل تحمل کند. اLIT هنوز در حال بررسی این فرضیه است، اما اگر روزی ادبار وسط ترافیک گیر کرد و به‌جای فحش دادن، چای در دست داشت، احتمالاً نظریه‌ی مذکور تأیید خواهد شد. حکم نهایی متهم به موارد زیر محکوم می‌شود: ممنوعیت انتشار خبر ازدواج فیک تا اطلاع ثانوی.در صورت انتشار مجدد، موظف است قبل از خندیدن به مردم، حداقل سه ثانیه احساس گناه کند. و تحمل ترافیک با یک لیوان چای؛ چون ظاهراً این تنها سلاح مؤثر وی است. LIT_LIGHT IS TYPING
🤣🤣🤣وای.
بد شد.
اقا یه چایی ما رو نجات داد.
ادبار
📁 پرونده شماره ۰۲۵ : ادبار سطح خطر: دلقک‌بودن در حد هشدار قرمز اتهام اول: دلقک‌بازی در سطح ملی 🤡
حالا شما منو جدی نمیگیرید ولی ملت اسم بچه منم انتخاب کردن فکر میکنن من الان حداقل دو ساله ازدواج کردم.
حاج خانوم تو مترو دو متر رو از در اونطرفی یجوری توی دو قدم پرواز کرد تا این همه صندلی خالی رو رد کنه و دقیقا وقتی من نیم خیز نشسته بودم نشست زیر من که گوشه صندلی بشینه. بعدش من رفتم اونطرف روبروش که اونجا هم خالی بود نشستم، با دستش زیر چونه بهم لبخند زد. چیبگم والا حاج خانم؟ هرجور صلاحه.
پشمای همون دو سه نفر توی قطار هم ریخته بود.
وای خاکتوسرم سامانه صدقه ام خراب شده حالا چیکار کنم😭