eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🔰انتشار گفت‌وگو سرکار خانم اعظم ابوالحسن عراقی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه عنوان کرد: عاشورا مکتبی است که در عرصه‌های اعتقادی و فرهنگی درس‌ها و آموزه‌های آن تقسیم می‌شود. در هر یک از این عرصه‌ها، عاشورا الگویی بی‌نظیر و سرشار از آموزه‌های جاودانی است که باید در جامعه و فرد فرد انسان‌ها تجلی یابد. ادامه‌ی متن گفت‌وگو در لینک زیر https://hawzahnews.com/xdQFQ @AFKAREHOWZAVI
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 جنگ زمینی‌ها احتمالا این کلیپ را دیده باشید. همه می‌دانیم یهود استاد سحر و جادوست. در بحبوحه جنگ، بعضی گفتند دشمن از اجنه و شیاطین در معادلات جنگ استفاده می‌کند. درست می‌گویند. مقام معظم رهبری هم در یکی از سخنرانی‌هایشان به دخالت موجودات ماورایی در نبرد حق و باطل اشاره داشتند. هر کس قرآن خوانده باشد نمی‌تواند منکر یاری خدا به مؤمنان و کمک شیاطین به کافران شود(انعام/۱۱۲) تا این‌جا همه چیز درست است. ولی کم‌کم مطالبی مطرح شد که گویی ما انسان‌ها در این نبرد هیچ کاره‌ایم! شیاطین از طرف جبهه باطل و ملائکه از طرف جبهه حق دارند می‌جنگند و «جنگ ماورایی» در جریان است! درست است که کافران از سحر و احضار جن برای پیشبرد کارهایشان استفاده می‌کنند اما قرآن می‌فرماید: ان کید الشیطان کان ضعیفا(نساء/۷۶) بله! شیطان خیلی کم زور است! دوباره به قرآن رجوع کنیم. خداوند در ترسیم صحنه جنگ با کافران می‌فرماید: کافران با مؤمنان می‌جنگند ولی می‌ترسند و فرار می‌کنند. چون سنت(قانون) خدا بر ترس کافران و آرامش مؤمنان است. (فتح/۲۳و۲۴) این از صحنه جنگ انسانی؛ حالا برویم سراغ کمک‌های ماورایی.. تفاوت یاری خدا با شیطان از زمین تا آسمان است. وقتی اراده محکم مؤمنانه با نصرت الهی همراه می‌شود، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را شکست دهد. برعکس امداد شیاطین به طرفدانش که با یک بسم الله پوچ می‌شود. با این توضیحات، عقل سلیم حکم می‌کند پیروز قطعی جنگ مؤمنانند. البته مسئله مؤمن راستین بودن کار سختی است که شامل هر مدعی نمی‌شود. اما تکلیف مشخص است: جنگ، جنگ انسان‌هاست... ✍فاطمه ابن‌علی @AFKAREHOWZAVI
با دیدن جوانکی سر تراشیده و آفتاب سوخته ،اولین حدسی که به ذهن می رسد این است: سرباز. همان سربازهایی که هم خودشان هم ما بهشان می گوییم ؛آش‌خور.اصلا این کلمه از کجا آمده ؟ اولین کسی که گفته آنها در سربازخانه ها فقط آش می خورند کی بود؟ آش پشت پا برای خانواده ی سرباز ،یک سنت عاطفی و احساسی است و وقتی با ذکر و دعا و توسل همسایه ها و بستگان همراه شود، انگار خیال مادر راحت می شود و آن آش پشت پا تبدیل می شود به یک سپر بلا. در این جنگ، سربازان ما سرشان را در راه میهن باختند و پدافند را بی تیرانداز نگذاشتند. این نقل قول یکی از جانبازان پدافند است که : همه می دانستیم که هر کس پشت پدافند برود شهید خواهد شد اما بدون هیچ ترسی ، اجازه ندادیم یک ثانیه خالی باشد و بلافاصله پشت پدافند می نشستیم و شلیک می کردیم. سرباز برای پایان چندین ماه سربازی اش روز شماری می کند. برای بعدش برنامه ها دارد.‌نامزد کند، خانه ای بسازد، کارش را شروع کندو... در این جنگ، سربازان مان شهید شدند.‌ در مرزها و تعقیب و گریز و‌کمین های مزدوران مرزهای شرق و غرب، این جوانک های چشم انتظارِ روزهای پایانی خدمت، شهید می‌شدند و‌ می شوند. پیشانی دفاعی کشورمان به دست این جوانان است. مظلومانه و بی صدا و بی خبر شهید می‌شدند و ما فکر می کردیم جنگ نیست...همه چیز آرام است... دسته گل‌های وطن ،پرپر شدند و داغ شان هیچ وقت سرد نخواهد شد. برای آرامش دل مادران و‌پدران شان ،والعصر بخوانیم و نثار روح شان صلواتی هدیه کنیم. 🖌 @AFKAREHOWZAVI
یک‌دست برای یک دست فاطمه مهدوی روز سه‌شنبه، دهم تیرماه هزار و چهارصد و چهار، امامزاده ابوعبدالله علیه السلام شهرری و مراسم تدفین پنجمین شهید از شهدای دفاع مقدس دوازده روزه. شهید علی گلی‌زاده، آخرین شهیدی بود که در این مکان مقدس مدفون گردید و چه تدفین با شکوهی را مردم ری رقم زدند. مردم شهید پرور و انقلابی، شهید والامقام را از منزل پدری واقع در محله‌ی صفاییه تا آستان مقدس تشییع نمودند و سینه‌زدند و اشک ریختند و با مشت‌های گره کرده شعار مرگ و نفرین بر استکبار خونخوار سر دادند. پیکر مطهر حوالی ساعت هجده وارد آستان شد و همه با اشک نوا سردادند که جوانان بنی‌هاشم بیایید، علی را بر در خیمه رسانید، آخر این این جوان هم ارباً اربا شده‌بود و از تن شریفش فقط یک دست باقی‌مانده بود. تابوت مطهر وارد حرم شد و بعد از آخرین زیارت دنیایی، در حیاط آستان آماده‌ی اقامه‌ی نماز شد و آیت‌الله شیخ حسن منفرد، از علمای بزرگ علم اخلاق اهل تهران، به همراه جمعیتی انبوه بر ایشان نماز خواندند. اینک پیکر شریف بر روی دستان سوگوار مردم قرار گرفت و به کنار قبر زیبایی که به شکل حسینیه آماده شده بود برده شد. آنگاه تابوت مزین به پرچم میهن عزیزمان باز شد و پیکر روی دستان مردم بالا رفت، اما چه پیکری! چه جسم کم شده‌ای! از جوان رعنای مادر فقط یک دست در میان قدری پنبه کفن شده بود و همین‌جا بود که مردم یکدست ضجه می‌زدند و برای پدر و مادر صبر و برای دشمن نابودی طلب می‌کردند. حجة الاسلام والمسلمین علیرضایی تولیت آستان مقدس آماده قرائت تلقین شد و اینجای کار بود که گویی تمام بغض دنیا در گلوها شکست و دیگر کسی قادر به خودداری نبود، دیگر کسی نمی‌توانست ملاحظه حال پدر و مادر داغدار دلسوخته را کند، طبق آداب تلقین، کدامین صورت باید روی خاک قرار می‌گرفت؟ همه‌ی روضه‌ها مجسم شد. آری این جوان و تعداد زیاد دیگری از جوانان و زنان و مردان و کودکان وطنم در این محرم حسینی شدند و خود را به احسن وجه، به خیمه سیدالشهدا رساندند و امتی را در فراق خود عزادار نمودند و هنوز لشکریان یزیدی زمان شرارت می‌ورزند، اما این‌بار مردم دیگر کوفی‌صفت نبوده و با عزمی پولادین آماده‌ی اطاعت از ولایت ایستاده‌اند تا سرنگونی لشکر کفر و آماده‌سازی زمینه‌ی فرج منتقم خون خدا. ان شاءالله ولاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین. @AFKAREHOWZAVI
. از اشک تا قیامنجمه صالحی ما از حسین علیه‌السلام نمی‌گوییم، تنها برای گریستن؛ از او می‌گوییم تا برخیزیم، تا بایستیم آن‌گاه که دنیا می‌لرزد از صدای حق، تا نسوزیم در آتشی که ستم در خرمن انسان انداخته. حسین علیه‌السلام نیامد، تنها برای مرهم بودنِ دل‌های داغدار؛ آمد تا تپشِ خونِ آزادی باشد، در رگ‌های انسانِ بی‌قرارِ حقیقت. آمد تا بگوید: اگر تنها شدی، اگر همه‌ی نیزه‌ها به سویت آمد، اگر زمین و زمان پشتت را خالی کردند… باز هم می‌شود ایستاد. باز هم می‌توان، با تنِ پاره‌پاره، نامی شد هم‌سنگ عدالت. کربلا، تنها خاکی در گذشته و تاریخ نیست؛ کربلا، آتشی‌ست که هنوز، در دل هر انسانِ بیدار، زبان به فریاد دارد. هر قطره از خون حسین علیه‌السلام، تیغی‌ست کشیده بر گلوی ستم، و هر آه از دل عاشقش، زلزله‌ای‌ست در کاخ‌های خاموشی. @AFKAREHOWZAVI
خداوند مرغوب‌ترین نفت جهان را زیر خاک غرب آسیا پنهان کرد. جایی که پل اتصال شرق و غرب عالم بود. دریا دریا، عمان و فارس و سرخ را بر این پل حساس ریخت با تنگه‌هایی که دشمن گیر باشند. این جغرافیا برای خلق حماسه‌ای که می‌خواست تنها گهواره بود. اینجا برای یک تاریخ ویژه خلق شده بود. رسولانش نوح و ابراهیم و موسی و داوود و سلیمان و یحیی و زکریا را در دامن همین منطقه گذاشت. خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گل سرسبد خلقت را هم در همین حوالی مبعوث کرد. تا بر نور چشمی بودن اینجا افزوده شود. گرچه چشم یزیدان و زیاده‌خواهان تاریخ همیشه به دنبال اینجا بوده اما اینجا سید الشهدا(ع) هم داشت. خداوند خون اباعبدالله(ع) را بر دستان اشقیا تازه نگه داشت تا درس آزادگی و مقاومت در قلب این مردمان تا ابد زنده بماند. خونی که هر سال عاشورا از ایوان کربلا سرچشمه می‌گیرد و جهان را به جوش و خروش می‌آورد. اینجا همچنان چشمگیرترین نقطه عالم برای حریص‌ترین و خبیث‌ترین های دنیا بوده و هست. این جغرافیا را با تاریخش می‌خواهند، آن هم تکه تکه، شرحه شرحه، بی نفس، بی‌رگ، بی عزت. اما بی‌خبرند که بر پیشانی این جغرافیا و تاریخ، پرشکوه‌ترین فردای دنیا نیز مقدر شده است. پس باید زنده بماند، باید نفس بکشد. اینجا پرچمی بلند می‌شود که نه از ابریشم است نه حریر، پرچمی بهشتی که دنیا را از ظلم و پستی پاک خواهد کرد و به عدالت و تعالی خواهد رساند. ✍سبزه‌ای @AFKAREHOWZAVI
. قسمت۱ نه لحن زیبا و کلمات شیرین تان را از خاطرم می رود نه طعم باسلوق ها و حلوای سیمینک تان نه چین و شکن های هنر انگشتان تان روی تار و‌‌ پود پارچه . سلام خاتون جورید؟ بخیرید؟ حال تان را از روز اول جنگ ۱۲روزه درپیام هایتان می توانستم ببینم.نگران و ملتمس دعا و‌مشغول مناجات برای دفع شر و پیروزی ایران. شما که مردتان برای دفاع از همین ایران ده سال پیش شهید شد، درست درنزدیک ترین تپه به خاک فلسطین اشغالی، درست با شلیک مستقیم موشک به تل قرین، اکنون دیگر باره نگران ایران هستید و حتما می گویید کاش حاجی بود و در این جنگ تفنگ دست می گرفت. ام البنین! دختر فیروزه! که در تابستانی داغ و پرآشوب جایی در کوههای بامیان متولد شدی! این تابستان که جنگ ایران با اسراییل بود، حتما پرآشوب ترین تموز عمرت بود. این تابستان، فهم عده ای به کمال رسید که اگر شوی شما و وطن دارهایش در سوریه نمی جنگیدند، بسیار زودتر از اینها خاک ایران به چنبره دشمن در آتش می سوخت. درد اما این است که عده‌ای نافهم، دانسته و نادانسته، انتقام مزدوریِ شماری اتباع افغانستانی و تاجیکستانی و هندی و پاکستانی را بخواهند از شما بگیرند! این دسیسه ی خصم است که توجه مان را از خودش بردارد و ما را به جان هم بیندازد. چرا هنوز فهم عده ای نشده؟ نمی دانم. خاتون! زنان و مردان افغانستان با ما خون شریکی دارند. این مزدوران را که همدست مزدور ایرانی شده اند از حساب مردمان مان جدا می کنیم. تصاویر آزار مهاجران مظلوم، دل مان را به درد آورده. کاش دولت زودتر حساب تبعه مزدور را جدا کند و این قائله را خاتمه دهد. ✍مریم قربانزاده @AFKAREHOWZAVI
قسمت۲ درد وطن فروشی مزدوران هم‌وطن بیشتر از درد جاسوسی تبعه های غیر هم وطن است. خاتون! درد وطن فروشی چنان در رگ و ریشه ها می پیچد که با هیچ نیشتری نمی توان درمانش کرد. اما شما که وفاداری تان را به ایران با تقدیم مردان تان به اثبات رسانده اید همچنان بر تارک جبهه مقاومت می درخشید. جوان های رشید فاطمیون که در خون تپیدند، اسناد درخشان غیر قابل تحریفند. فاطمیون بخشی از تاریخ مقاومت ایرانِ بالنده است و روایت مقاومت این خاک بدون نام فاطمیون ،ناقص است. برای ما ،درد هجران و صبوری و استقامت مادر شهید فاتح و حسینی و توسلی و خاوری همان قدر سوزناک است که درد هجران و صبوری و استقامت مادر شهید رفیعی و حیدری و قائمی . برای ما از دست دادن سردار باقری و حاجی زاده و سلامی همان‌قدر خسران دارد که از دست دادن ابو حامد. این را در این جنگ تحمیلی فهمیدیم و یادمان آمد از دو هزار جوانی که از افغانستان به جنگ با بعثی ها آمدند و شهید شدند. خدا به برکت در هم آمیختن خون ایرانی و افغانستانی و لبنانی و یمنی و عراقی ، بساط ظلم را بر خواهد چید و پرچم اسلام بر فراز جهان به رقص در خواهد آمد. خاتون! مثل هر پنجشنبه و جمعه که برای دیدار ابوحامد می‌روید، سلام مرا برسانید و بفرمایید همچنان محتاج دعای خیر ایشان هستم.‌ این روزها بیشتر از همیشه و هر روز. برقرار باشید. زنده باد ایران زنده باد افغانستان. پاینده باد یاد شهیدان مان. 🌱پایان 🖌 @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بی عذر و بهانه عهد خون می بندیم ما شانه به شانه عهد خون می بندیم ماییم و تولای علی تا به ابد خیبر شکنانه عهد خون می بندیم طاهره ابراهیم نژاد آکردی @AFKAREHOWZAVI
سلام بردل بیتابت بر اشک سوخته ات سلام بر بوسه‌ی داغ خورشید، برگونه‌های کبودت سلام بر پای برهنه‌ات در میان خارهای مغیلان سلام بر گرمی پلک خواب آلودت تو را می ستایم به خاطر آرامش نگاهت به خاطر صبر بزرگانه‌ات به خاطر ،خاطره‌های تلخ وشیرینت غروبت آغوش خدا غروبت مسجود فرشتگان غروبت هزار دسته‌ی گل سرخ غروبت درد دلهای آرام علی ،در دل چاه! غروبت طلوع هزار ستاره است؛ عزیزم ستاره هایی از جنس خورشید همه مثل تو کودکانی مثل مادر ! یاسی پیچیده در فراز کهکشان معطر و با طراوت دردت به جانم عزیز🖤 شهدشهادت گوارا! طاهره_موحدی(مهدا) https://eitaa.com/neroly1402 @AFKAREHOWZAVI
. روایتی از یک خواب ✍مهدیه باقری شب جمعه‌ای خواب امام خمینی(ره)را می‌دیدم… با همان عکسی که روی جلد کتاب‌های دبستان‌مان بود. لباسش خاکی بود… مضطرب بود… انگار می‌خواست چیزی بگوید. توی خواب به خودم گفتم: «یادم باشد صبح برای علی خوابم را تعریف کنم.» صبح هنوز چشم‌هایم باز نشده بود که صدای علی را شنیدم که گفت: «پاشو مهدیه، پاشو دیگه… جنگ شده.» از هول نمی‌توانستم سرم را بالا بگیرم. بالای سرم ایستاده بود… گفتم: «چی گفتی؟ خواب‌نما شدی؟» گفت: «سردار باقری رو شهید کردن…» وقتی چشم‌های ورم‌کرده‌ی علی را دیدم، باورم شد که عمق فاجعه بالاتر از این حرف‌هاست… آخه علی ارادت خاصی به سردار باقری داشت… وجودم پاره‌پاره شده بود… تکه‌های قلبم… سردار حاجی‌زاده… سردار سلامی… سردار رشید… دکتر ساداتی… و… صحنه‌ی عاشورا برایم مجسم شد… از آن روز، هنوز تکه‌های قلبم کنار هم قرار نگرفته… تصویر سردار حاجی‌زاده با آن لبخند زیبایش جلوی چشمم رژه می‌رود… باور نمی‌کنم… ما در خواب بودیم که این‌همه دسته‌گل را از ما گرفتند… چه جمعه‌های غم‌انگیزی… یکی پس از دیگری… نفسم بند می‌آید… سردار سلیمانی و یارانش را اشقیا بامداد جمعه ۱۳ دی از ما گرفتند… آقای من… تصدقت شوم… هنوز وقت آن نرسیده که وعده‌ی الهی تحقق یابد و شما بیایید؟ تا کی قرار است این جمعه‌های غم‌انگیز را سپری کنیم؟ موهایم دارند سپید می‌شوند… مرز چهل‌سالگی را رد کرده‌ام… می‌ترسم من هم از کسانی باشم که نتوانم شما را ببینم… @AFKAREHOWZAVI