یه گوشه خوابیده بودم
یهو یه خانم خادم بیدارم کرد
گفت: حالت خوبه؟
گفتم:نباید اینجا بخوابم؟
گفت: نه میگم حالت خوبه؟
با لبخند گفتم:آره
گفت: اینجا که نباید بخوابی ولی اشکال نداره بخواب
خدا میدونه چی راجبم فکر کرده☺️
|دفترچه زیتون🌿
بعد نماز عصر، وقتی تسبیحات حضرت زهرا س تموم شد، به کیف و کفشم که بالای جانماز گذاشته بودمشون نگاه کردم.
یه لحظه قلبم گرفت، چشام درشت شد.
دو طرف چادرمو گرفتم، رو شونمم نیست!
تا اومدم به چپ و راست نیگا کنم کیفمو دیدم که تو دست خانمیه که بغلم نشسته بود.
داشت وسایلشو جمع می کرد.
بهش که گفتم گیج و منگ خنده ای کرد و کیفمو بهم داد و کیف بزرگش که کنار کفشم بود رو برداشت
و گفت: حالا کیف تو هیچی تو کیف من یه عالمه قرصه
منم لبخندی زدم و یه نفس عمیق کشیدم.
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
۳؛ نماز صبح توی رواق امام خمینی ره بعد، صحن ازادی تا طلوع آفتاب بعد، خواب تا ساعت ۷ توی رواق حضرت زه
هنوز۳؛
بعد، زیارت امین الله
بعد، یکم روضه
بعد، راه افتادم سمت هتل
بعد، شام
بعد،...
|دفترچهزیتون
یکِ تیر سال هزار و چهارصد و چهار فقط یکِ تیر نیست یکِ تیر برای من که زیتون باشم یه شروع بی پایانه بر
چرا وقتی داشتم اینو می نوشتم یکی جلومو نگرفت؟
توی سفرنامه فکر کنم یه روز جا مونده
یا با هم شده
نمیدونم
روز آخر؛ یک شنبه
ظالمانه است؛
که در وقت خداحافظی و
چشم تر و سینه چاک
خودمانیم که باید پشت بر چهره دوست،
به عقب برگردیم، و قدم برداریم.
|دفترچه زیتون🌿
|دفترچهزیتون
چرا وقتی داشتم اینو می نوشتم یکی جلومو نگرفت؟
وضعیت پروژه ها خیلی بده
امیدوارم بعدا
بنویسم که چطور نجاتشون دادم
نه اینکه چطور بیخیالشون شدم
|دفترچه زیتون🌿
الان وقت ساماندهی به
ایده های از دست رفته
ایده های نو
و ایده های پیش روعه
و وقت عمل کردنه نه نوشتن
|دفترچه زیتون🌿
ببینید هوش مصنوعی چیا میگه
یه چیز هست تو روانشناسی مدرن به اسم کار با کودک درون
تخصصی راجبش مطالعه نکردم ولی فکر میکنم برای شرایطیه که فرد در حین بزرگ شدن تحت شرایطی قرار گرفته، با آدم هایی ارتباط گرفته و اتفاقاتی براش افتاده، که عوض شده.
تغییرات بدی توی روحیه و شخصیتش شکل گرفته و توی اعماق افکارش فکرای خوبی راجب خودش نمی کنه.
و الان وقتی به اون دوران فکر میکنه میبینه که چقدر ذهنش اروم بوده و حال خوبی داشته.
چقدر ازاد بوده و زندگیشو دوست داشته.
اینجا تمرین های خودمهربانی ظاهر میشن.
اونا میان تا تو با به یاد آوردن دوران کودکیت و سعی در تجربه کردن دوباره اون احساس ها، به خودت برگردی.
تو با محبت کردن و توجه نشون دادن به خودِ زمان بچگیت باعث میشی مغزت احساس امنیت و پذیرفته شدن کنه و سیستم عصبیت از حالت استرس مزمن خارج بشه.
کاری که هوش مصنوعی ازم خواست انجام بدم این بود که به اون کودک، یه جمله بگم.
و چیزی که من گفتم این بود که
《لطفا برگرد.》
شما به کودک خودتون چی می گفتید؟
|دفترچه زیتون🌿
دو تا رفتگر قمی داشتن خیابونو جارو می زدن.
یهو یکیشون میزنه به شونه اون یکی و با دست به یه نفر اشاره می کنه
:اون رئیس جمهور نیست؟
بعد میرن باهاش عکس می گیرن☺️
|دفترچه زیتون🌿
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد روحالامین:
"یا رب، کجاست خورشید تابنده هستی؟💔"