8.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#غروب_دلتنگی - قسمت پنجم
مایی که غروبها دلتنگشیم
برای عزیزی که زمین و زمان از آن اوست
چه قدر تابلوهای زشتی را از خودمون دور کردیم
#اللهمعجللولیکالفرج
#العجلمولایغریبم
۳ آذر ۱۴۰۲
سلام مهربان ترین ، مهدی جان
هفته ام بخیر می شود با نگاه و دعای شما ...
روزهایم سرشار از عبور شاپرک های امید می شود در بهار حضورتان ...
چه خوب است که شما را دارم ...
چه خوب است که مهربانی اتان جاری است در کوچه باغ دلم ...
چه خوب است که تشعشعِ پدرانه ی نگاهتان در سرسرای جانم همواره است ...
چه خوب است که دوستتان دارم ...
#سلام_امام_زمانم
#اللهمعجللولیکالفرج
#العجلمولایغریبم
۴ آذر ۱۴۰۲
✨✨✨
🤍 بــــارالهــا ...
ما را به نور الهي راهنمایی بفرما
و مسير سبز انسان بودن را نشانمان ده...
قدمهايمان را استوار و ايمانمان را
فزونی بخش ...
🥰 مهــربــانــا...
ما را قلبی گشاده و پاك ببخش ...
تا با همه كس و همه چيز با عشق
و احترام روبرو شویم و دیگران را از
خود جدا ندانیم...
الهی آمین 🤲🍃
۵ آذر ۱۴۰۲
سلام حضرت زندگی ، مهدی جان
در پناه شما صبح را آغاز می کنم ...
در پناه شما بال می گشایم ...
در پناه شما نفس می کشم ...
در پناه شما ...
جان میگیرم ای همه جانان من
#سلام_امام_زمانم
#سـلام_مـولاجـانم
#اللهمعجللولیکالفرج
۵ آذر ۱۴۰۲
۵ آذر ۱۴۰۲
۵ آذر ۱۴۰۲
سلام حضرت صاحب الزمان ❤️
در پناه شما صبح را آغاز می کنم ...
در پناه شما بال می گشایم ...
در پناه شما نفس می کشم ...
در پناه شما ...
جان میگیرم ای همه جانان من
#نوای_دلتنگی
۵ آذر ۱۴۰۲
#تشرفات (قسمت اول):
💥محبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای #تزکیه_نفس و در نتیجه تشرّف و ملاقات با حضرت بقیة الله روحی فداه بسیار مؤثر است و در روایات بسیاری، محبت حضرت صدیقه طاهره علیها سلام توصیه شده و آن را اکسیر تمام امراض #روحی می دانند.
تشرف زیر را بخوانید⬇️⬇️⬇️
در زمان مرحوم آقای حاج شیخ محمد حسین محلّاتی، شخصی با لباس مندرس و کوله پشتی وارد مدرسه خانِ شیراز می شود و از خادم مدرسه اتاقی می خواهد. خادم به او می گوید: باید از متصدّی مدرسه درخواست اتاق بکنی.
متصدی مدرسه در برابر درخواست آن شخص می گوید: اینجا مدرسه است و تنها به طلاب علوم دینی حجره می دهیم.
✨💫✨
آن شخص می گوید: این را می دانم ولی در عین حال از شما اتاق می خواهم که چند روزی در آنجا بمانم. متصدی مدرسه ناخودآگاه دستور می دهد که به او اتاقی بدهند تا او در رفاه باشد. آن شخص وارد اتاق می شود و در را به روی خود می بندد و با کسی رفت و آمد نمی کند. خادم مدرسه طبق معمول، شبها درِ مدرسه را قفل می کند ولی همه روزه صبح که از خواب بر می خیزید می بیند در باز است.
✨💫✨
بالاخره متحیر می شود و قضیه را به متصدی مدرسه می گوید. او به خادم مدرسه دستور می دهد امشب در را قفل کن و کلید را نزد من بیاور تا ببینم چه کسی هر شب در را باز می کند و از مدرسه بیرون می رود. صبح باز هم می بیند در مدرسه باز است و کسی از مدرسه بیرون رفته است...
ادامه دارد.
۵ آذر ۱۴۰۲
۵ آذر ۱۴۰۲
۶ آذر ۱۴۰۲
۶ آذر ۱۴۰۲
🌺یــــوســــف زهـــــرا(س) 🌺
#تشرفات (قسمت اول): 💥محبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای #تزکیه_نفس و در نتیجه تشرّف و ملاقات
#تشرفات (قسمت دوم):
آنها بخاطر اینکه این اتفاق از شبی که آن شخص به مدرسه آمده افتاده است به او ظنین می شوند و متصدی مدرسه با خود می گوید حتما در کار سرّی است ولی موضوع را نزد خود مخفی نگه می دارد و روزها می رود نزد آن شخص و به او اظهار علاقه می کند و از او می خواهد که لباسهایش را به او بدهد تا آنها را بشوید و با طلاب رفت و آمد کند، ولی او از همه اینها ابا می کند و می گوید من به کسی احتیاجی ندارم.
✨💫✨
مدتی بر این منوال می گذرد تا اینکه یک شب شخص تازه وارد، مرحوم آقای محلاتی و متصدی مدرسه را در حجره خود دعوت می کند و به آنها می گوید چون عمر من به آخر رسیده، قصه ای دارم برای شما نقل می کنم و خواهش می کنم مرا در محل خوبی دفن کنید.
✨💫✨
اسم من عبد الغفار و مشهور به مشهدی جونی اهل خوی و سرباز هستم. من وقتی که در ارتش خدمت سربازی را می گذراندم، روزی افسر فرمانده ما که سنّی بود به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جسارت کرد، من هم از خود بی خود شدم و چون کنار دست من کاردی بود و من و او تنها بودیم آن کارد را برداشتم و او را کشتم و از خوی فرار کردم و از مرز گذشتم و به کربلا رفتم...
ادامه دارد.
۶ آذر ۱۴۰۲