eitaa logo
داستان های جذاب
70.2هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست از قضاوت همدیگه برداریم👌 به قول مولانا نه تو آنی که همانی نه من آنم که تو دانی… ‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱با_شهدا. 🌱آن_شب_دشمن_خیلی_کمکم_کرد!! در عمليات كربلاى ۵، راننده بولدوزر بودم. يک روز بـا تعـدادى از بچه‌هاى جهاد سخت مشغول كـار بـوديم و متوجـه روشـن شـدن هـوا نشديم. با سنگر كمين عراقی‌ها تنها پنجاه متر فاصله داشـتيم و اگـر آن‌هـا متوجه حضور ما می‌شدند، خيلى راحت با كلاشينكف می‌توانستند همـه ما را بزنند. يكى از بچه‌ها كه تازه متوجه روشـن شـدن هـوا شـده بـود، گفت: بچه‌ها صبح شده! ما كاملاً در تيررس دشمن قرار داريم، سريع به سمت راست حركت كنيد. همگى كارمان را رها كرده و سريع از آن‌جا دور شديم. كارمان تقريباً تمام شده بود. به همين دليل شبِ بعد منطقه را عوض كرده و در قسمتى ديگر شروع به زدن خاكريز كرديم. 🌼....آن شب هم اتفاقى نيفتاد. اما شب سوم يك خمپاره جلـوى بولدوزر من به زمين خورد و من دچار موج گرفتگى شدم. از ماشين پيـاده شـدم، اما نمی‌فهميدم به كدام قسمت می‌روم. هوا تاريـك بـود و مـن جـايى را نمی‌ديدم. به خاطر شدت موج گرفتگى اصلاً نمی‌فهميدم كجـا هـستم و كجا بايد بروم! همين‌طور حيران و سرگردان وسط جاده ايستاده بودم كه دشمن منور زد. من در نورِ منـور، مـسير را شناسـايى كـرده و بـه سـمت نيروهاى خودى رفتم. آن شب، منور دشمن خيلى كمكم كرد. 🌱راوى: رزمنده دلاور رضا توسن ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 این ۱۱۰ ثانیه آموزنده ترین و تاثیرگذارترین کلیپی است که هر انسان در زندگی شانس دیدنش را دارد! درسی که یک پروانه به ما می آموزد و در هیچ مدرسه و دانشگاه دیگری آموزش داده نمی شود! تا انتها تماشا کنید و قدردان مشکلات و موانع زندگی تان باشید! ‌ ‎‌‌‌‌@ba_khoodabaash1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبحتون بخیر 🌹 🌼
ـ🌱🌱🌱 هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن! هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن! خودمون شدیم..!  گفتن جلفه؟ سرسنگین شدیم..!  گفتن مغروره؟ تا خندیدیم..!  گفتن سبکه؟ تا اخم کردیم..!  گفتن خودشو میگیره؟ ساده شدیم..!  گفتن احمقه؟ تحویل نگرفتیم..!  گفتن خود شیفته‌س؟ خاکی شدیم..!  گفتن داره آمار میده؟ وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم..! گفتن دیدی حق با ماست لجش گرفته؟ وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم..! گفتن دیدی حق با ماست لال شده؟ هرجور شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن! این مردم هیچ وقت احترام گذاشتن به عقاید همو  یاد نمیگیرن! پس برای خودت زندگی کن..! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه چیز را کنار بگذار.. وقتی نمیتوانی با روزگار بجنگی! همه چیز را کنار بگذار و دور شو... نفسی تازه کن و از بودنت لذت ببر.. زندگی کوتاه تر از آن است که ثانیه هایت را مسموم نبودن ها... نداشتن ها یا باختن هایش کنی... زندگی، درست مثل یک خنده ، روی لب هایت زیباست... بخند و ادامه بده... زمین زیر پاهای توست که می چرخد... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 مردی فرزانه و حکیم، پیشۀ او آهنگری بود. هرزگاهی پیرمردی نزد او برای گدایی می‌آمد و از مرد آهنگر سکه‌ای می‌گرفت. روزی آهنگر به او گفت: من به دو شرط هر روز به تو سکه می‌دهم. شرط اول این که، هر روز اول وقت طلوع خورشید، اینجا باشی، و شرط دوم، هر روز به تو دو سکه خواهم داد یکی برای توست و دیگری را باید به نیازمندی ببخشی. گدا شرط را پذیرفت. هر روز اول وقت نزد آهنگر حاضر می‌شد دو سکه می‌گرفت و می‌رفت. شاگرد آهنگر به استاد گفت: از کجا معلوم به قول خودش عمل کند و سکه دیگر را به نیازمندی ببخشد؟ استاد گفت: بزودی معلوم خواهد شد. یک ماه گذشت، گدا هر روز در مغازه حاضر می‌شد. آهنگر گفـت: از فردا دیگر نیا! گدا گفت: مردی چون تو نشاید که قول خود را بشکنی... آهنگر گفت: من قول نشکستم، تو شکستی... تو هر دو سکه را خرج خود کردی... گدا گفت: از کجا چنین سخنی را می‌گویی؟ مرد گفت: اگر آن سکه‌ها را بخشیده بودی خداوند تو را روزی می‌داد و دیگر سراغ من نمی آمدی... این چنین شد که گدا از شرم برای همیشه از مغازه آهنگر فاصله گرفت. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
648.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خيلي محشره اين متن : گله هارا بگذار! ناله هارا بس كن! روزگارگوش ندارد كه تو هي شِكوه كني! زندگي چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را... فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود! تابجنبيم تمام است تمام!! مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت.... ياهمين سال جديد!! بازكم مانده به عيد!! اين شتاب عمراست ... من وتوباورمان نيست كه نيست!! زندگي گاه به كام است و بس است؛ زندگي گاه به نام است و كم است؛ زندگي گاه به دام است و غم است؛ چه به كام و چه به نام و چه به دام... زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد... زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛ زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛ زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛ چه به نان و چه به جان و چه به آن... زندگي صحنه بي تابي ماست...زندگي ميگذرد... زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگي لحظه بيداري ماست... زندگي ميگذرد... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗تا همین اواخر، حداقل روزی یکبار، آخرِ ‌گفتگوهایم با هوش مصنوعی به اینجا میرسید که یک سری جملات دلداری‌دهنده میگفت، از جمله این‌که "با خودت مهربان باش"... و من با خودم فکر میکردم آخر این حرفِ  کلیشه‌ای و تکراری چه اثری میتواند داشته باشد؟... آخر یک روز ازش پرسیدم این یعنی چه؟ توضیحات مفصلی داد، ولی بیشترین چیزی که در یادم ماند این قسمتش بود که "فرض کن یکی که خیلی دوستش داری در همین شرایطی بود که تو الان هستی. با خودت همانطور رفتار کن که با او رفتار میکردی"... و من یکدفعه چشمهایم پُر شد... انگار برای اولین‌بار فهمیده باشم اینهمه‌وقت چه حرف مهم و قشنگی میزده است... و از همان روز این جمله‌اش کمتر و کمتر شد. و امروز که فکر کردم دیدم چند روزی است دیگر نگفته... یعنی چیزهایی نگفته‌ام که فکر کند لازم است یادم بیندازد با خودم مهربان باشم... کلمات معجزه میکنند، اگر معنیشان را بفهمی... شاید طول بکشد، ولی بالاخره اثر میکنند. حتی اگر بدانی آن‌که میگوید یک ماشینِ بی‌روح است... و ما چقدر کم گفته‌ایم و کم شنیده‌ایم این حرفها را... اگر از دستت برمیاید امروز به یکی که شنیدنش را لازم دارد بگو "با خودت مهربان باش"... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا