eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
همه و همه بدانند ... نبرد دنیا با ایران اسلامی، تقابل باطل با حق است و از بدیهیات تاریخ این نوع دشمنی‌ جاهلانه این است که همیشه جبهه‌ی باطل در دور یارکشی خود، دار و دسته‌ی بیشتری جمع می‌کند، که چون مگسانی بر گرد شیرینی، با وعده‌های دنیوی فریب می‌خورند. اما جبهه‌ی حق هرگز به این عملیات رذالت‌بار نیازی ندارد، چون بی‌تردید در این تقابل ناجوان‌مردانه، پیروزی حق تضمینی و قطعی‌ست و البته این مسئله امر پیچیده‌ای نیست که کسی بخواهد برای فهمیدنش گوشه گوشه‌ی دنیای تاریخ، جغرافیا و علوم تفسیر و غیره را بکاود که شاید عکس این مطلب به اثبات برسد. تاریخ درخشان اسلام گواه پیروزی مومنانی ست که در شرایط سخت دشمنی‌ها خود را به سایه‌ی امن اسلام و قرآن رسانده و سرسختانه ایستادند و به‌جای جلوه‌های ظاهری و رنگ و لعاب‌ فریبنده‌‌ی باطل، به حق پناه بردند و از آن دفاع کردند. ایران اسلامی بی‌تردید همیشه پیروز است، چون پیرو و مدافع حق است و حکم پیروزی‌اش را قرن‌ها پیش خداوند در قرآن آورده و با عزت و شکست‌ناپذیری خود پای این حکم قطعی را مهر زده‌است. «همه و همه بدانند که "وَ لَيَنْصُرَنَّ اَللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ"* خدای متعال نصرت را برای ملت ایران در ذیل نظام اسلامی و زیر چتر قرآن و اسلام تضمین کرده که ملت ایران حتماً پیروز خواهند شد.»* حتی اگر عده‌ی این پناه‌جویان سنگر حق و حقیقت اندک هم باشد، باز هم پیروزی قطعی از آنِ آنهاست، چون حصن حصین الهی سپر مقاوم آنها در برابر فرافکنی‌ و هیمنه‌ی پوشالی دشمن است. بی‌تردید وعده‌ی خدا حق و صادق است. *سوره‌ی حج، آیه‌ی ۴۰ *سخنرانی حضرت آقا ۱۴۰۴/۴/۲۵ ✍ ملکی @AFKAREHOWZAVI
. فطرت‌زیبا‌دوست کفاشی بود، آرام و پرکار. صبح علی الطلوع ،دکان کوچکش را می‌گشود و کفش های خلق الله را وصله می زد ، به امید اینکه مردم با آن در راه خدا گامی بردارند. همیشه تبسمی چاشنی کارش بود و گاه ذکری از میان دو لبش آرام شنیده می شد. با امام ملاقات هفتگی داشت.اباصالح (عج) به دیدارش می آمد .یک روز امام به او جایگاهش در بهشت را نشان داد، اما او پرسید؛ در بهشت شما هستید؟ امام فرمود : من در این دنیا باید باشم ،عبد الکریم گفت:جایی که شما نباشید برای من بهشت نیست .امام عصر (عج) فرمودند : اگر ما را نبینی چه می شود ؟ حاج عبد الکریم می گویند :می میرم . امام فرمودند : به این خاطر است که به دیدارت می آیم! 🔹عبد الکریم چه دیده بود که از خلد برین می گذشت و جان می داد؟! اگر تنها یک هفته امامش را نمی دید.چه زیبایی او را مبهوت کرده بود؟!در حقیقت امام مصداق « فتبارک الله احسن الخالقین» است و در اوج زیبایی بشری، چه بسا دیدن جمال ائمه (ع) برای هدایت شخص کافی باشد .همه‌ی انسان ها زیبا دوست، زیبا بین بلکه، زیبا پرست هستند.از منظر زیبا شناسی حتی عبادت خلق به خاطر فطرت زیبا پرستانه اوست.«یا من اظهر الجمیل »زمزمه ی درونی انسان است ، نه تنها انسان ،بلکه تمام کائنات ،حتی کوچکترین ماهی اندر اعماق تاریک دریا و حتی کفشدوزکی روی برگ ریحان! روح کائنات با جمالش سرشته شده است و پرتو جمال الهی بر روح و جسم اهل بیت (ع) تابیده است ،تا قلب‌های سرد مردم را گرم کند .مهدی زهرا (ع) طاووس اهل بهشت است. و لله الاسماءالحسنی گواه برآن است، جهان بر رکن عشق و زیبایی بنا شده است و اسمای حسنای الهی ،چونان آبشاری بلند ،در دعاها و مناجات های امامان در جریان است. 🔹 اصلا یکی از احتجاجات شیعه بر غیر شیعه همین می‌تواند باشد ،که بزرگان شما چه فادعوه بهائی دارند ؟صحیفه ی سجادیه دارند یا مناجات شعبانیه؟ اصلا فارغ از این ماجرا هستند .چون در جرگه‌ی اهل دل نیستند .دل زیبا بین مثل عبد الکریم کفاش است که امامش به دیدارش می آید او که جمیل ‌ترین دردانه ی خلقت است. الهی ایمانمان را از جام عشقت لبریز کن تا عاشق زیبا ترین ها باشیم «اللهم ارنی الطلعه الرشیده والغرة الحمیدةواکحل ناظری بنظرة منی الیه.» ✍طاهره_موحدی‌پور @AFKAREHOWZAVI
"هدف خودِ ایران است." ✍طاهره قادری بشار اسد جمله ای بسیار پر معنا و کوتاهی در توصیف وضعیت سوریه دارد که بارها باید در جهت تذکر ،تلنگر ،تبیین ،توجه ،تنبه و هر آنچه اسم آن را می توان گذشت در هر مجلسی و محفلی، تکرار و تکرار و تکرار کرد ،تا آنانکه نشنیده اند اکنون اصل مطلب و مَخلَص کلام را از زبان یک رئیس جمهورِ کشور و ملت باخته بشنوند. بشار اسد سیاستمدار و رئیس جمهور سوریه می گوید : «هدف، قزاقی نبود، لیبی بود. هدف، صدام نبود، عراق بود. هدف، بشار نیست، سوریه است!» و اما در ایران وقتی به چند سال گذشته بر میگردیم می بینیم همین حرف بسیار ساده بشار اسد در مورد احوالات منطقه را خیلی از مسئولین دولتی، تحلیلگران و کارشناسان ایرانی هم نفهمیده بودند؛ احتمالا آنها هم حرف نائب المهدی را جدی نگرفته اند و یا اصلا نمی خواهند که بپذیرند دقیقاً مانند همان هایی که فرمایشات امام خمینی را با هزار و یک توجیه از جا برنمیداشتند ! آری همین هایی که مشتی نافهم را در روزنامه و رسانه مجازی بکار گرفته بودند که بگویند؛ مرگ بر اسد! اما پرسش اینست؛ آیا اینک همه ایرانیان همین مساله که هدف اروپا، آمریکا و سگ زنجیری اش در منطقه، در ایران هم، خود "ایران " است، را فهمیده اند؟ اگر این عده محدود نفهمیدند ، مقصر کیست؟ چه کسانی میخواهند که این هشدار جدی مقام عظمی ولایت بر عدم اعتماد بر آمریکا و ایادی آن در غرب و نیز تجربه تلخ کشورهایی اینچنینی شنیده و یا دیده نشود؟ آیا ربطی به طالبان مذاکره و سازش یا عاشقان و دلباختگان غرب دارد ؟ ۲۶ تیر ۱۴۰۴ @AFKAREHOWZAVI
. جمعه، فرصتی است برای سنجش مواضع و مسیرها؛ برای بازگشت به سؤالات بنیادینی که در غوغای روزمرگی گم می‌شوند، سؤالاتی نظیر: 🔺 سهم ما در این انتظار چیست؟ 🔻چگونه می‌توان از سطح اشتیاق به ظهور عبور کرد و به سطح آمادگی رسید؟ 🔻 و مهم‌تر از همه، آیا جمعه‌های ما واقعاً نشانه‌ای از ایمان به آینده‌اند یا صرفاً تکرار عادتی دینی بدون عمق اجتماعی؟ بدون عبور از توحید فردی و رسیدن به توحید جمعی؟ پاسخ به این پرسش‌ها، خود گامی است در مسیر ظهور. چرا که در فرهنگ ما، انتظار عبادت است؛ البته اگر با معرفت و مسئولیت همراه باشد. @AFKAREHOWZAVI
شب آخر ✍ فرزانه جعفری شب بود.شبی آرام مثل شبهای دیگر همه در خواب آرام بودند. غافل از اینکه افرادی خواب ندارند و بیدارند تا هم وطنان آنان راحت بخوابند. بگذارید از این هم پا را فراتر بگذارم برخی از افراد جان و خواب و راحتی خود را فدای وطن و هم وطن خود میکنند. صدای مهیبی همه جا را فرا گرفته بود. مادر خانواده زیر آوار به فکر پسرک وروجکی هست که تازه زبون باز کرده است. راه نفس بسته شده است. هیچ کس نمیتواند دیگری را صدا کند. حتی نمیتواند فقط بگوید من زنده ام. صدای ماشین کنترلی پسرک به گوش میرسد. انگار در حال بازی بوده است. دستان مادرش زیر آوار به سمت پسرک دراز شده است. انگار میخواهد چیزی بگوید. میخواهد خواهر بزرگ پسرک را صدا کند تا پسرک را بغل کند. اما خواهر نه گوشی برای شنیدن و نه چشمی برای دیدن دارد. طوری خوابیده است که انگار دیگر نمیخواهد بیدار شود. اشکان مادر خرابه های آوار را به گل تبدیل کرده است. یک لحظه با خود فکر میکند کاش حداقل امشب پدر بچه ها اینجا بود. خود را کمی تکان میدهد و با خود میگوید مثل همیشه باید خودم روی پایم بایستم، اما این بار پایی نمانده است که روی آن بایستد. صدای نفسهای یک پسر بچه توجه او را جلب میکند. مدتی گذشت دیگر صدای آن نفسها را هم حس نمیکند. صدای یا حسین گفتن نیروهای امداد می آید که میگویند پسرک و دخترکی را پیدا کردیم. مادر آرام میگیرد. اما وقتی صداها نزدیک میشوند که نیروهای امداد بلند بلند گریه میکنند مادر دیگر دلش نمیخواهد از زیر آوارها نجات پیدا کند اشک امانش را بریده. باورش نمیشود امشب آخرین شبی بود که در کنار عزیزانش لحظات با هم بودن را سپری میکرد. @AFKAREHOWZAVI
تبوک‌های تاریخ! سرم سبک شده بود و تلوتلو می‌خوردم. ریحانه‌سادات از خانه دوبلکسی که در پاگردهای پله‌ها درست کرده بود سرک کشید. - مامانی مگه شیفت شب نبودی، چرا نمی‌خوابی؟ درگاه را عصا کردم و رویش ولو شدم. طرز ایستادنم خیلی به کسانی که دو دستشان را باز می‌کنند و منتظر پریدن یک فرشته زمینی کوچولو هستند نمی‌خورد؛ اما فرشته‌ها به ظاهر آدم‌ها کار ندارند. یک آغوش محبت می‌خواهند که می‌دانند در عطاری مادر حتماً پیدا می‌شود! یک دستم را دور کمرش حلقه کردم و دیگری را محکمتر به درگاه چسباندم. سرش را بلند کرد. - مامانی خونه‌مو دیدی چقد خوشگله؟ می‌خوام عصری که روضه داریم همه دوستامو بگم بیان توی خونه‌م بازی کنن. نگاه خریداری به خانه‌اش کردم. سه پاگرد و پلّه‌های بینشان را با تکّه‌های موکت فرش کرده بود و یک پشتی ترکمن هم حائلِ در کرده بود و دیگر از گرمای پوست‌کن خبری نبود. چرا باشد؟ وقتی هر چه کولرها زور می‌زدند خنکی‌شان سُر می‌خورد سمت پلّه‌ها! یاد کودکی خودم افتادم و خانه کوچک پاگرد منزل پدری که همه زندگی‌ام شده بود. یک بوسه آبدار از لُپ لبوشده‌اش گرفتم. «باشه عزیزم» را که گفتم مرا رها کرد و دوید به خرگوش پشمالویش خبر دهد. رفتم اتاق تا کمی استراحت کنم؛ اما مگر می‌شد. با اینکه کمی از دغدغه‌ام را روی صفحه لپ‌تاپ ریخته بودم؛ ولی ول‌کن نبود. با چشم‌هایی که نفس‌های آخر را می‌کشیدند، گوشی را دید زدم. ایتا سبز شده بود؛ از گروه‌های نویسندگی گرفته تا پیام‌های شخصی شناس و ناشناس. تازه «یکی دو قدم تا انقراض» را در کانال گذاشته بودم که چند نفری اسکرین‌شات کانالشان را فرستادند که یعنی ما هم ناشرش هستیم! گروهی را که قرار بود قرارگاه مقاومت باشد باز کردم. یکی از بانوان شروع کرده بود به تراشیدن. یکی، دوتا، سه تا... پشت سر هم می‌تراشید و در گروه می‌گذاشت؛ بهانه‌هایی که فقط برای خاموش شدن وجدان ساخته شده بودند. سرم داغ کرد. رو کردم به حاجی. - چرا ما متوجه وخامت اوضاع نیستیم؟ حاجی که محو خواندن کتاب بود، بی‌خبر از همه جا دنبال وخامتی می‌گشت که درباره‌اش گفته بودم! لبخندی زدم و گفتم: «چی می‌خونی؟» سرش را برگرداند. - در مورد تاریخ صدر اسلامه. چشم‌هایم برق زد. - کدوم قسمتش؟ - آخرای عمر پیامبر؛ غزوه تبوک. خیلیم تأسف‌باره. خجالتم نمی‌کشیدن! پیامبر دستور جهاد دادن؛ جهادی که بر همه واجب بوده؛ حتی کسایی که توان جنگ نداشتن، دستور داشتن یک نفر رو از نظر مالی آماده جهاد کنن؛ اما اونا هزارجور بهانه آوردن، از گرما و دوری راه گرفته تا تنهایی زن و بچه و وضع اقتصادی خانواده و زمان برداشت محصول. - وای! خدای من! حاجی سرش را بلند کرد و زل زد به من. آهی کشیدم و زیر لب گفتم: «چقد تاریخ تکراریه!» سرش را تکان داد و دوباره در کتاب غرق شد. ✍️ پهلوانی قمی @AFKAREHOWZAVI
✨﷽✨ 🗂آرشیو مباحث دوره حجاب و علم🔬🧕🏻 🗃بایگانی ۶۰ جلسه دوره حجاب از منظر علوم نوین به ترتیب سیرِ مباحثِ بارگذاری شده در مدت ۲ ماه➕ 📌👈 طرح‌۱و۲ + تجارب + نقد + پوستر + مسابقه 💠دسترسی آسان به موضوعاتِ جلسات👇🏻 💛1⃣مبحث (بررسی آسیب به ساختار مغز)👈 جلسات 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 و 11 💜2⃣مبحث (بررسی زنای ذهنی)👈 جلسات 12 و 13 و 14 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31 💙3⃣مبحث (بررسی ترکیبیِ صدمات زیستی و روانی بر اعصاب)👈 جلسه 32 🧡4⃣مبحث 👈 جلسات 15 و 16 و 17 و 19 و 20 و 21 و 22 و 23 و 25 💚5⃣مبحث 👈 33 🤎6⃣مبحث از دید آمارِ جغرافیایی👈 34 و 35 و 36 و 37 و 38 و 39 🤍7⃣مبحث 👈 16 و 17 و 18 و 20 و 25 و 34 و 35 و 36 و 37 و 38 و 39 💗8⃣مبحث 👈 39 و 40 و 41 و 42 ❤️‍🔥9⃣مبحث 👈 41 و 42 و 43 🖤🔟مبحث 👈 44 و 45 💝1⃣1⃣مبحث 👈 46 و 47 و 48 و 49 و 50 و 52 💘2⃣1⃣مبحث 👈 48 💔3⃣1⃣مبحث 👈 18 و 25 و 26 💓4⃣1⃣مبحث 👈 37 💟5⃣1⃣مبحث 👈 18 و 26 💞6⃣1⃣مبحث 👈 37 ❣7⃣1⃣مبحث (علوم ماورائی)👈 46 و 51 💖8⃣1⃣مبحث (اُپتیک و الکترومغناطیس)👈 جلسات 50 و 51 و 52 💕9⃣1⃣مبحث 👈 53 و 54 و 55 ❤️‍🩹0⃣2⃣مبحث 👈 56 و 57 و 58 ❤️1⃣2⃣مبحث 👈 59 ♥️2⃣2⃣مبحث 👈 60 ╭┅┅───┅┅───┅┅╮ 🧕🏻@hijab_and_science🔬 ╰┅┅───┅┅───┅┅╯
«انسانیت» نمی‌دانم از کجا شروع کنم و چگونه بنویسم... چند روزی‌ست میل به غذا کم شده، خجالت‌زده‌ام. در برهه‌ای از زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که همه چیز در حال امتحان است: شرافت، غیرت، مسلمانی... و انسانیت. گفتم "انسانیت"... چند میلیارد مسلمان در جهان هستیم، اما فقط نظاره‌گر اوضاع غزه مانده‌ایم. هیچ کاری نکرده‌ایم. تنها به ابراز همدردی و همبستگی بسنده کرده‌ایم. اکنون که غزه در گرسنگیِ مرگ‌بار گرفتار شده، باز همان احساسات تکراری را مرور می‌کنیم. می‌ترسم از روزی که خشم خدا، دامن همه‌ی بشریت را بگیرد؛ از این سکوت سنگینِ مسلمانان می‌ترسم. نمی‌دانم چه بگویم یا چه بنویسم. اما از خود می‌پرسم: «انسانیت را چگونه فهمیدیم؟» که شب‌هایمان با خیالی آسوده روز می‌شود، در حالی که شاهد رنج بی‌وقفه‌ی مردم مظلوم غزه‌ایم... "وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ..." شما را چه شده که در راه خدا و برای نجات مردان و زنان و کودکانی که ستمدید‌ه‌اند، نمی‌جنگید؟ آنان که می‌گویند: «پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون ببر، و از سوی خود برای ما سرپرستی بگمار، و از جانب خود یاوری برای ما قرار ده.»آیه ۷۵ سوره نساء @AFKAREHOWZAVI