eitaa logo
داستان های جذاب
68.3هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
9.4هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
در قرن ۱۶ ملکه انگلستان و ملکه هندوستان هر ۲ از یک بیماری فوت کردند هر ۲ پادشاه عاشق همسران خود بودند شاهنشاه هند به یابود خانمش با خرج میلیونها روپیه تاج محل را ساخت و پادشاه انگلستان یک دانشگاه پزشکی ساخت تا کسی دیگر از آن بیماری که همسرش را از پا درآورده بود نمیرد ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اگر کسی رو تو قلبت اراده کردی، بهش وفادار بمون ... بین این همه دو رویی، تو خوب باش ... 🌱دکتر_انوشه ‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"مردی که از سایه‌اش فرار می‌کرد" در روزگاران دور، در سرزمین چین، مردی به نام "چانگ" زندگی می‌کرد که همیشه از چیزی در عذاب بود، اما خودش هم دقیقاً نمی‌دانست از چه. او هر روز مضطرب و نگران بود، گویی چیزی در تعقیبش است. یک روز، در حالی که زیر نور آفتاب راه می‌رفت، متوجه شد که سایه‌اش مدام همراهش است و از او جدا نمی‌شود. ناگهان، چانگ دچار وحشت شد و با خود گفت: — "این سایه هر جا می‌روم مرا دنبال می‌کند! اگر می‌خواهم آزاد باشم، باید از شر آن خلاص شوم!" او شروع به دویدن کرد، اما هرچه سریع‌تر می‌دوید، سایه‌اش همچنان همراهش بود. از کوچه‌ها گذشت، از رودخانه‌ها پرید، از کوه بالا رفت، اما سایه‌اش لحظه‌ای از او جدا نشد. نفسش به شماره افتاد، پاهایش سست شد، اما همچنان می‌دوید. سرانجام، خسته و درمانده، کنار درختی نشست و به فکر فرو رفت. پیرمرد خردمندی که در آن نزدیکی بود، چانگ را در این حال دید و از او پرسید: — "ای جوان! چرا این‌گونه هراسانی؟" چانگ نالید و گفت: — "تمام زندگی‌ام در حال فرار بوده‌ام. هر چه دویده‌ام، از شر سایه‌ام خلاص نشده‌ام!" پیرمرد لبخندی زد و آرام گفت: — "اگر می‌خواهی از سایه‌ات رها شوی، نیازی به دویدن نیست. کافی است در سایه‌ی این درخت بنشینی." چانگ که از خستگی دیگر نایی برای ادامه نداشت، زیر درخت نشست. به محض اینکه وارد سایه شد، متوجه شد که سایه‌اش ناپدید شده است! او در حیرت فرو رفت و تازه فهمید که تمام این مدت، خود را بیهوده عذاب داده است. 👇👇👇👇👇👇 ما اغلب در زندگی، از چیزهایی فرار می‌کنیم که در واقع، درون خودمان هستند؛ ترس‌ها، نگرانی‌ها، و ناآرامی‌هایی که به‌جای مقابله با آن‌ها، سعی می‌کنیم از آن‌ها بگریزیم. اما راه‌حل همیشه فرار نیست؛ گاهی کافی است بایستیم، آرام شویم و راه درست را پیدا کنیم. "گاهی برای رهایی از مشکلات، نیاز به فرار نیست، بلکه کافی است سکون را بپذیریم و راه حل را در آرامش بیابیم." ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱منتظر هرچی باشی همون پیش میاد ‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
*سه چیز رو در زندگی مخفی نگه دار:* * *١- روابط شخصی* * *٢- درآمد* * *٣- حرکت بعدی* ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
حکایات سعدی گلستان، باب دوم، در اخلاق درویشان پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت و خرامان همی‌ رفت و می‌گفت: نه به استر بر سوارم نه چه اشتر زیر بارم نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم غم موجود و پریشانی معدوم ندارم نفسی می‌ زنم آسوده و عمری می‌ گذارم اشتر سواری گفتش ای درویش کجا می‌ روی برگرد که به سختی بمیری نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت چون به نخله محمود در رسیدیم توانگر را اجل فرا رسید. درویش به بالینش فراز آمد و گفت: ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی. شخصی همه شب بر سر بیمار گریست چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست ای بسا اسب تیز رو که بماند که خر لنگ جان به منزل برد بس که در خاک تندرستان را دفن کردیم و زخم خورده نمرد ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه میخوای آدمتو بشناسی . . . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱 ✍🏻 دل چیز عجیبی‌ است . . . هم بُردنش سخت است، هم کندنش عذاب آور‌! دل اگر بخواهد همه چیز خواستنی‌ است دل فقط به دل راه ندارد . . . به چشم، به دست، به هوش، به حواس . . . میدانی چیست !؟ دل به روح راه دارد ! دل چیز عجیبی‌ است در سینه‌ی خودت می‌تپد اما برای خودت نه . . . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
اولین جمله ای که ما در اول دبستان می آموزیم چیست: بابا نان داد ، بابا آب داد... می دانید اولین جمله ای که انگلیسی ها در دبستان یاد می گیرند چیست؟ من می توانم بخوانم و بنویسم... و اولین جمله ی ژاپنی ها: من باید بدانم... و این است که ما همیشه چشممان به دست پدر است و پدر را ضامن تامین ملزومات زندگی می دانیم و در بزرگسالی نیز حتی زندگی تجملی را انتظار داریم که ارث پدری باشد. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🌱شهامت میخواهد سرد باشی اما گرم لبخند بزنی... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا