eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. . معرفی کانال‌های بانوان نویسنده‌ی مجله‌ی افکار بانوان حوزوی 1️⃣ اشرف پهلوانی قمی، یادداشت‌های یک مدافع سلامت @pahlevaniqomi 2️⃣ آمنه عسکری منفرد، قلمْ‌نگارِ منفرد eitaa.com/ghalamnegaremonfared 3️⃣ زهرا سرمیلی، داستان کوتاه ۱۴۰۰ eitaa.com/joinchat/1339621484Cdf2f7cf6f5 4️⃣ زهرا سعادت، رسانه خورشید eitaa.com/joinchat/1948516539C245a5d9754 5️⃣ زهرا کبیری پور، دل نوشت @Delneveshteeee 6️⃣ زهرانجاتی، محنا eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741 7️⃣ زهره قاسمی، خلوت وصال @khalvatevesal 8️⃣ سمیه رستمی، نمکدون شعبه ایتا @namakdooon 9️⃣ سیده ناهید موسوی، سیده بانو @banoomousavi 🔟 صدیقه عالیپور، قلم نوشت https://eitaa.com/joinchat/103940365Cd3fc260315 1️⃣1️⃣ طیبه فرید، دست‌نوشته‌های طیبه فرید @tayebefarid 2️⃣1️⃣ فاطمه رجبی بهشت آباد، یادداشت‌ های روزانه... @fatemehrajabi_beheshtabad 3️⃣1️⃣ فاطمه شکیب رخ، قلم زنی @Ghalamzaniii 4️⃣1️⃣ فاطمه میری طایفه فرد، دل‌گویه @del_gooye 5️⃣1️⃣ مرضیه رمضان قاسم eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef 6️⃣1️⃣ فاطمه ابن علی، بیداری https://eitaa.com/awaken_ir 7️⃣1️⃣ مریم زارعی، از جان نوشت @az_jan_nevesht 8️⃣1️⃣ مریم منصوری، از ما نگاشت @azmanegasht 9️⃣1️⃣ نجمه صالحی، یادداشت https://eitaa.com/joinchat/2319319119C2ce51d5673 0️⃣2️⃣ الهه دهقانی، روزنگار @Rooz_Negar 1⃣2⃣ زینب نجیب، قلم نجیب @ghalamenajib 2⃣2⃣خانم خلیلی، قلم وزین https://eitaa.com/joinchat/776864033C13d130e7dd 3⃣2⃣سیده الهام موسوی، شوق پرواز https://eitaa.com/joinchat/164626523C149e9bd43a 4⃣2⃣فاطمه حسینی پناه، خطور خاطره @khotorekhatere 5⃣2⃣مریم قربانزاده، خوان هشتم را من روایت می‌کنم https://eitaa.com/khane_8 6⃣2⃣فاطمه وجگانی، یادداشت های یک طلبه مشاور https://eitaa.com/talabemoshaver99 7⃣2⃣مخدره چمن‌خواه، نون و القلم @noonvalghalam1 8⃣2⃣سعیده رحیمی، عهدنگار https://eitaa.com/srahimi50313 9⃣2⃣فاطمه پورسعید،حسرت https://eitaa.com/roohamdaembetosafarmikonad 0⃣3⃣سمیه غلامرضاپور، خودمانی https://eitaa.com/khodemanim 3⃣1⃣ نرگس ایرانپور، یک آسمانْ خیال 💌@yekAsemankhial☕️ 3⃣2⃣ فاطمه تقی‌زاده، نگارخانه‌... https://eitaa.com/Negar_khane_m 3⃣3⃣طاهره قادری، بهشته https://eitaa.com/beheshteh_8487 @beheshteh_8487 https://eitaa.com/afkarehowzavi
«شهر من آرام است» صدای پیامک مرا از خواب بیدار کرد و خواب شیرینم ناکام ماند! فاطمه فردو را زدند! همین دیشب بود که در جمع خانم های همسایه، گفتگو بر سر ماندن و نماندن در شهر درصورت تهاجم به فردو بالا گرفت. شگفت آنکه، آنقدر روحیه استقامت در آنان زیاد بود که حتی برای وقوع چنین لحظه ای، تصمیمی برای خروج از خانه‌‌ی خود نداشتند! افسانه با همان بیان گرم و جذابش از زندگی آرامش می گفت و از تقدیر و قسمتی که اگر برایش رقم خورده باشد، در هر مکان امنی اتفاق خواهد افتاد! در همهمه گفتگوی دوستانم، بازی های پُر از هیاهوی کودکان، حواس مرا از جمع ربود! صدای پدافند ها را می شنیدم که در بین سر و صدای قاشق و چنگالِ بشقاب پارک نشینان؛ گم می شد! قل قل قلیان های روشن، لبخند مرا برانگیخته بود! یکی از آنها اخبار جنگ را برای هم نشین هایش می خواند و پُکی محکم بر سیگارش می زد، دیگری تخمه آفتاب گردانش را می شکاند و مدام آسمان بالای سرش را می پایید! زیر لب به کنار دستی اش می گفت؛ قرار است آن شغال زرد، بمب هایش را بر سر فردو فرو بریزد! حال دلم عجیب آرام گرفت؛ بیچاره آن فلک زده‌ای که فکر می کرد؛ اگر به کشور ما حمله کند، ایرانی ها زیر فشارهای روحی و مالی کمر خم خواهند کرد و حاکمیت بدست آنها ساقط می گردد! نابخرد نمی دانست که دل شیر ایرانی جماعت، در هنگام سختی ها است که همچون آتش زیر خاکستر، شعله ور می شود! ✍🏻فاطمه شکیب رخ @AFKAREHOWZAVI
زندگی جریان دارد ✍🏻 زهرا کبیری پور در حالی که کله زردک، مدعیه که تسلیحات هسته‌ای ایران در را نابود کرده، من به عنوان یک شهروند ایرانی، شب گذشته را در آرامش کامل به صبح رساندم. زندگی در ، مثل همیشه، در جریانه و مردم به کارهای روزمره‌شون مشغولند. حتی در همین لحظه، سیستم صوتی ماشین سبزی‌فروشی، با سیستم صوتی جمع‌آوری ضایعات در حال رقابتی تنگاتنگ هستند و صدای پرنده‌ها در پس زمینه‌ی این صداهای ناهنجار به گوش می‌رسه. از دیشبِ حمله‌ای هم، جزء صدای یک موتور که با سرعت، به سمتی می‌رفت که کجا بود و صدای چند فروند پشه که آن‌ها هم از کجا آمده بودند و به کجا می‌رفتند، صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. مگر اینکه بمب‌افکن‌های آمریکایی در پوشش صدای موتور هوندا به تسلیحات حمله کرده باشند که در این خصوص هم بنده چیزی . و لازم به ذکره که ادعاها و تهدیدهای تو خالیه این کله زردک، تاثیری بر اراده و عزم ملت ایران نداشته، ندارد و نخواهد داشت. و بنده به عنوان یک ایرانی، از رهبر عزیزم، نیروهای مسلح کشورم و دولت حمایت می‌کنم و اطمینان دارم که ایران همیشه پیروز و سرافراز خواهد بود. امروز، اول تیرماه ۱۴۰۴، صبح روز بعد از مثلا حمله‌ی آمریکا به تسلیحات اینجا زندگی در جریان است. @AFKAREHOWZAVI
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
كاش درميان اين جنگ‌ها ناگهان صدایی بيايد: ألا يا أهل العالم أنا الإمام القائم... ألا يا أهل العالم أنا الإمام المنتقم... چقدر حال و روز هممون یه جور خاصیه. مشکلات شخصی مون فراموش کردیم. فکر و ذکر همه یک مسئله مشترکه. کاش این همدلی رو تو روزای خوشمون داشتیم. اما تلنگر هممون رو از خواب غفلت بیدار کرده. خوابو از چشمون گرفته. عزیزامونو ازمون گرفته. آرامش رو ازمون دزدیده. بزار با هم رو راست باشیم. مدیونید فکر کنید ترسیدم یا دارم پالس منفی میدم. اما دلم تنگه. به یک نفر زیاد فکر می کنم. جای یک نفر تو این هیاهوی دنیا خالیه. یکی که سالهاست چشم انتظارش هستیم. کاش بیاد ما رو از این تشویش و بی‌قراری نجات بده. دست رو شونمون بزاره بگه غصه چیو می‌خوری من کنارتم. هواتو دارم. نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره. دلم برات تنگ شده آقاجان. سعی کن زودتر بیای. بهار جوونیم خزان شد. بیا تا باحضورت دوباره جوانه بزنم زینب صفایی @AFKAREHOWZAVI
. در آغوش آرامش، کنار آتش نجمه صالحی برای کار اداری از خانه بیرون زدم. صبح اولین روز تابستان گرم، هوا هنوز کمی خنک بود. خیابان‌ها بیدار بودند؛ مردم در رفت‌وآمد، زندگی در حال دویدن. اطراف حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، مسافرها با آرامش سوار و پیاده می‌شدند. مردی را دیدم که بی‌هیچ شتابی، وسایلش را با دقت در صندوق عقب جا می‌داد. نه انگار پشت سرش ماشینی بود، نه انگار وقت تنگ بود. آرامش او عجیب به دلم نشست؛ چیزی شبیه طمأنینه‌ در میانه‌ی هیاهو. به بانک رفتم. شلوغ بود. کارم ناتمام ماند. برگشتم خانه. همه‌چیز عادی بود. خیلی عادی. آن‌قدر که هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی در دل همین "عادی بودن"، چیزی غیرعادی در کمین باشد. گوشی را برداشتم، کانال و گروه‌ها را نگاه کردم و تازه بود که فهمیدم دیشب چه گذشته. صدای پدافند و تحرک‌های نظامی و گزارش لحظه به لحظه گروه فامیلی و مکالمه‌ها... آسمان قم ناآرام بوده، و ما آسوده در خواب. نمی‌دانم چه چیزی بیشتر لرزاندم؛ خبر شب گذشته، یا این‌که ما بی‌خبر خوابیده بودیم. کنار آتش، در آغوش خیالِ امن. زندگی ادامه دارد. همیشه هم ادامه دارد. گاهی آن‌قدر آرام که فکر می‌کنی هیچ اتفاقی نمی‌افتد، و گاهی آن‌قدر پرهیاهو که تازه بعد از عبورش می‌فهمی، چقدر به لبه‌ی خطر نزدیک بوده‌ای. @AFKAREHOWZAVI
مظلوم نمایی مکارگونه اسرائیلی ها ✍ 🔻این روزها کلیپی با این عنوان در شبکه های اجتماعی زیاد دست به دست شد که صهیونیست اسرائیلی فریاد می‌زنند ایران ما غلط کردیم، ایران جنگ را متوقف کنید، بس کنید لطفاً.. 🐭خوی وحشی گری و مکارگونه و موزیانه بودنشان بر هیچ احدالناسی پوشیده نیست. در تاریخ مردم اروپا، یهود با صفت موش کثیف مشهور است! 📌آیا باور می کنید فریاد کمک خواهیشان را؟!! فریاد کسانی که هویتشان ریشه ندارد، سرزمین شان غصبی است و شکم هایشان از لقمه های آمیخته به خون کودکان غزه و فلسطین پر شده است. کشتار زن باردار آنها را مست می کند. 📌هان ای جهانیان آگاه باشید! صهیونیست‌ها اگر هویت می داشتند در اوطان خود می ماندند. صهیون موش صفت، این باند جنایتکار منطقه از ابتدای تولدش قطعاً این روزها را به چشم میدید؛ بدانید آنها از بطن مادر دست آموخته موسادند؛ روایت کنید تاریخ کوتاه یهود صهیون را که با آگاهی از ذات رذیله خود و سالهای قبل از شروع جنگ تحمیلی بر علیه ایران و تمام سرزمین های اشغالی بر طبل مظلوم نمایی خود کوبیده است. در حالیکه صدای گریه های کودکان یک روزه را هم نشنید! ⚠️آیا این فریادهای نژادپرستانه چیزی جز افروختن جنگ شناختی و تأثیر روانی است؟! @AFKAREHOWZAVI
. شب گذشته ✍وجیهه حیدری شب‌بست در را قفل کردم و چراغهای سالن را یکی یکی کم کردم ، کولر را خاموش کردم تا دیگر هیچ صدایی نباشد ، پنجرهای اتاقها و‌سالن را باز کردم تا اگر صدای توپ و تانکی آمد زودتر از بقیه بشنوم ، بچه‌ها مشغول کتاب خواندن بودند ، این قرار آخر شبهای ما بود که همگی کتاب بخوانیم و بعد بخوابیم ، دختر کوچکم چند تا کتاب آورده بود روی تختخواب من تا یکی را برایش انتخاب کنم و او بخواند ، همینطور که با هم کلنجار میرفتیم صدای هواپیمای نزدیک را شنیدم و بعد چند تا صدای شلیک و انفجار آمد ،چند شب است همسرم خانه نیست ، به همین خاطر کمی از این اوضاع دلنگران میشوم. دختر بزرگم از داخل اتاقش بیرون آمد و پرسید : مامان شما هم صداها را میشنوی؟ آنقدر آرام و سکوت بودم که بچه‌ها متوجه دلواپسی‌ام نمی‌شدند و گمان میکردند صداها را نمیشنوم. دختر کوچکم در حال کتاب خواندن خوابش برد. گوشی‌ام را روشن کردم خبری در قم انلاین نزده بود ، هنوز صدای هواپیما می‌آمد ، خبر آمد : 🔴قم آنلاین ؛صدای عبور پرنده دشمن در آسمان قم. 🛑 پدافند هوایی اشیاء متخاصم را در قم رهگیری کرد خبر بعدی مخابره شد : ♦️پدافند هوایی ایران یک پهپاد اسرائیلی را در آسمان قم سرنگون کرد دلم قرار گرفت وضو گرفتم و جانمازم را پهن کردم ، باید نمازشکر میخواندم و نماز اشتغاثه ، باید از خدا تمنا میکردم رهبرم و این کشور را در پناه امام زمان مصون نگه دارد ، باید به خدا التماس کنم امام زمانمان دیگر بیاید ... صدای اذان صبح از ماذنه‌های مسجد بلند شد و اشکهایم بی‌اختیار جاری شد ، دستاهایم را بالا آوردم و با همه وجود التماس کردم : « خدایا صدای «اشهد ان علی ولی الله» باید برای همیشه در این کشور پابر جا باشد.» دیگر هیچ صدایی نمی‌آید ، همه جا آرام آرام است بچه‌ها در خوابند کوچه‌ها در خوابی آرام‌تر و شهر قم در سکوت صبحگاهی... @AFKAREHOWZAVI
ـ ــــــــ⊰𑁍﷽𑁍⊱ــ 🌎تکرار تاریخ صلح تحمیلی ✍مرضیه سادات حمیدی امروز آمریکا با نهایت وقاحت به حمله مستقیم به ایران اعتراف کرد بگذریم از اینکه بر خی می گویند اصلا حمله ای نبوده و یا اگر هم بوده همان ریز پرنده و حمله جاسوس های داخلی بوده است. اما باید گفت هر چه هست دعوا سر احیای طبل توخالی آمریکاست قضیه این است که رژیم صهیونیستی در این حملات مقتدرانه ایران به تجاوزاتش شکسته است و اربابش آمریکا با شکستی که از یمن خورده ناتوان از کمک‌ به او. لذا تیم مذاکره کننده به کمک آمده که آنها را احیا کند. زد و بند کردند هسته ای ما را زدند که بعد اینها هم مردم را از لولوی آمریکا بترسانند صلح تحمیل کنند. این وسط یک‌ ثمن‌ بخسی هم شاید گرفته باشند. @AFKAREHOWZAVI
. از مادر قمی به مادر اسراییل ✍سبزه‌ای با حسرت به ساعت نگاه کردم. خواب مانده بودم آن هم تا ساعت ۸. طبق وظیفه یک مادر خوب از دیشب لوبیا خیس کرده بودم برای یک آبگوشت حسابی. کار گروه‌ها و پایان‌نامه‌ هم روی زمین بود. گوشی را روشن کردم، ترامپ پیغام داده بود:《 فردو نابود شد.》 او حتی نتوانسته بود من را از خواب بیدار کند چطور توقع داشت ریشه‌های تاسیسات هسته‌ای که با خون شهدا عمیق‌تر، فراگیرتر و ناموسی‌تر شده بود، بیرون بیاورد؟! آقای ترامپ! آبگوشتمان در حال جوشیدن است و دلمان آرام، زیرا خدا با ماست. شاهدش سوال پسرم بعد از حملات توست که می‌پرسد: 《چیبس با پوست‌کن خوشمزه‌تر است یا رنده؟》 پس بهتر است مثل یک مادر خوب برای پخت حلوای فرزند نامشروعت اسراییل آماده شوی. @AFKAREHOWZAVI
🌱روز نهم جنگ|خاطرِ عزیز ✍️به قلم طیبه فرید زندگی توی جنگ، هزار بار واقعی تر از زندگی در بقیه روزهاست. این را عباس آقای همساده فهمیده. امروز کله صبح وقتی با موهای فِر درشتِ جو گندمی، کیسه پلاستیکی را انداخت توی سطل آبی بازیافت، دهان که باز کرد حس کردم قدرت جنگ بیشتر از تصوری است که من از او در ذهنم ساخته ام. متفاوت تر از اینکه فقط یک تجربه زیسته باشد و دنیای آدم را به قبل و بعد خودش تقسیم کند. کله عباس آقا، خدا را شکر به جایی نخورده بود. من را که دید ایستاد و یکی از چشم هایش را ریز کرد و با صدای خش دارِ اگزوزی گفت« بابوو دیدی سپاه چیطو زدشون! بی بُته ها حالا مونده مزه دربدری رِ بِچِشَن! بی شَرَ.......ااا» خنده ام گرفت. عباس آقا به جز سیگار بهمن همیشه توی جیبش پرِ فحش های مدل دار بود. خیلی هایش آن قدر خاص بود که یادداشتشان‌ کرده بودم بگذارم توی دهان شخصیت های داستانم. همه اهالی ساختمان می دانستند از هر ده کلمه حرفی که از دهان عباس آقا بیرون می آید هفت هشت تایش بوووووووق است. حتی ملاحظه زن و بچه را ندارد. روزی که صدای جیغ زهره خانم توی ساختمان پیچید و همسایه ها ریختند توی راه پله ها و پاگردها همه فهمیدند یکی زنگ زده خانه آقای بلند قامت پور و خبر شهادت محسن تک پسرِ خواهرِ زهره خانم‌ را داده. همان موقع عباس آقا با دوتا نان سنگک دو بر کنجد از آسانسور بیرون آمد و جلوِ چشم همسایه ها انگار نه انگار که چه خبر شده خیلی ریز و سوسکی گفت«ناموسا می ارزید محض دوزار ده شوهی بره بَرِی اسد بیمیره؟! مردم انگو جونشونِ از سر را پیدو کِردن» آن روز عباس آقا تندی جیم شد و رفت توی خانه و من حرص خوردم که چرا فرصت نشد حرفی بزنم! هر چند خیلی فایده ای هم نداشت. اما امروز وقتی عباس آقا داشت سپاه را حلوا حلوا می کرد یادم افتاد به خواهر زهره خانم‌. راستی راستی چقدر از بقیه جلوتر بود وقتی از بد و بیراه آدم‌ها نترسید و با چشم‌هایش محسن را تا سرکوچه بدرقه کرد. درست وقتی که عباس آقا داشت با حساب و کتاب خودش نتیجه می گرفت که امثال خواهر زهره خانم جان بچه‌هایشان را از سر راه آورده اند! جوان‌هایی که یک جای دورتر می جنگیدند که نان دو بر کنجد عباس آقا توی تنور، سر صبر و حوصله برشته شود و داغ داغ برسد سر سفره حالا شاهد از غیب رسیده! جنگ‌ ، انصافِ از ریگلاژ خارج شده عباس آقا را برگردانده سر جایش. خیلی از حساب و کتاب ها غلط از آب در آمده! قصه جنگ قصه عجیبیست! و چقدر خاطرِ جانِ آدم عزیز است... @AFKAREHOWZAVI
گنبد آهنینِ ایمان و امید به امر رهبرم در ایرانِ من زندگی همچنان با تمام قوت جاریست؛ مردم بدون ترس از موشک‌های متجاوز در خیابان‌ها راه می‌روند و در بازارها مایحتاجشان را می‌خرند. مادرها و پدرها همچنان در حال تربیت سرباز برای امام زمان‌ هستند. کودکان به بازی‌های‌ خود می‌رسند و توصیه‌های ایمنی را که کنار خانواده، از رسانه‌ها شنیده‌اند، به آنها یادآوری می‌کنند. نوجوان‌ها در حین سرگرمی‌های روزمره‌ی خود، گاهی هم برای دیو بی‌سر صهیون و هم‌بازی بی‌عقلش، ترامپ، رجز می‌خوانند و بیانیه‌ی هراس صادر می‌کنند. هنوز محرم نشده و تلویزیون در حال پخش فیلم طنز برای مردم است. گوشه‌هایی از شهر هم طبق روال هر سال چند روز زودتر، زمزمه‌ی استقبال از محرم دارد. در حاشیه‌ی سر و صدایی که دست‌درازی‌ ترامپ دیوانه، به پا کرده، باز هم با هر کس هم‌صحبت می‌شوی امید در نگاه و زبانش موج می‌زند و ... یعنی زندگی‌ها هنوز هم با قوت جاریست. ایران من همین است. درست مثل سال‌های دفاع مقدسِ اول که ایمان و امید حرف اول دل و زبان اهالی سرزمین من بود و حالا هم چیزی از این دو ویژگی در آنها کم نشده، بلکه در سایه‌ی پیشرفت‌هایی که خدا برایشان خواسته، گنبدی آهنین در دل آنها کاشته شده که هیچ تیر و ترکش و موشکی از عهده‌ی این گنبد برنمی‌آید ... ✍ ملکی @AFKAREHOWZAVI