eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
به‌نام‌او «اربعین طوبی» هم‌زمان پخش مجدد سریال طوبی، کتاب را شروع کردم. می‌خواستم بدانم سریال تا چه اندازه به اصل داستان پایبند بوده؟ در واقع می‌خواستم نحوه تخلیص و یا تبدیل داستان به فیلم‌نامه را ببینم. کتاب خیلی زود تمام شد. خواندن کتاب با وجود فراز و فرود از یک هماهنگی و روانی برخوردار بود. نکته مهم این بود که خود کتاب در قالب رمان نوشته شده و بر اصل داستان و روایت تکیه نکرده؛ البته دلیل هم داشته‌است که مهم‌ترین آن شاید معاصرت باشد و نباید اطلاعات دقیق را در این مدل روایت بیان کرد. آن‌چه که مهم است و جذابیت داستان به این است، خاص بودن موضوع داستان است، آن‌هم در یک زمان تاریخی و جنگ میان دو کشور. این تقارن تاریخی، داستان را هیجان‌انگیز می‌کند. طوبی نشان می‌دهد که از پس حتی جنگی چون دفاع مقدس باورهای هردو ملت چطور به هم گره خورده است. پسر طوبی که اصلا ایران را ندیده چمران را می‌شناسد. شهید چمران برای او اسطوره است. این که رمان با عشق دو جوان با دو خانواده‌ی متفاوت شروع می‌شود، شاید کنایه‌ای به پیوند اکنون دو ملت ایران و عراق داشته‌باشد. سریال طوبی با تفاوت‌هایی ساخته شده و به یک سری وقایع پایبند بود و برخی از وقایع هم پس و پیش شده. چون اصل داستان بر اساس رمان بوده نمی‌توان خرده گرفت. از طرفی خود آقای امامیان، نویسنده کتاب در طول نگارش فیلم‌نامه حضور جدی داشته‌است. ▫️▫️▫️ کتاب تمام شد داشتم برای شله زرد زعفران می‌سابیدم. با خودم می‌گفتم ببین چندتا از این طوبی‌ها در عراق هست و ما بی‌خبریم. 🖊فاطمه میری‌طایفه‌فرد @AFKAREHOWZAVI
. طلوع یک حقیقت نجمه صالحی اولین‌بار که به کربلا رفتیم، ایام اربعین بود. فرودگاه نجف شلوغ و بی‌نظم بود، با امکاناتی اندک و صف‌هایی سردرگم. چند روزی در نجف ماندیم. مردد بودیم؛ آیا می‌شود با دختری خردسال، آن هم بی‌تجهیزات و بی‌تجربه، پیاده تا کربلا رفت؟ عقل تردید می‌کرد، اما دل آرام نمی‌گرفت. وقتی به جمعیت زائران پیاده پیوستیم، هم‌سفران گفتند: «برویم موکب.» برای ما تازگی داشت؛ جایی ساده اما پُر از برکت، با غذای رایگان، جای خواب، و مهربانی بی‌حد. اولین چیزی که خوردم، چای عراقی بود. بعد هم فلافل. عطر و طعم بهشتی را حس می‌کردیم اما مگر می‌شد آن‌جا ماند؟ دل‌مان می‌خواست فقط برویم؛ تا خودِ کربلا بی توقف و همین هم شد... کنار جاده، آدم‌هایی را می‌دیدیم که با یک پتو خوابیده بودند، خسته اما راضی. مدام می‌پرسیدیم: مگر می‌شود؟ این‌همه محبت؟ این‌همه خدمت بی‌چشم‌داشت؟ مگر واقعاً می‌شود با پای پیاده به کربلا رسید؟ و رسیدیم... آن سال، هنوز نمی‌دانستیم چه در دل این مسیر نهفته است. گمان می‌کردیم تنها یک سفر زیارتی است؛ اما فهمی عمیق‌تر و دلدادگی از نوعی دیگر در ما شروع شده بود. بعدها فهمیدیم آنچه دیده بودیم، فقط حرکت میلیون‌ها زائر نبود، بلکه طلوع یک حقیقت تاریخی بود. اربعین، بازسازی یک جامعه بود؛ جامعه‌ای که از دل ارادت، ایثار و بی‌ادعایی ساخته می‌شود. جامعه‌ای تمرین‌گر ظهور. در دل همین جاده، ما بی‌آنکه بدانیم، وارد مدرسه‌ای شده بودیم؛ مدرسه‌ای بدون کلاس، بی‌کتاب، اما پُر از درس. درس‌هایی که با حرف منتقل نمی‌شوند؛ با عمل آموخته می‌شوند. صبر را باید می‌چشیدی. ایثار را باید زندگی می‌کردی. از خود گذشتن، آن‌جا یک شعار نبود؛ رفتاری طبیعی بود. کودکی که کفش زائر را واکس می‌زد، پیرزنی که آب می‌داد، مردی که غذای نذری را با لبخند تعارف می‌کرد، پیرمردی که پسرانش را میانه‌ی جاده برای خدمت ردیف کرده بود … همه و همه گویی در یک تمرین جمعی بزرگ شرکت کرده بودند. راستش را بخواهید، آن‌چه ما را به جاده می‌کشانَد، فقط عشق نیست. نوعی نیاز است. نیازی برای پاک شدن از غبار زندگی روزمره؛ نیازی برای پیوند دوباره با حقیقتی گم‌شده در شلوغی دنیا. اربعین، سفر نیست؛ آینه‌ای است که خودت را در آن دوباره می‌بینی. آن‌جا یاد می‌گیری که انتظار، فقط نشستن نیست؛ رفتن است، قدم برداشتن و حرکت کردن است حتی اگر ندانی پایانش چه زمانی‌ست. از همان سال اول، ما دیگر همان آدم‌های قبل نبودیم. چیزی در ما کاشته شده بود؛ نهال اشتیاقی که هر سال عمیق‌تر ریشه می‌دواند. حالا اگر نرویم، باید برای غیبت‌مان دلیلی محکم داشته باشیم. این سفر، سفر دل است؛ دل‌هایی که به نوری در پس پرده سلام می‌دهند و مگر چیزی از این روشن‌تر و عزیزتر می‌توان یافت؟ @AFKAREHOWZAVI
«عمار،ذخیره ی بابرکت» عمار، نام آشنایی که با گذشت هزارو چهارصد سال از طلوع اسلام،همچون دُرّی در دل پر تلاطم تاریخ می درخشد! ایشان خیلی خوب درس شجاعت و استقامت را از پدرشان یاسر و مادرشان، سمیه آموخته بودند،آن هنگام که زیرسخت ترین شکنجه های اشراف مکه ،درس شیرین استقامت و پایداری را با نمره ی عالی پس دادند و درنهایت برای حفظ جان خویش از حربه تقیه، بهره گرفتند. به این ترتیب وجودشان ذخیره ی بابرکتی در روزهای پرفراز و نشیب رسول خدا «صلی الله علیه واله»و عهد خلافت امیرمومنان، امام علی «علیه السلام» بود و اینک در عصر غیبت امام زمان حضرت مهدی «ارواحنا له الفداه» ! تاریخ، جناب عمار را الگوی بصیرت برای طیف مؤمن و متعهد در عصر حاضر معرفی کرده است، همان‌طورکه پیامبراکرم «صلی الله علیه وآله»،از ایشان به عنوان «ابوالیقظان» یاد کرده‌اند؛ چرا که در طول زندگانی با برکت‌شان، همواره در دو راهی حق و باطل،به خوبی حقیقت را تشخیص می دادند، همراه حق بودند، با حق زندگی کردند و در نهایت در راه حق شهید شدند! در واقع جناب عمار نشانه‌ای برای تشخیص حق بودند، در جبهه ای که عمار بود ،حق همان بود! بله،جوان بصیری که روزگاری، با حضورخویش، دوشادوش پیامبر«صلی الله علیه واله » در مسیر حق،مشکلات فراوانی را متحمل شد،در دوران امامت امیر مومنان؛ کنار حق؛امام علی «علیه السلام» پیرخردمندی در موقعیت های حساس و بزرگی چون ماجرای سقیفه وجنگ صفین بودند. و امروز نام و یادش ، نه تنها نماد مقاومت و ایستادگی است بلکه چراغ روشنی هست برای جوانان بصیر جویای حق و حقیقت در جهانی پر از فریب و تشکیک و تظاهر! نام و یادشان گرامی و رضوان و رحمت الهی بر او باد! 🖊زاهده خادمی کوشا @AFKAREHOWZAVI
صدای غزه از حلقوم اربعین برای غذای غزه، عزا نگیریم؛ راه رهایی آنها از حصر صهیونیست را باید گشود. اربعین تریبون آزاد برای رساندن فریاد مظلومیت غزه به جهانیان، حمایت، آگاه‌سازی و روشنگری‌ست. عاشقان حسینی یکی پس از دیگری سوار بر قطار اربعین می‌شوند؛ شیطان بزرگ با نگاهی حسرت‌وار نظاره‌گر این رزم عاشورایی‌ست و سراسیمه نوچه‌هایش را صدا می‌زند تا با پرتاب سنگ‌های شبهه و مغالطه از سرعت این قطار بکاهد و این‌بار با دوگانه‌ی کاذب غزه یا اربعین وارد صحنه‌ی میدان رسانه شده است؛ غافل از اینکه لشکر ثارالله سکوی کفر را هدف گرفته‌ و تا شاخ اسرائیل دیو صفت را نشکند از خروش نمی‌ایستد. 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI
دلم از فراقت لک زده همچو سیب امروز گوشه‌‌ای ساکت نشستم؛ اما در دلم غوغا بود. قلبم برای حریم با صفایت می‌تپد؛ اما به خودت قسم حسرت نمی‌خورم که علی‌الظاهر آنجا نیستم چرا که هر ثانیه دلم آنجاست. امشب وقتی می‌خواستم آب بنوشم، بیاد آب شرین حرم سقا، کاسه‌ی دلم ترک برداشت و شکست؛ قطعه‌ای روضه‌ی سقا خودم را مهمان کردم: هرکی گرفتاری داره ذکر ابالفضل می‌گیره نداره هیچ راه چاره ذکر ابالفضل می‌گیره گفتند امسال کربلا گرم‌تر از هر سال است؛ اما چه باک از گرما، زیرا دل من از غمت داغ‌ترین نقطه‌ی عالم‌ست. با خود گفتم یعنی حواست به من ناآمده هم هست و یک قطره اشک از دریای دل بر گونه‌ام جاری شد، ناگاه بیاد مهمان‌داری مادرم افتادم که هرگاه مهمان دعوت می‌کردیم و هر کدام از اعضای خانواده‌ی مهمان به هر دلیلی برایش مقدور نبود به منزل‌مان بیاید مادرجان، هرآنچه برای پذیرایی مهمان‌ها آماده کرده‌‌ بودیم پر و پیمان‌ترش را برای مهمان جا مانده می‌گذاشتند. حسین جان ارباب خوبم، امسال شما هم از ایران مهمان دعوت کرده‌اید و برخی از ایرانیان که خادم شما و فامیل همسرتان نیز محسوب می‌شوند از توفیق زیارت شما محروم هستند؛ ما به کرم شما در مهمان‌نوازی از راه دور نیز ایمان داریم. چقَدَر خوب که می‌دانم، مرا می‌خواهی و خوب‌تر اینکه دل من نیز به خواستن تو لبیک گفته و تو را خواسته است؛ دل من بیمار توست و من به این بیماری می‌بالم و مداوا نمی‌خواهم. اربابم در وادی احسان‌تان، بدجور افتادم زمین آقا بجان مادرت مگذار از جا پا شوم 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
. از نخلستان نجف تا آواره‌های غزهنجمه صالحی اربعین، فقط پیاده‌روی نیست؛ رستاخیز عاشقان است! مشق عشق است، تمرین عرفان است و تجلی غیرت شیعه در مسیر خون و خورشید. طریق الحسین علیه‌السلام، طریق خستگی نیست؛ طریق بیداری است. هر قطره عرق، هر زخم پا، هر تاول، سندی است بر وفاداری به عهدی که با حسین علیه‌السلام بسته‌ایم. دل‌نوشته‌های زائران بر کوله‌پشتی‌ها، دغدغه‌هایی‌هستند از عمق جان: "تک تک قدم‌هایم را نذر ظهورت کرده‌ام آقا" - "آقا جان؛ اگر در این مسیر دیدم ولی نشناختم، سلام" اما امان از آن نوشته‌هایی که بوی غفلت می‌دهند: "حسین را سیاسی نکنید!" "تنها برای امام حسین آمده‌ایم!" این‌ها زخمی‌هستند بر پیکر آگاهی! مگر نه اینکه تمام سیره‌ی اهل بیت علیهم‌السلام، قیام علیه ظلم بود؟ مگر نه اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله، امیرالمومنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، حسنین علیهما السلام و سایر ائمه علیهم السلام تا قبل از صاحب العصر عجل الله فرجه، همگی در میدان سیاست الهی، جان دادند تا عدالت بماند؟ مگر نه اینکه غیبت امام آخرمان بخاطر همین قبیل بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ها بوده و در انتظار جهانی پر از عدل و داد هستیم؟ امام حسین علیه‌السلام، سیاسی‌ترین شهید تاریخ است! او با "نه" گفتن به بیعت با یزید، تاریخ را شکافت و راه آزادگی را گشود و امروز، این راه تا غزه امتداد یافته است! اگر جمهوری اسلامی نبود، مسیر اربعین و طریق الحسین علیه السلام همچنان برای ایرانی‌ها در حصار بود. این راه با خون شهیدان گشوده شد؛ با غیرت مردانی که نه‌تنها عرق، بلکه جان دادند تا ما با عزت قدم برداریم. و امروز، اگر عاشق امام زمان عجل الله فرجه هستیم، باید بدانیم که غزه، کربلای زمان است. هر روزش عاشورا، هر کودک شهیدش علی‌اصغر، و هر خانه ویرانش خیمه‌ای سوخته در عاشوراست. امام زمان عجل الله فرجه، سرباز دعا کننده‌ی صِرف نمی‌خواهد؛ سرباز عمل می‌خواهد! و پرچم فلسطین، پرچم حسین زمان است. در مسیر اربعین، هر پرچمی جز پرچم مقاومت، ما را از سربازی دور می‌سازد. ندای "هل من ناصر ینصرنی" امروز از غزه بلند است... آیا کسی هست که پاسخ دهد؟ آیا کسی هست که برخیزد؟ @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. نغمه‌ی قلب‌های بی مرز ✍زهرا سادات دیباج صدای تپش قلب‌ها را می‌شنوی؟ موسیقی اربعین را می‌گویم. صدای موزون قلب‌هایی از ملل مختلف؛ ناشکل‌اند، اما هم‌آهنگ. در پساپس موج‌های عاشق، به سمت حرم مولایم که می‌نگرم، اشک شرمساری جلوی دیدگانم را می‌گیرد؛ شرمساری از اینکه فرزندش هنوز منتظر است، و در پس پرده‌ی غیبت. خدایا، هنوز ۳۱۳ نفر یعقوب‌وار، امام زمان عجل الله فرجه را از تو نخواسته‌ایم. کاروانهم‌پای قافله، تپش قلب‌هایشان نُت‌هایی از همین جنس است؛ از جنس: این الطالب بدم المقتول بکربلا @AFKAREHOWZAVI
تقدیم به همه پرندگانی که این روزها پرواز می کنند: پرنده فکر نمی کرد بی ثمر بشود شبیه کاسه و بشقاب و میز و در بشود که رفته رفته گرفتار زندگی باشد دچار منطق پوچ قضا قدر بشود پرنده می اندیشید شب چه طولانی است و او چکار کند زودتر سحر بشود؟ نمی شود که قفس آرزو کند یک بار پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟ پرنده خنده تلخی به لب نشانده و گفت: چه سود عمر کسی در قفس به سر بشود؟ پرندگی که نباشد چه فرق خواهد کرد بهار سر برسد یا بهار سر بشود؟! پرنده می خواست آرزو کند:«ای کاش فقط پرنده بماند» ولی اگر بشود صدای همهمه ی خانه باز اجازه نداد کسی از این همه اندوه، با خبر بشود... پ۱:زهره جان زنگ زد که ما دو ساعت در قم توقف داریم، یک کیف شخصی بردار و بیا. سبک و تیز می رویم و بر می گردیم.‌گفتم اسیرم. پ۲: این عکس را رضوانه چینش کرده و گرفته.❤️. وسط برزخ اسباب کشی... 🖌 https://eitaa.com/khane_8 @AFKAREHOWZAVI
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
| 📹مستند«از خانه تا مشایه» (روایتی زنانه از پیاده روی اربعین) ▪️تهیه‌کننده: دکتر رفیع‌الدین اسماعیلی ▪️نویسنده و کارگردان: مصطفی گودرزی با همکاری: دکتر حسن فرج نژاد دکتر دانیال بصیر حجت الاسلام اسفندیار دکتر فاطمه نعمتی دکتر مرضیه مینایی پور دکتر معصومه طباطبایی سرکار خانم بهاره فلاح آقایان: میلاد پورعسگری، میثم شهردمی، محسن عبدالهی، رضا لطفی، حسین مزینانی، مهدی غفاری و موسسه شناخت انجمن سوادرسانه طلاب رسانه اندیشه و آگاهی فکرت کانون مدادالفضلا 🔻اینجا ببینید تلوبیون _ شبکه افق 👇به کانال [مدرسه تولید محتوا] وارد شوید👇 @toolid_mohtava