eitaa logo
تقدیمی
12 دنبال‌کننده
13 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🎬 آخرین مسافر دارالفنون ⭐امتیاز :10/10 📜 داستان: یک دختر امروزی در جریان بازدید از دارالفنون، ساعت جیبی قدیمی‌ای پیدا می‌کند. هر بار که ساعت را باز می‌کند، فقط ده دقیقه به گذشته سفر می‌کند. اول فکر می‌کند یک اتفاق عجیب است. اما بعد می‌فهمد می‌تواند به روزهای پایانی زندگی امیرکبیر برود. ده دقیقه. فقط ده دقیقه. برای حرف زدن. برای سؤال پرسیدن. برای هشدار دادن. اما نه آن‌قدر که تاریخ را تغییر دهد. او سال‌ها میان امروز و دیروز رفت‌وآمد می‌کند. و کم‌کم بیش از هرکس دیگری، مردی را می‌شناسد که هیچ‌وقت ندیده بود. 💬 دیالوگ: «غم‌انگیزترین بخش تاریخ این نیست که چه اتفاقی افتاد... این است که می‌دانی قرار است اتفاق بیفتد و نمی‌توانی جلویش را بگیری.» https://eitaa.com/joinchat/4223862288Ca1ac138f0f
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬 نام فیلم: تو در تمام شعرها بودی ⭐ امتیاز: 9.6/10 📜 داستان: در شهری که هر روز بیشتر در مه فرو می‌رود، شاعری جوان هر شب شعری برای دختری می‌نویسد که سال‌هاست او را ندیده است. مردم شعرهایش را حفظ می‌کنند، منتقدان درباره‌اش مقاله می‌نویسند، و نامش کم‌کم در سراسر کشور شناخته می‌شود. اما هیچ‌کس نمی‌داند تمام این شعرها فقط برای یک نفر نوشته شده‌اند. سال‌ها می‌گذرند. شاعر پیر می‌شود، کتاب‌هایش بیشتر می‌شوند، اما هنوز هر شب کنار پنجره‌ای رو به جنگل می‌نشیند و برای همان دختر شعر می‌نویسد. تا اینکه یک روز نامه‌ای دریافت می‌کند... نامه‌ای که تمام زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند. 💬 دیالوگ ماندگار: «مردم فکر می‌کنند شاعرها برای جهان شعر می‌نویسند... اما حقیقت این است که گاهی تمام جهان، فقط یک نفر است.» https://eitaa.com/joinchat/1888552228Cdb033ea248
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬 نام فیلم: پشت آخرین کات ⭐ امتیاز: 9.5/10 📜 داستان: دختری جوان که از کودکی عاشق سینما بوده، بعد از سال‌ها تلاش به یکی از موفق‌ترین کارگردانان کشور تبدیل می‌شود. فیلم‌هایش جوایز می‌برند، نامش روی بیلبوردها می‌رود، و مردم برای دیدن آثارش صف می‌کشند. اما هیچ‌کس نمی‌داند تمام شخصیت‌های زن فیلم‌هایش، تکه‌هایی از خودش هستند. هر فیلم، بخشی از رؤیاهای سرکوب‌شده‌اش را روایت می‌کند. هر سکانس، جنگی است که روزی در زندگی واقعی با آن روبه‌رو شده. وقتی ساخت بزرگ‌ترین فیلم زندگی‌اش آغاز می‌شود، او باید بین شهرت و چیزی که واقعاً به آن باور دارد یکی را انتخاب کند. فیلمی دربارهٔ زنی که می‌خواست داستان‌ها را تغییر دهد، اما در نهایت، زندگی خودش را تغییر داد. 💬 دیالوگ ماندگار: «همه فکر می‌کنند من کارگردان فیلم‌هایم هستم... اما حقیقت این است که سال‌هاست دارم خودم را کارگردانی می‌کنم.» https://eitaa.com/hopeir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬 نام فیلم: دختری در انتهای جادهٔ آفتاب ⭐ امتیاز: 9.4/10 📜 داستان: در دهکده‌ای کوچک میان تپه‌های سبز و مزارع آفتابگردان، دختری زندگی می‌کند که همه او را به خنده‌های بلند و قلب مهربانش می‌شناسند. هر روز صبح با طلوع خورشید از خانه بیرون می‌رود، به پیرزن‌های دهکده کمک می‌کند، برای بچه‌ها قصه می‌گوید و برای پرنده‌ها دانه می‌پاشد. اما یک روز، پسری غریبه به دهکده می‌آید. پسری که برخلاف او کم‌حرف است، کمتر لبخند می‌زند و انگار غمی قدیمی را با خودش حمل می‌کند. دختر تصمیم می‌گیرد راز او را کشف کند. اما هرچه بیشتر به او نزدیک می‌شود، بیشتر می‌فهمد که بعضی آدم‌ها را نمی‌شود با سؤال شناخت؛ باید با قلب شناخت. داستانی دربارهٔ عشق، امید، و آدم‌هایی که زندگی یکدیگر را نجات می‌دهند؛ بی‌آنکه خودشان بدانند. 💬 دیالوگ ماندگار: «تو فکر می‌کنی من به این دهکده تعلق دارم... اما حقیقت اینه که تمام این دهکده از روزی قشنگ شد که تو بهش اومدی.» https://eitaa.com/joinchat/77268243C961e7558b5
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬 نام فیلم: آخرین غروب تابستان ⭐ امتیاز: 9.9/10 📜 داستان: هر تابستان، مردی ناشناس درست در روز آخر تابستان به همان ساحل قدیمی برمی‌گردد. هیچ‌کس نمی‌داند منتظر چیست. او ساعت‌ها روی شن‌ها می‌نشیند، به افق خیره می‌شود و غروب را تماشا می‌کند. سال‌ها بعد، دختری کنجکاو تصمیم می‌گیرد راز او را کشف کند. اما حقیقتی که پیدا می‌کند، از هر افسانه‌ای غم‌انگیزتر و زیباتر است. 💬 دیالوگ ماندگار: «بعضی آدم‌ها می‌روند... اما یک تکه از روحشان را جایی جا می‌گذارند تا هر سال به دیدنش برگردند.» https://eitaa.com/joinchat/2856453697Ceb97a1f672
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬 نام فیلم: کسی که با فردا بحث می‌کرد ⭐ امتیاز: 9.9/10 📜 داستان: دانشمندی منزوی ادعا می‌کند جهان آن چیزی نیست که مردم تصور می‌کنند. هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند. اما هرچه زمان می‌گذرد، پیش‌بینی‌هایش یکی‌یکی درست از آب درمی‌آیند. درحالی‌که شهرتش بیشتر می‌شود، خودش بیشتر از مردم فاصله می‌گیرد. چون کم‌کم متوجه می‌شود بزرگ‌ترین دشمن یک اندیشهٔ جدید، نادانی نیست... قطعیت است. 💬 دیالوگ ماندگار: «تمام پیشرفت‌های تاریخ با یک جمله شروع شدند: "شاید همه اشتباه می‌کنند."» https://eitaa.com/bii_mantegh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا