🌻🌱🌻🌱🌻
🥀جمله ،جااااااانم... جااااااانم... محمود .
او،در اوج و اضطراب
به همه ی مان #آرامش میداد .
🌾 تک و پاتکدرگیری ( حمله و ضد حمله) و حتی خط #نگهداری حجم تماسمان با ادوات و توپخانه زیاد بود،
به طوری که در تمامی ساعات روز و شب 🌟صدای محمود محمود پشت بی سیم به گوش میرسید .
🌺به نظرم یک چیزی که همه را بی ملاحظه کرده،به طوری که سطح توقع و انتظار همه را از #ادوات بالا برده بود پاسخ شهید محمود رادمهر به تماس ها بود .
🍃کلمه ی جااااااانم... جااااااانم... محمود .
در اوج درگیری و اضطراب به همه ی مان آرامش میداد و از #طرفی ما را نیز متوقع کرده بود .
🌼و چه کسی میداند شاید در خواست خمپاره از ادوات و #محمود محمود بچه ها
بهانه ای بود تا ،جاااااانم جاااانم محمود #شهید رادمهر از التهاب شان بکاهد .
راوی: همرزم شهید
#شهید_محمود_رادمهر
🌷
@yousof_e_moghavemat
1.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پای_درس_شهید
همه چی خدا
فقط خدا
شهید تازه تفحصشده ڪربلای خانطومان
#شهید_محمود_رادمهر
#مدافع_حرم
@yousof_e_moghavemat
📚 برشی از کتاب:
🌹پانزده روز قبل از شهادتش تماس گرفت و شمارهی برادرش را خواست. میخواست عکسهایی از خودش را بفرستد. به خاطر امنیت خودش مخالفت کردم. اصرار که کرد، شماره را دادم. چند روز بعد دوباره زنگ زد. پرسید: «عکسها رسید؟ میخواهم سری جدید عکسها را هم بفرستم.» دوباره مخالفت کردم. گفت: «با دیدن عکسها خوشحال نشدی؟» گفتم: «نه! تو که نیستی عکسهایت هم مرا خوشحال نمیکند. فقط وقتی خودت را میبینم خوشحال میشوم، نه عکست را!»
عکسهایش را که میدیدم، با خودم میگفتم: «او که اهل عکس گرفتن نبود. آخر چرا این همه عکس میفرستد؟!»
🔹عنوان: #شهید_عزیز
🔹پدیدآورنده: مصیب_معصومیان
🔹ناشر: انتشارات_شهید_کاظمی
🔹تعداد صفحات: ۱۹۵ صفحه
#شهید_محمود_رادمهر
#مدافع_حرم
#معرفی_کتاب
#کتاب_شهدایی
#کتاب_خوب
#کتاب_بخوانیم
@yousof_e_moghavemat
📚 برشی از کتاب:
🌹پانزده روز قبل از شهادتش تماس گرفت و شمارهی برادرش را خواست. میخواست عکسهایی از خودش را بفرستد. به خاطر امنیت خودش مخالفت کردم. اصرار که کرد، شماره را دادم. چند روز بعد دوباره زنگ زد. پرسید: «عکسها رسید؟ میخواهم سری جدید عکسها را هم بفرستم.» دوباره مخالفت کردم. گفت: «با دیدن عکسها خوشحال نشدی؟» گفتم: «نه! تو که نیستی عکسهایت هم مرا خوشحال نمیکند. فقط وقتی خودت را میبینم خوشحال میشوم، نه عکست را!»
عکسهایش را که میدیدم، با خودم میگفتم: «او که اهل عکس گرفتن نبود. آخر چرا این همه عکس میفرستد؟!»
🔹عنوان: #شهید_عزیز
🔹پدیدآورنده: مصیب_معصومیان
🔹ناشر: انتشارات_شهید_کاظمی
🔹تعداد صفحات: ۱۹۵ صفحه
#شهید_محمود_رادمهر
#مدافع_حرم
#معرفی_کتاب
#کتاب_شهدایی
#کتاب_خوب
#کتاب_بخوانیم
#باز_نشر
@yousof_e_moghavemat
🔹جبهه الحاضر که بودیم وقت ناهار هرکس که میتوانست خودش را به سفره ناهار یا شام می رساند. بچههای با صفایی بودند که وقتی دور هم مینشستند حال و هوای بینظیری بین دوستان ایجاد می شد.
🔸محمود هم خودش را به سفره میرساند. وقتی میآمد با شوخطبعی بینظیری که داشت، جمع ما را گرم می کرد. گاهی از شوخیهایش آنقدر میخندیدیم که ریسه میرفتیم.
🔹آن ایام موقع ناهار و شام به ما نوشابههای پپسی هم میدادند برخی دوستان معتقد بودند که این نوشابهها تحت مالکیت صهیونیستها است و استفاده از آن به نوعی حمایت مالی از اسرائیل محسوب میشود.
🔹آنها تاکید میکردند پول این نوشابهها تبدیل به گلوله میشود و به قلب مسلمانان فروخواهد رفت. برای همین خودشان نمیخوردند و به دیگران هم توصیه میکردند از آنها استفاده نکنند.
🔸محمود با اینکه با نظر آنها موافق بود، گاهی سر به سرشان میگذاشت و وقتی سر سفره میآمد، به یکی از همسفرهایها میگفت: «داداش! یکی از اون پپسیهای اصل اسرائیلی رو بده!».
🔹آن را میگرفت و دربش را باز میکرد و سر میکشید و بعدش یک «سلام بر حسین!» بلند میگفت. بعدش هم خندهکنان میگفت: «چه حالی میدهد نوشابه اسرائیلی بخوری و آخرش بگویی سلام بر حسین علیه السلام!». با این حرفها آنقدر ما را می خنداند که نمیفهمیدیم کی غذایمان را خوردیم....
📚برشی از کتاب شهید عزیز
#شهید_محمود_رادمهر
#مدافع_حرم
@yousof_e_moghavemat
با اینکه شغلش نظامی بود و جایگاهی برای خودش داشت ؛اوقات فراغتش را برای مردم بی بضاعت بنایی می کرد.
هر مقدار که میتوانست خانه شان را تعمیر می کرد.
بدون اینکه اجرتی برای کارش طلب کند.
تمام این کارها را طوری انجام می دادکه کمتر کسی متوجه شود واخلاص و گمنامی برایش باقی بماند.
شاید به همین خاطر بود که به همسرش سفارش کرده بود: بعد از شهادت نبینم جایی بری و از من تعریف کنی ....
🌹 #مدافع_حرم
#شهید_محمود_رادمهر 🌹
@yousof_e_moghavemat
رفاقت تا بهشت❤️
#شهید_رضا_حاجی_زاده سمت چپ
#شهید_محمود_رادمهر سمت راست
#مدافع_حرم
#رفیق_خوب
@yousof_e_moghavemat
"شهید مدافع حرم درباره میانبر رسیدن به عاقبت بخیری چه گفت؟"
🔸شهید مدافع حرم محمود رادمهر معروف به « #چمران لشکر ۲۵ کربلا» آبانماه سال ۱۳۹۴📆 به مدت ۵۸ روز به همراه برادرش؛ محمدرضا برای نخستین بار به #سوریه رفت و در مرحله دوم نیز ۱۴ فروردینماه سال ۱۳۹۵ به جبهه مقاومت اعزام شد. سرانجام در ۱۷ اردیبهشتماه همان سال در #خانطومان به شهادت رسید🕊🌷
🔹این شهید در وصیتنامهاش📜 درباره میانبر #عاقبت_بخیر شدن نوشته است: اگر میخواهید دنیا و آخرتتان تضمین شود و از مصائب آخر الزمان در امان باشید و عاقبت بخیر شوید، بصیرتتان را افزایش دهید. اطاعت از #ولایت_فقیه را بر خود واجب بدانید✅
#شهید_محمود_رادمهر🌷
#مدافع_حرم
@yousof_e_moghavemat
🖤شهید مدافعحرم محمود رادمهر
▪️در مأموریتها همه رزمندگان چفیه میانداختند گردنشان الا محمود؛ یک شال سیاه داشت که همیشه گردنش بود، نه فقط محرم و صفر!
▪️یکبار از او خواستم تا علت شال سیاه انداختنش را برایم بگوید. گفت: مادرجان، ما عزادار امامحسین علیهالسلام هستیم! گفتم: الان که محرم وصفر نیست!
▪️گفت: مادرم، عزادار امامحسین علیهالسلام بودن محرم و صفر نمیخواهد! ما همیشه عزادار حسینیم...
🎙به روایت: مادر بزرگوار شهید
#شهید_محمود_رادمهر
#مدافع_حرم
#آشنایی_با_شهدا
@yousof_e_moghavemat