eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
«آخرین روزهای زمستان» روزنوشت 📝 طیبه روستا 🇮🇷روزهجدهم،دوشنبه۹تیرماه۱۴٠۴ داشتیم درباره ی ترس حرف می زدیم. از دوستم پرسیده بودم، تو از جنگ ترسیدی؟؟ ترسیده بود، از چیزی که بیشترِ ما می‌ترسیم؛ ترسِ از دست دادن. عین سوال خودم را پرسید. نترسیدنم خرده شیشه داشت، اگر می‌گفتم بله هم دروغ بود. گفتم نه! نترسیدم اصلا، ولی سلول‌های بدنم خودشان بی‌اراده و خودکار واکنش نشان می‌داد؛ بدون اینکه از صاحبش اجازه بگیرد. فکر کنم طبیعی بود بالاخره ما هم آدمیم، عاطفه جزئی از سرشتمان است، فعل و انفعالاتی در جسم و روحمان اتفاق می‌افتد که از اراده‌ی ما خارج است. بیشتر غصه‌ام از این بود که چرا از فرصت باهم بودن درست استفاده نکردیم و کنار هم بودنمان را آنقدری که باید، حظ نبردیم. به دوستم گفتم نترسیدم و نشانه‌اش این بود که در این مدت زندگی عادی داشتم. بیرون می رفتم، حتی شاید بیشتر از همیشه و همان وقت همسایه‌مان از قدم گذاشتن توی بالکن خانه‌اش هم می‌ترسید. گفتم؛ بزرگترین چیزی که در این چند روز فهمیدم این بود که بعضی زنها چه روح بزرگی دارند. با دست خودشان عزیزانشان را راهی کردند، آخرش هم شکرِ خدا. شبِ حضرت زینب بود و حرف‌هایمان رسیده بود به اینجا. به زن‌هایی با روح بزرگ. به زنی که هر جا کم می‌آورم تصورش می‌کنم روی تلّی، تنها، وسط بیابان،دم غروب... چادرش را می‌گیرم و آرام می‌شوم. در چشم من هیچ غمی بزرگتر از غم زینبِ عصر عاشورا نیست و در چشم او هیچ چیز جز زیبایی... پشت لب‌های بسته‌ام کسی حال این روزهایمان را زمزمه می‌کند: در این قیام نقطه‌ی پرگار، زینب است... فکر می‌کنم به کارهای روی زمین مانده‌ی بعد از جنگ. به اینکه چقدر مردم ما امنیتی نیستند و چرا نیستند و علی‌الحساب فقط تاسف خوردنش نصیبم شده. به اینکه چرا ما آدم‌های هرچه پیش آید هستیم و برای فرداهای جنگ‌تَرِمان برنامه نداریم؟ به اینکه نقش تازه‌ی من چیست؟ آنکه نشسته بود پشت لب‌های ساکتم دوباره تلنگر می‌زند: زینب اگر نبود اثر کربلا نبود شیرازه ای برای کتاب خدا نبود زینب اگر نبود علم حق بپا نبود این خیمه ها و پرچم و رخت عزا نبود یک یا حسین بر لب ما و شما نبود در کار عشق گرمی بازار، زینب است... @AFKAREHOWZAVI
«کارگران سخت مشغول کارند» به قلم طیبه فرید درد این کلمه ها را آدم سوخته می فهمد. داغدار بودن ربطی به نسبت های خونی ندارد. داغدار بودن مربوط به دل است و افسار دلِ آدم ها از قدیم الایام دست خداست. اصلا بعضی چیزها اگر به نخ و سوزن کلمات کشیده شود از ارزشش کم می شود. همان ها که خودتان می دانید.... وقتی سید حسن شهید شد بعضی ها به ما که داشتیم می سوختیم می گفتند دلشان خیلی روشن است! منظورشان دنیای بی نصرالله بود. بماند که بعدش توی آن روشنی که آن ها دیده بودند ما چقدر آدم درجه یک از دست دادیم ، خاک سوریه را در جغرافیای مقاومت اشغال کردند. ما باز هم راه خودمان را پیدا کردیم اما یک عده همیشه اصرار دارند که بگویند «اوضاع عادی است، این ها تقدیر ماست و ما کاره ای نیستیم! فقط به حکم عقد اخوتی که با خدا بستیم آدم های متوکلی هستیم.» کی باورش می شد خاکی که خون پسرهای ما رویش ریخته بشود فرش زیر پای تروریست های جولانی؟ اصلا نقش ما در اتفاقات منطقه کجاست؟ از خودمان بپرسیم ما در تحولات منطقه آدم های بی اختیاری هستیم یا نه برای خودمان سهمی داریم؟ اگر موثریم تا کی قرار است سوراخ فیتیله های کم کاری های و توجیه گری خودمان را با زورِ توکل پر کنیم. چند روزی از جنگ دوم تحمیلی گذشته بود که این جمله نتانیاهو در فضای مجازی گل کرد«ما با کشتن نصرالله راه ورود به ایران را باز کردیم».بلوف زده بود یا راست گفته بود بماند، هرچند فاسق خبری بدهد آدم مومن باید تبیین کند.فرقی هم نمی کند فاسقِ خارجی باشد یا داخلی سودای اشغال داشته باشد یا رویای رهبری آینده! هنوز گرد و خاک جنگ کاملا فرو ننشسته. نهصد و چند نفر شهید عزیز دادیم و بعضی هایشان را هنوز به خاک نسپردیم که پیاده نظام توئیتر بازشان شروع کردند به تولید خط روایت. در فضای مثلاً نخبگانی محتوای فاسد تولید می کنند که خوراک بسترهای اجتماعی باشد. القصه این شب ها که ما در هیئتمان مشغول نوکری هستیم کارگران بی بی سخت مشغول کارند. با دستپاچگی در توئیتر رهبر آینده را مشخص می کنند و مسئله جنگ امی را با رذالت در حد جن ملی تقلیل می دهند! حماقت شاخ و دم ندارد وقتی خود دشمن به فعل خودش اعتراف می کند و این جماعت ابن الوقت می گویند« دشمن نمی فهمد جنگ ما ملی است نه امی...» انگار تا دشمن خاک ایران را به توبره نکشند خیالشان راحت نمی شود. عزیزان امام‌حسین نوکر زیاد دارد کو سرباز تبیینگر! ما سر ماجرای« نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» با اشباح الرجالی طرف بودیم که پای خاک که وسط آمد توی هفت پستو گم و گور شدند. حالا که گرد و خاک جنگ فرو نشسته دوباره سر و کله شان‌ پیدا شده! آدم هایی که هیچ جای غم و شادی زندگی مردم نیستند حالا که مردم با صبوری پیروز میدان شدند حالا که وحدت و انسجام غنیمت معنوی و دستاورد بزرگ میدان شده دوباره آمده اند... ما یک جنگ سنگین را پیروزمندانه پشت سر گذاشتیم. یک عده در همین ایام در همسایگی خانه های ما علیه ما که هموطنشان بودیم به دشمن گرا دادند. عجیب نیست وقتی مردهای جنگی ما پرو بالِ پهبادهایشان را قیچی کردند لب و دهان هایشان به کار بیفتد..... کارگران بی بی سخت مشغول کارند.... امام حسین نوکر زیاد دارد.... @AFKAREHOWZAVI
لیلا خانم می گفت پسر چهارده ساله اش گفته:« می خوام برم بجنگم.» همان روزهای میانی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه. گفت جا خوردم:میخوای بری بجنگی؟! مگه چند سالته؟ تو بلدی بجنگی؟ پسر من هم گوشش بدهکار نبود و این جمله اش که: من میرم . واقعاً میرم. پایان بخش مکالمه مان بود و رفت. این گفتگوها را کجا شنیدیم ؟ یادتان هست؟ درست است که می گویند حافظه تاریخی مان هم ضعیف است اما این گفتگو را در چند کتاب و عکس و مستند خوانده ایم و دیده ایم؟ باید آماده باشیم که دوباره دستکاری در شناسنامه ها را ببینیم و قهر و آشتی های پسرهای زیر ۱۸ سال را با خانواده و تقلای شان را برای رفتن و جنگیدن. اینها همان نسلی هستند که وقتی می بینم شان در پارک و خیابان، پشت موتور در حال تک‌چرخ زدن و سر در دنیای بی در و پیکر مجازی داشتن و فرار از مدرسه و سیگار به دست و تیشرت های لش و شلوار های آویزان و زنجیر به گردن و تتوهای ساعد و بازو و صدها تیپ و ترکیب دیگر، سر تکان می‌دهیم که:« معلوم نیست اینا چی می خوان بشن!» چای روضه امام حسین کار خودش را کرده و همین نسل، غیرتش به جوش آمده و می خواهد برای ایران اسلامی بجنگد. پسر لیلا خانم، پسر من، پسرهای ریحانه و امینه و مریم و راحله و زهره ...بزرگ شده اند هرچند هنوز زیر ۱۸ سالند. 🖌 @AFKAREHOWZAVI
. محرم مجازی ✍مرضیه عاصی محرم فرا رسید، اما این محرم، محرم و کربلای دیگری هم به همراه دارد، کربلای روایت‌ها. این‌بار دشمن با نیزه و شمشیر یا موشک و پهپاد نمی‌آید، بلکه با دروغ و روایتِ غلط وارد میدان مجازی می‌شود و این‌بار صدای "هَل مِن ناصِرِِ یَنصُرُنی" از توی گوشی و فضای مجازی شنیده می‌شود. در این محرم، جهادگر تبیین‌گر باش! روایت کن، روشنگری کن، بجنگ، با پُست، کلیپ، موشن‌گرافی،پادکست صوتی، داستان و… تا می‌توانی حقایق را روایت کن قبل از اینکه دشمن، وارونه روایت کند و آن را تحریف نماید، چون در این موقع حساس، آنچه از "روایت جنگ" مهم‌تر است، "جنگ روایت‌ها" است، پس سعی کن در روایت، دست برتر را داشته باشی تا در جنگ روایت‌ها فاتح میدانی باشی که هیچ حد و مرزی ندارد و اثری از سنگر و پناهگاهی نیست که در پناه آنها بتوانی تمرکز و اندیشه کنی. پس عمّار زمان خویشتن باش و شبانه‌روز بجنگ و روشنگری کن تا مبادا ولیّ امر زمانت مجبور شود، بگوید: "اَینَ عَمّار؟" @AFKAREHOWZAVI
. چرا برخی روایت‌های عاشورا در منابع کهن نیستند؟نجمه صالحی یکی از پرسش‌های رایج در بررسی منابع عاشورا این است: چرا برخی جزئیات مهم این واقعه تنها در منابع متأخر آمده‌اند و در کتاب‌های اولیه نیستند؟ آیا این یعنی آن‌ها جعلی‌اند؟ پاسخ این است که نه الزاماً. جواب را باید در ماهیت تاریخ‌نگاری جست‌وجو کرد. مورخان مسلمان، همان‌طور که در فلسفه تاریخ آمده، حوادث را با نگاه انتخابی ثبت می‌کردند. باورهای اعتقادی، فضای سیاسی و محدودیت‌های اجتماعی، همگی در این انتخاب مؤثر بوده‌اند. محمد بن جریر طبری، یکی از مشهورترین مورخان، در چندین مورد با صراحت می‌نویسد که از نقل بعضی رویدادها خودداری کرده، چون نقل آن‌ها را خوش نداشته است. در ماجرای عاشورا نیز سه نوع منبع داریم: ۱) گزارش‌ و روایت‌هایی از سپاه عمر بن سعد ۲) روایت‌های محدود از بازماندگان سپاه امام ۳) احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام، که در منابع شیعه آمده‌اند. طبیعی است که گروه اول، نگاه پیروزمندانه و گاه تحریف‌شده‌ای داشته‌اند. از گروه دوم هم روایات اندکی نقل شده اما روایت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام، چون ریشه در وحی و علم امامت دارد، دقیق‌تر و پرجزئیات‌تر است. از سوی دیگر، بسیاری از منابع اولیه مانند «مقتل‌الحسین»‌های قرن اول تا پنجم، امروز در دسترس نیست، اما نویسندگان بزرگی مانند سید بن طاووس از آن‌ها استفاده کرده‌اند. پس نبودِ یک روایت در منابع اولیه، دلیل جعلی بودن آن نیست. در تحلیل عاشورا باید تاریخ را با دقت، نه تعصب، خواند. پ.ن: در کتاب بر دین حسین علیه‌السلام جزییات دقیق و بیشتری از این موارد ذکر شده است. @AFKAREHOWZAVI
✍طاهره قادری تو را عمود خیمه گاهی قرار داد تا از شرّ تمام فتنه ها بسویت فرار کنم و پناه گیرم ـ " و آمنکم مِن الفِتن " سنگرگاهی ایمن از خطرات و دشواری ها. "و اَمن مَن لَجأ اِلیکم" بسوی الطاف الهی پناه میبرم که مهمترین لطف او ،بخشیدن تو به ماست . آنجا که مولایم زین العابدین فرمود: " و لَجائی الی الایمان بتوحیدک" پناهندگیم به ایمان به یکتاپرستی توست! ای مردم بدانید که پناه بردن و اعتقاد به وحدانیت خدا ،اطاعت از اوامر او رسول و اوصیای اوست. امامم اگر کسی به واسطه تو به خدا پناهنده شود از تمام خطرات محفوظ و از تمام مهالک نجات پیدا می کند و سلامت می ماند . و محرم همان اقیانوس بی انتهای رحمت الهی است تا از خودم ،و از تمام فتن به سویت فرار کنم و در وجودت حل شوم تا نجات یابم . و چه زیباست که تو را بهانه نجاتم قرار داد . @AFKAREHOWZAVI
. ‏امام موسی صدر : من حسینیه را حسینیه نمی‌دانم مگر آنکه دلاورانی را برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغ التحصیل کند. 💢قابل توجه هیئات محرم @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷 دعوت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان قم به تجمع مردمی عهد خون در حمایت از ولی فقیه و مرجعیت از مردم ولایت‌مدار و‌انقلابی قم دعوت می‌شود در تجمع عهدخون جهت اعلام بیعت و آمادگی برای نثار جان در حفاظت و‌ حراست از ولی‌فقیه و عزیز ملت ایران، در تجمع عهد خون شرکت حماسی داشته باشند. ⏱ زمان: چهارشنبه ۱۱ تیر ، ساعت ۱۷ 📌تجمع میدان جانبازان و حرکت به سمت بیت مقام معظم رهبری تا چهار راه شهدا @HawzahNews / حوزه‌نیوز
💠 صلح تحمیلی با یزید و حرمله؟ چقدر داغ بر دل‌های شیعه گذاشته این حرمله‌! از شب پنجم محرم اسم این حرامی را در روضه‌ها زیاد می‌شنویم. آنگاه که عبدالله به آغوش عمویش پر گشود، آنگاه که علی‌اصغر بر روی دست‌های پدرش پرواز کرد‌؛ و چشمان عباس... آه کمر شیعه شکست با این داغ! ولی راست گفته‌اند که تاریخ تکرار می‌شود. اصلا قرار بر همین بود که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باشد. مثل همین امروز ما؛ همین روزها و ماه‌هایی که با شهید‌هامان وداع می‌کنیم، روضه‌های کربلا هم برایمان آشناتر و حسی‌تر شده! گویی همذات پنداری بیشتری با روایت‌های کربلا پیدا کرده‌ایم. یکی شیرخواره از دست داده، یکی نوجوان، یکی جوان رعنا؛ بعضی خانوادگی شهید شده‌اند؛ یکی خودش مانده، شوهر و فرزندانش رفته‌اند؛ یکی خلبان بوده و بعد از اصابت موشک به هواپیمایش اثری از پیکرش نیست؛ دانشمندهایمان، سردارهایمان، نصراللهِ اسطوره و سنوار عزیزمان... آه حرمله! چه داغ‌هایی بر دل ما گذاشتی! تو و آن الدَّعی إبن الدَّعی(حرامزاده پسر حرامزاده) ما را بین دوراهی ذلت و جنگ گذاشتید. ولی هیهات که ما ایرانیان مانند حکام خوک صفت عرب، نه فقط سفره تطبیع و فروش فلسطین، که فروش عزت و کرامت وطن را بر گستره این خاک پاک پهن کنیم و شما را بر آن بنشانیم! ما ملت امام حسینیم؛ ما ملت شهادتیم؛ اما ایران کوفه و عراق سال ۶۰ هجری نیست! ما ایستاده‌ایم و چهل و اندی سال است که حرمله‌ها، شمرها و یزید‌ها آمده‌اند و لگدی زده و سپس به درک واصل شده‌اند؛ و این ایرانی مسلمان است که ایستاده و مانند مولایش حسین(ع) فریاد می‌زند: ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ يَأبى اللّه ُ ذلك لَنا وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وَحُجورٌ طابَت وَطَهُرَت وَأنوفُ حَميَّةٍ وَنُفوسُ أبيَّةٍ مِن أن تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ؛ اين حرامزاده پسر حرامزاده(یزید) مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است: ميان شمشير و تن دادن به خوارى . و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم. خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر[ى كه ما در آن پرورش يافته ايم] و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگمنش، اين را بر ما نمى‌پذيرند كه اطاعت از افراد پست را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم.(لهوف، صفحه ۹۷) ✔️نکته تکمیلی: آتش بس و توقف عملیات نظامی به معنای صلح با دشمن و ترک مخاصمه نیست. ✍فاطمه ابن‌علی @AFKAREHOWZAVI
« آخرین روزهای زمستان» روزنوشت 📝 طیبه روستا 🇮🇷روزنوزدهم،سه شنبه دهم تیرماه۱۴٠۴ عین ده شب محرم، سر مداحی‌های سیاسی_حماسی‌ِ آقای مداح بحث میشد‌. کار هر سالشان بود. دو سه نفر ضدِحکومت بودند. چندتایی هم ژست سیاست را قاطی دین و مذهب نکنید می‌گرفتند و بعد از عزاداری غر می‌زدند. تنها منبع اطلاعاتشان هم فضای مجازی بی‌صاحب بود، بدون خواندن یک ورق کتاب یا شنیدن چهارتاکلام حرف حساب. از حرف‌های اینها چندان دردمان نمی‌گرفت. غصه‌مان از بزرگترهای هیئت بود که رد جنگ هنوز از دست و پا و معده و چشم و ریه‌هایشان بیرون می‌ریخت. هر شب بعد از مراسم وقتی که نفسمان از شعار« مرگ بر آمریکا و اسرائیل و بقیه‌ی گرگ‌ها» حسابی چاق شده بود، باید تا نیم ساعت منتظر تمام شدن بحثشان میشدم. می‌نشستم توی ماشین و نماهنگ‌های محرم نگاه می‌کردم. گاهی هم به خودم اجازه‌ی ناخنکی به غذای نذری که رزقمان شده بود می‌دادم. نصف شب که میشد، از مسجد تا خانه، تازه شنونده‌ی تفصیل حرف‌های آقای مداح‌ِ سیاسی خوان با مسوول هیئت بودم. آقای مسوول دلش می‌خواست به هر قیمتی همه را پای سفره‌ی امام حسین نگه دارد. یادش رفته بود، نماز بی‌وضو از بیخ و بن باطل است. بارها فیلم و صوت و متن برایش فرستاده بود؛ _ امام حسین به اشک ما نیاز ندارد. _اگر به اشک و ندبه است معاویه هم اهل مدح و مرثیه بر امیرالمومنین بود. _هیئت امام حسین سکولار ما نداریم. _ من حسینیه‌ای را قبول دارم که قهرمانانی بپرورد که با دشمن اسرائیلی در جنوب بجنگند. مگر زیر بار این حرف ها می رفت؟ حرفش همان بود؛ « شعار نده سیاسی نخون یه عده از مجلس امام حسین فراری میشن...» محرم امسال که از شب اول تا همین دیشب که مردم دوباره با شنیدن نوحه‌ی: «برخیز و پای حق بمان خیره شده چشم جهان به لشکر حیدر» محکم‌تر سینه زدند، تاثیر جنگ و مقاومت را خیلی خوب در مردم دیدم. سیاست آمده بود وسط کوچه‌ی عزادارها. مرگ بر اسرائیل را همه گفتند، بی‌چون و چرا. آقای مسوول این بار حرفی نداشت. @AFKAREHOWZAVI
زن و کودکان در گرسنگی‌اند مادران شیرده، رباب ها، از فرط تشنگی و گرسنگی شیری ندارند. که علی اصغر ها را شیر بدهند. داستان کربلا در حال تکرار بود. پرستار شروع کرد به اشک ریختن، لب‌هایش به بغض و غم می‌لرزید. ادامه داد:« من رفتم تا کمکی باشم، برا کودکان، اما صهیونیست‌ها، مرا در بیابان‌ها کتک زدند و بیرونم کردند. گفتند:«به تو چه! » مگر شما را چه شده در همسایگی شما کودکان را از گرسنگی می‌کشند و شما...» مترجم از شدت خشم و بغض و غم دیگر نتوانست حرف‌های حماسی، این مرد آزاده را ترجمه کند و صحنه را ترک کرد، مرد سلحشور نروژی، دیگر گریه امانش نمی‌داد، موهای بلوند نیمه بلندش افتاده بود روی چشمانش و زار زار در غم فرزندان غزه گریه می‌کرد. به زانو افتاد جلوی سربازهای لب مرز، چنان مادر کودک مرده، زجه می‌زد، مویه می کرد. و اشک زبان بین المللی انسانیت است، دیگر ترجمه نمی‌خواست.... تاریخ در حال تکرار است، کربلا مدتهاست برپاست، فریاد :« هل من ناصر ینصرنی.» حسین، خون جاری خدا، در گوش تاریخ، زنگ می‌زند، دوباره قصه رسیده به حادثه ذبح اسماعیل، ذبح علی‌اصغر حسین روی دستانش، همان‌جا که حسین، علی‌اصغر تشنه لب، طفل صغیر، سید رضیع عطشان، را بر دست گرفت تا آزادگی خفته در پس حرام‌خوری را، تلنگر بزند، تا مگر قسی‌القلب شدگان را بیدار کند. هر چند مرگ در اثر تشنگی کودکش حتمی بود، با علم و ایمان از کمین سه شعبه حرمله، برای اتمام حجت او را بر دست گرفت... تا اگر کسی ته دلش هنوز نوری مانده، ته توی ذهنش حریتی جامانده، بازگردد، تا امام باشد بر همگان و حُر‌ّهای باقی‌مانده در لشکر عُمرسعد را دستگیری کند، با خون علی اصغر‌ش. در اشک پرستار نروژی، صداقت و حقیقتی پنهان‌بود، که از یافتنش، من بلند بلند گریه می‌کردم و صدای گریه سکوت خانه را شکست. همه خواب بودند، دخترها که نیمه خواب بودند، متحیر پرسیدند:« چی شده مادر می‌خندی؟!.» نه‌ای مخدوش به آه و اشک، گفتم و توضیح دادم چه شده، که این مرد، از آن سر دنیا آمده تا نگذارد کودک‌ی در غزه از گرسنگی بمیرد، مادری در داغ اولادش زجه بزند، اما تا خلفا عرب، شکم گنده می‌کنند و خواسته شهوت‌های خود را ادا می‌کنند ، و کمثل الحمار «صم بکم عمی فهم لایعقلون»اند. کربلا تکرار می‌شود. و مهم این است که ما کدام سمت تاریخ ایستاده‌ایم، سمت حسین‌بن‌علی یا عمرسعد! خیمه حق و باطل همیشه برپاست! زیر کدام خیمه به خدمت خم شده‌ایم! بله قربان گوی کدام اربابیم!؟ همیشه، این دوسال، دلم آتش می‌گرفت از وقایع غزه اما این صحنه از قله‌انسانیت، و صحنه‌های باشکوهِ غرورآفرین این روزهای وحدت و توحید مردم کشورم، از روایت های شهدا از جمله: رایان قاسمیان و ریحانه‌ها و زهرا ‌برزگرها، بیست شهید سادات از خانواده صابر، بیشتر آتیش گرفته‌ام، شهدا را دانه دانه زیر خاک مثل دانه می‌کاریم تا روز رجعت از خاک آنها قهرمانانی جوانه بزنند که پایان‌بخش قصه ظالم و ظلم‌ باشند. خون شهید انسان‌سازی می‌کند، چراغ راه می‌شود، خون شهدا و اشک ماست که زبان مشترک بشر است، اشک است که زلالت می‌کند تا دلت نمیرد در انبوه داده‌های جهان امروزی. محرم امسال رنگ دیگری دارد، همیشه اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام چراغ‌هدایت و کشتی‌نجات بوده‌اند، و محرم دلیل زنده بودن اسلام، اما کشتی سریع حسین، شناور روی دریای اشک دانایی و معرفت، شور و شعور، و خون شهید است که برساند، ما را به منتهای حقیقت و حق، تا زینب‌ها و عباس‌ها، حُرهایی بسازد از من و ما، در این کارزار ازلی و ابدی حق و باطل. «جاء الحق و زهق الباطل و ان الباطل کان ذهوقاً» اینجا بود که از خدا طلب مغفرت کردم بابت این خشمم به دخترانم، چون این از خواب بیدار شدن، خارج‌برنامه، رزق‌معنوی داشت که با هیچ‌چیز در عالم برابر نمی‌کرد، چون در هر ابتلایی، رزقی معنوی نهفته است. ✍س.رضایی @AFKAREHOWZAVI