eitaa logo
داستان های جذاب
70.2هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبحتون بخیر 🌹
توسل به علمدار کربلا 🌱 یکی از علمای نجف اشرف که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که:من مشکلی داشتم به مسجد جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیة الله حجّة ابن الحسن العسکری امام زمان (عج) عرضه داشتم و از وی خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود. 🌱 برای این منظور، مکرر به مسجد جمکران رفتم ولی نتیجه ای ندیدم .روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان !آیا جایز است که در محضر شما و منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟شما امام زمان من می باشید آیا زشت نیست با وجود امام حتّی به علمدار کربلا قمر بنی هاشم (ع) متوسّل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم؟! 🌱 از شدت تأثّر بین خواب و بیداری قرار گرفته بودم. ناگهان با چهره ی نورانی قطب عالم امکان حضرت حجة ابن الحسن العسکری (عج) مواجه شدم. 🌱 بدون تأمل به حضرتش سلام عرض کردم، حضرت با محبّت و بزرگواری جوابم را دادند و فرمودند: نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متوسّل شوی، بلکه شما را راهنمایی هم می کنم که به حضرتش چه بگویی. 🌱 چون خواستی از حضرت ابوالفضل (ع) حاجت بخواهی، این چنین بگو: یا ابالغوث ادرکنی ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
باشخصیت بودن اصلا سخت نیست همین که کلی جواب داری ولی جلوی یه آدم نادان سکوت میکنی یعنی با شخصیتی... آدمی که تو رو تحقیر میکنه تا با کوچیک کردن و آزار دادنت احساس قدرت کنه آدم سالم و نرمالی نیست چون کسی که شخصیت درستی داره نیازی نداره تا با خرد کردن دیگران و از بین بردن اعتماد به نفس به اونها رشد کنه و بالا بره.. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
"رایج‌ترین اشتباهات مردان در زندگی مشترک!" گوش شنوا نبودن: اگر وقتی زن شروع به صحبت می‌کند، مرد با بی‌توجهی و بی‌حوصلگی به زن نگاه و گاهی هم اعتراض کند، متاسفانه در حال تلاش برای از بین بردن عشق در زندگی مشترک شان است. مشورت نکردن با همسر: مردانی که تصمیمات مربوط به خانواده را یک نفره و بدون نظرخواهی از همسر می‌گیرند، نقش همسرشان را کم رنگ و کم رنگ‌تر خواهند کرد. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
کلید بسیاری از کارها صبر است ! جوجه با صبرکردن به دست می‌آید ، نه با شکستن تخم‌مرغ . ‹🤍🌼› ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 یک نقاش وقتی رنگ به تابلو میزنه، ممکنه خطا کنه اما برای جبران این اشتباه نمی تونه رنگ رو از بدنه بوم نقاشی پاک کنه! مجبور میشه ی لایه رنگ دیگه به اون اضافه کنه و از روی اون طرح خودش رو دوباره نقاشی کنه. حال و روز ما بی شباهت به این داستان نیست! خطا می کنیم اشتباه می کنیم شکست می خوریم شکسته می شویم اما چیزی نمی تونه این لکه رو از وجودمون پاک کنه. باید از نو رنگ بزنیم و روی آن طرحی دیگر پیاده کنیم. حتی وقتی می خندیم دیگران نمیدونن چند لایه زخم زیر این لب ها پنهونه! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـ🌱🌱🌱 یک نقاش وقتی رنگ به تابلو میزنه، ممکنه خطا کنه اما برای جبران این اشتباه نمی تونه رنگ رو از بدنه بوم نقاشی پاک کنه! مجبور میشه ی لایه رنگ دیگه به اون اضافه کنه و از روی اون طرح خودش رو دوباره نقاشی کنه. حال و روز ما بی شباهت به این داستان نیست! خطا می کنیم اشتباه می کنیم شکست می خوریم شکسته می شویم اما چیزی نمی تونه این لکه رو از وجودمون پاک کنه. باید از نو رنگ بزنیم و روی آن طرحی دیگر پیاده کنیم. حتی وقتی می خندیم دیگران نمیدونن چند لایه زخم زیر این لب ها پنهونه! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
بدترین کاری که یک نارفیق میتونه باهات انجام بده اینه که بجای راهنمایی چاهنمایی کنه ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
‹‹ تب کرد و مُرد ›› در ایام قدیم پیرمرد مهربانی با تک پسرش زندگی می‌کرد. این دو خیلی رابطه عاطفی با یک دیگر داشتند تا این که پیرمرد پس از ماه‌ها بیماری در بستر جانش را از دست داد. به همین خاطر پسرک شب و روز در حال گریه و زاری بود. همسایه‌ها و آشنایان هم گروه گروه برای تسلیت گفتن می‌آمدند و می‌رفتند. پسرک یتیم هم در این حین مدام از پدرش تعریف می‌کرد. به هر گروهی که می‌رسید، از خوبی‌ها و رفتارهای پدرش می‌گفت و از این که چگونه بیمار شد و دکترش چه کسی بود و چه دوایی خورد و چه شد که مرد. خلاصه همه این اتفاقات را با جزئیات بسیار و با آب و تاب فراوان تعریف می‌کرد. این رفت و آمدها تمامی نداشت، پسرک یتیم هم بهترین خوردنی‌ها را می‌خرید و جلوی میهمانانش می‌گذاشت و حسابی پذیرایی می‌کرد. میهمانان هم بدون تعارف مشغول خوردن می‌شدند و برای این که بیشتر در خانه‌ی پسر بمانند و بیشتر و بهتر از خوردنی‌های آن‌جا استفاده کنند، سعی می‌کردند پسر را به حرف وادارند. هرکس می‌رسید، خودش را غمگین نشان می‌داد و با تأسف به پسر می‌گفت: «خدا رحمت کند پدرت آدم خوبی بود؛ راستی چه شد که آن بی‌چاره به این زودی مرد!» پسر هم که منتظر چنین پرسشی بود، با آب و تاب بسیار سیر تا پیاز مرگ و زندگی پدرش را تعریف می‌کرد. در این مدت میهمانان خوب به خودشان هم می‌رسیدند و با این که همه‌ی ماجراهای مرگ و زندگی پیرمرد را شنیده بودند، باز هم فردای آن روز به دیدن پسر می‌آمدند و از او می‌پرسیدند که پدرت چگونه مرد؟ پسر از علاقه و اشتیاق دیگران به شنیدن ماجرای مرگ و زندگی پدرش تعجب می‌کرد و نمی‌فهمید که چرا مردم این همه به شنیدن حرف‌های او علاقه نشان می‌دهند. تا این که روزی یکی از دوستان پدرش به دیدن پسر رفت و گفت: «سوگواری و عزاداری بس است. بهتر است به فکر ادامه دادن کار و کاسبی پدرت باشی. سخن گفتن از حال و روز زندگی و مرگ پدر که نشد کار. چشم باز کنی، می‌بینی این مردم دار و ندارت را خورده‌اند و برده‌اند و تو سرت بی کلاه مانده. پس بهتر است که زوتر درب خانه‌ات را ببندی!». پسر که انتظار شنیدن چنین حرف‌هایی را از دوست صمیمی پدرش نداشت، ناراحت شد و گفت: «این چه حرف‌هایی است که می‌زنید. مردم به پدر من علاقه و ارادت زیادی داشتند و حالا به خاطر اوست که این جا جمع می‌شوند و به حرف‌های من گوش می‌دهند.» دوست پدرش وقتی دید که پسرک متوجه حرف‌هایش نمی‌شود تصمیم گرفت که شام به خانه پسرک برود. وقتی سفره‌ی شام را انداختند، به پسر گفت: « ای پسر بهتر است برای من هم تعریف کنی که چه شد که پدرت بیمار شد و چگونه مرد.» پسر گفت: «شما که از همه چیز خبر دارید!!! ...» دوست پدرش گفت: «بله خبر دارم؛ اما مثل همه دوست دارم از زبان تو بشنوم.» پسر مشغول تعریف شد. دوست پدرش کم کم مشغول خوردن غذا شد. تا حرف پسر می‌خواست قطع شود، سوالی تازه می‌پرسید و پسر هم جوابش را می‌داد. ساعتی که گذشت، همه‌ی غذاها خورده شد. پسر که حرفش تمام شد، دست برد توی سفره که چیزی بخورد که دید هیچ غذایی نمانده!! تازه متوجه شد که هر روز چه بلایی به سرش می‌آید که او اصلا" فکرش را هم نمی‌کرده. شرمنده شد. می‌خواست از دوست پدرش عذرخواهی کند که او نگذاشت و گفت: «از این به بعد هر کس از تو پرسید پدرت چگونه مرد، بگو: «تب کرد و مُرد. آن وقت می‌بینی که کسی به سراغت نمی‌آید و چیزی از تو نمی‌پرسد.» پسر به نصیحت دوست پدرش گوش کرد. خیلی زود همه همسایه‌ها و افراد شکمو از خانه‌اش دور شدند و پسر توانست به کار و کاسبی تعطیل شده‌ی پدرش برسد. کاربرد ضرب المثل از آن ایام به بعد هرکسی بخواهد از زیر بار تعریف‌ها و گفت وگوهای بی اهمیت شانه خالی کند، می‌گوید: «تب کرد و مُرد.» ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751