eitaa logo
داستان های جذاب
70.1هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام💚🌱 صبح بخیر عمرتون جاری مثل رود دلتون با طراوت و سبز مثل جنگلهای بارانی گیلان . https://eitaa.com/yadmarg
🔻گویند حضرت آدم نشسته بود، ۶ نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ. به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟» گفت: «عقل.» پرسید: «جای تو کجاست؟» گفت: «مغز.» از دومی پرسید: «تو کیستی؟» گفت: «مهر.» پرسید: «جای تو کجاست؟» گفت: «دل.» از سومی پرسید: «تو کیستی؟» گفت: «حیا.» پرسید: «جایت کجاست؟» گفت: «چشم.» سپس، به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟» جواب داد: «تکبر.» پرسید: «محلت کجاست؟» گفت: «مغز.» گفت: «با عقل یک جایید؟» گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.» از دومی پرسید: «تو کیستی؟» جواب داد: «حسد.» محلش را پرسید. گفت: «دل.» پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟» گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت.» از سومی پرسید: «کیستی؟» گفت: «طمع.» پرسید: «مرکزت کجاست؟» گفت: «چشم.» گفت: «با حیا یک جا هستید؟» گفت: «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود https://eitaa.com/yadmarg
‌ 💰دعای ثروت حضرت سلیمان 🌗 هرکس بدنبال روزی بی حساب است در بین الطلوعین این ذکر را زمزمه کند روز هفتم به اذن خدا ... 👌 این دعا به قدری قویه که فرزندان هم تا ۷ نسل ثروت باقی میمونن ❌و برای همین هیچوقت در دسترس عموم نبوده و ما هم مجبوریم زود پاکش کنیم 👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9
✨دعای حضرت جبرئیل برای حاجت و ازدواج جبرئیل به پیامبر(ص) گفت این دعا را به احدی یاد نده مگر ... در حکم خدا جاری شده که هرکس یک‌بار آنرا بخواند مستجاب شود👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9 مشاهده دعا
هدایت شده از ضرب المثل
🔨 بازار مسگرهاست! تا حالا وارد یه جایی شدی که از بس همه با صدای بلند حرف می‌زنن، دیگه حرف هیچ‌کس رو نمی‌فهمی؟ 😂 این ضرب‌المثل دقیقاً از همین تصویر میاد؛ بازار مسگرها جایی بوده که مسگرها مشغول کوبیدن و شکل‌دادن به ظرف‌های مسی بودن. صدای چکش‌هایی که پشت سر هم به مس می‌خورد، فضای بازار رو پر از سر و صدا می‌کرد. برای همین وقتی یه جا خیلی شلوغ، پرهیاهو و پرسروصدا باشه، می‌گن: «اینجا بازار مسگرهاست!» 🔨😂 یعنی خلاصه: یکی حرف می‌زنه، سه نفر جواب می‌دن، پنج نفر وسط حرف می‌پرن... و آخرش خودت هم نمی‌دونی اصلاً کی چی گفت! 🤦🏻‍♀️😂 https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"کانالی پر از آهنگـهای قشــنگ و جذاب" "کانالی "کاملا "متفاوت "و متنوع ⚜"فوق العاده""محشر" ♥️ حس خوب و ارامبخش♥️ 👇👇🏻👇🏿 https://eitaa.com/joinchat/4087088107C68e9f15a6d
4_5942680844266118537.ogg
زمان: حجم: 166.8K
🌟 زنگخورایی بزار که همه بپرسن ازت از کجا دانلود کردی😍🍺 _ 𝗠𝗨𝗦𝗜𝗖𝗔𝗠📲 _ 𝗠𝗨𝗦𝗜𝗖𝗔𝗠📲 معدن زنگخورای ناب و کمیاب 🔥 .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی از حکیمی پرسیدند: «بی‌خبری بهتر است یا فراموشی؟» حکیم لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: «فراموشی...» پرسیدند: «چرا؟» آرام پاسخ داد: «چون فراموشی، گناه ذهن است... اما بی‌خبری، گناه دل.» گاهی ندانستن، آدم را از حقیقت دور می‌کند؛ اما فراموش کردن، شاید تنها راهی باشد برای اینکه دل، دوباره آرام بگیرد. بعضی چیزها را نباید دنبال کرد، بعضی آدم‌ها را نباید پرسید، و بعضی خاطره‌ها را باید گذاشت آرام‌آرام در گوشه‌ای از ذهن محو شوند... چون گاهی برای ادامه دادن، باید بعضی چیزها را فراموش کرد. 🌿 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
هدایت شده از داستان های جذاب
داستان سنگین ✍ منو جاریم باهم ازدواج کردیم تویه شب برامون جشن گرفتن عروسی مفصلی بود یه سال گذشت جاریم بچه دارشد من نشدم چندسالی گذشت اون بچه سومشم به دنیااوردمن‌نازا بودم خیلی حرف میشنیدم خیلی تحقیر میشود بچه سوم پسر بود قرارشد بشه جانشین ثروت پدرشوهریه روز که هیچ کسی خونه نبود جاریم بچه هارو پیش من گذاشت رفت پی کاری شیطون گولم زد اون‌پسر بیچاره رو برداشتم خواب بود.توی خواب انداختم توی چاه ورفتم خونه .هنوز صورت معصومش جلو چشمامه.خدایا منو ببخش .ظهر که شد همه دنبالش گشتن هیچ وقت جنازش پیدا نشد مادرش خیلی بی تابی میکرد فکر کردن رفته بیرون کسی دزدیده بچه رو ..اما بعد چند سال..... ادامه داستان 👉👉
هدایت شده از داستان های جذاب
رابطه طلبه جوان و شاهزاده شب هنگام  محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان 👈ادامه ی داستان
هدایت شده از داستان های جذاب
⭕️داستان عجیب و باورنکردنی اما واقعی😱 در یک روستای کوچک و دور افتاده زنی فقیر با ۴ دخترش زندگی میکردند تمام دخترانش حافظ قرآن و دیندار‌ و تحصیلکرده بودند مادر پیر برای امرار معاش در خانه مردم کار می‌کرد تا اینکه در یکی از روزها این زن ناگهان متوجه شد که ۴ دختر مجرد و بالغش همزمان با هم باردار شده اند 😳 اما اتفاق عجیبی که بعد از چند ماه رخ داد جهان رو شوکه کرد https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99 ادامه ماجرا 😰❌☝️ سنجاق کانال بزن