eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 | ضرورت بازخوانی اندیشه‌ شیخ فضل الله درباره ولایت فقیه ✍🏼 نجمه صالحی بسیاری از هم‌عصران شیخ فضل الله یا به جدایی دین از سیاست باور داشتند یا به‌ شکلی با آن مدارا می‌کردند؛ اما شیخ شهید معتقد بود که فقیه نباید تنها در مقام مرجع دینی و اجتماعی باقی بماند، بلکه باید نقشی بنیادین در ساختار سیاسی ایفا کند. 🔗 متن کامل یادداشت 🔘@tasnimhowzeh | تسنیم حوزه
. «تأملی در نسبت دین و سیاست»نجمه صالحی اعدام شیخ فضل‌الله نوری(ره) را باید نه پایان یک اندیشه، بلکه آغاز تکوین مفهومی دانست که چند دهه بعد در قالب «جمهوری اسلامی» به شکلی نهادینه سربرآورد. او نخستین فقیهی بود که در برابر دوگانه‌سازی مدرنیته و شریعت ایستاد. 🔗لینک متن کامل یادداشت در خبرگزاری تسنیم https://tn.ai/3368973 🔗لینک متن کامل یادداشت در صفحه سیاسی سایت صاحب خبران https://B2n.ir/zq2745 @zemzemh60
. موسس این راه یک زن است... ✍مهنوش کرمی کودکم تب دارد؛ سه ساله است. نفس‌هایش تند شده، چشم‌هایش خسته، پیشانیش داغ. هر مادری بود می‌مانْد. اما من، راه افتادم. نه از بی‌خیالی، نه از بی‌احتیاطی. همان‌طور که زینب سلام الله علیها، حتی بدون عباس و حسین علیهماالسلام، با بچه‌های داغ‌دیده‌اش راه افتاد. تاریخ اگر بخواهد صادق باشد، باید بگوید: اربعین را مردان نساختند. نه موکب‌ها، نه علم‌ها، نه اموال و نذورات... اربعین را زنی ساخت که اسارت را به رسانه تبدیل کرد. ...بیابان با وجود تو برای ما بیابان نیست کسی که با تو می‌آید سفر دیگر پریشان نیست! کنار تو کسی دلواپس خار مغیلان نیست بیابان گردمان کردی ولی زینب سلام الله علیها پشیمان نیست زینب سلام الله علیها، فقط راوی نبود. او بنیان‌گذار اربعین است. او نگذاشت واقعه سخت و جانسوز عاشورا در صفحات تاریخ و زمان و زمین خاک بخورد. او راه را از خون به ادراک و فهم رساند. و حالا من، با کودکی تب‌دار در آغوش، ادامه‌ی همان مسیرم. نه مهمان این راه، که شاید میراث‌دار آن زنم. @AFKAREHOWZAVI
«میراث زینب؛ الگویی برای عبور از بحران‌های بزرگ» بحران به معنای یک دوره کوتاه مدت است که به مدت یک هفته یا چند روز طول می‌کشد. فرد در این شرایط یا رشد خود را ارتقا می‌دهد یا دربرابر فشارهای آینده آسیب پذیرتر می‌شود. در این شرایط، مدیریت بحران باید به عنوان فرآیندی با مراحل و رویه‌های مرتبط درک شود که منجر به پیش‌بینی زودهنگام یک بحران بالقوه، شناسایی (تشخیص) ماهیت وضعیت بحران و حلّ موفقیت‌آمیز و به موقع آن و در نهایت، تسهیل عبور از بحران می‌شود. یکی از عواملی که به حلّ موفقیت‌آمیز و به موقع در مدیریت بحران کمک می‌کند، صبر نیکوست که از ایمان قوی نشأت می‌گیرد. در روایتی از امیرجالمؤمنین علی علیه السلام آمده است که: «فَصَبْراً عَلَى دُنْیَا تَمُرُّ بِلَأْوَائِهَا کَلَیْلَةٍ بِأَحْلَامِهَا تَنْسَلِخ» یعنی: در برابر دنیایى که گرفتارى آن، مانند خواب‌هاى پریشان شب مى‌گذرد شکیبا باش. یکی از نمونه‌های برجسته مدیریت بحران در تاریخ اسلام، عملکرد حضرت زینب سلام الله علیها در واقعه کربلا و پس از آن است. ایشان با وجود شهادت عزیزانشان توانستند صبر کرده و به دیگران نیز آرامش منتقل نمایند. این موضوع در واقعه اسارت نیز تکرار شد و توانستند از بازماندگان واقعه عاشورا مراقبت کنند. علاوه بر آن همراه موثری برای امام سجاد علیه السلام به عنوان امام، نیز بودند. ایشان پس از واقعه عاشورا با خواندن خطبه تاثیرگذار خود توانستند پیام عاشورا را به جهانیان منتقل کنند و از تحریف آن جلوگیری نمایند؛ همه اینها در حالی بود که مصیبت‌های بسیار سنگینی بر ایشان وارد شده بود. این مصیبت‌ها آنقدر سنگین بود که اگر یکی از آن‌ها بر افراد عادی وارد می‌شد آن‌ها را از پای در می‌آورد. اما حضرت زینب سلام الله علیها با تأسی از فرمایش پدر بزرگوارشان، صبر را پیشه راه خود کردند؛ «الصَّبْرُ أَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلُ مَا یَنُوبُهُ وَ یَکْظِمَ مَا یُغْضِبُه»: صبر آن است که انسان گرفتارى و مصیبتى را که به او مى‌رسد تحمل کند و خشم خود را فرو خورد. البته مشخص است که منظور از فرو خوردن خشم، خشمی است که از روی هوای نفس باشد نه خشمی که برای دفاع از ولایت است. این الگوی الهی در عصر حاضر نیز در مواجهه با بحران‌های سنگین مشاهده می‌شود. نمونه اخیر آن مربوط به جنگ تحمیلی دوازده روزه است. حضرت آیت الله خامنه‌ای با رهبری خردمندانه و قاطع و در عین حال آرام، با وجود مصائب سختی که رژیم منحوس صهیونیستی با شهادت جمعی از فرماندهان ارشد چون شهید باقری، شهید سلامی، شهید حاجی‌زاده، شهید شادمانی، شهید رشید و جمعی از دانشمندان همچون شهید طهرانچی، شهید عباسی و شهادت جمعی از هم وطنان بر ایشان و مردم ایران وارد کرد، توانستند با موفقیت بحران را مدیریت نموده و در عین حال بر قلب ملت ایران، سکینه باشند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، در شرایط بحران، آنچه افراد را از فروپاشی روحی و اجتماعی حفظ می‌کند، وجود یک مرجع امن و باصلابت است که درک دقیقی از موقعیت دارد، اعتماد عمومی را برمی‌انگیزد، و امید به آینده را زنده نگه می‌دارد. حضرت زینب سلام الله علیها در واقعه عاشورا و پس از آن توانستند با توجه به شرایط موجود، مدیریت بحران داشته باشند و مانع از ناامیدی و بی اعتمادی افراد به اهل بیت علیهم السلام شوند. در عصر حاضر نیز رهبری معظم جمهوری اسلامی، با مدیریت بحران خردمندانه‌ی خود، توانستند روحیه ی امید به آینده را زنده نگه دارند و ملت ایران را از آسیب‌های شرایط بحرانی برهانند و با ایجاد اعتماد و امید، قلوب ملت ایران را بیش از پیش همراه خود کردند. منابع ۱- ابن بابویه؛ محمد بن علی، (۱۳۷۶)، الأمالی (للصدوق). ۲- حسینی؛ یدالله، (۱۳۸۷)، الگوهای رفتاری در بحران. ۳- لیثی واسطی؛ علی بن محمد، (۱۳۷۶)، عیون الحکم و المواعظ. 4- Hoin؛ Agen، Kupais؛ Sanne، Hart؛ pault، (2017)، The Crisis Approach. 5- Vašíčková؛ Veronika، (2019)، CRISIS MANAGEMENT PROCESS: A LITERATURE REVIEW AND A CONCEPTUAL INTEGRATION. ✍معصومه اسلامی @AFKAREHOWZAVI
🚩اَربعین امروز هر که مرا دید گفت کربلا می‌روی التماس دعا. حالِ آن نوجوانی را دارم که یا سن او قد نمی‌دهد و یا اذن ولی ندارد تا به جبهه برود، حالا نوجوان درونم برای رفتن به این رزمایش عظیم در دوراهی قرار دارد؛ یا قصد دارد دست در شناسنامه‌اش ببرد و یا بجای انگشت اشاره‌ی پدر، با انگشت شصت پا اشاره به رضایت‌نامه کند؛ اما او نمی‌داند راه سومی نیز وجود دارد و آن اینکه راضی باشد به رضای خدا. برخی از ما شاید با جسم‌مان در بین زائران نباشیم؛ اما جان‌مان هرگز از جاده و جمع عشاق حسینی جا نمی‌ماند. 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI
قاصدک را فوت کردم «سفرنامه اربعین» 1⃣«طلبیده» «در تمام آرزویم غرق غرقم بودن در راه را من آرزو کردم قلب خود را با تمامت روبرو کردم جسته‌ام از میان خیل شاهدان، شاهان، تو را درد خود را من دوا، فقر خود را من غنا، بی‌کسی‌ام را پناه، من تورا با فخر بر عالم، جستجو کردم، من نهایت میتوانم لغز خوانی کنم، چون رجز خوانی نیست در شأن کمم، من حیا کردم از کلام خود، ببخش! این‌چنین که گفتگو کردم تو من بشکسته بال، پاره پاره از فراغ، بردوختی بر ضریحت، ندا آمد: خموش، من رفو کردم! در خیال خود فقیرانه، از تو شاه! چای تلخ و تیره اما در مقابل جان شیرین، در مسیرت ، با تمام قلب و جانم آرزو کردم آرزو کردم آرزو کردم» ➖➖➖ در مسیرم یا نه، نمی‌دانم اما قدم بر راه دیدار و وصال گذاشته‌ام. تاب و توانم کم اما امید وصالم پر رنگ‌تر از هر لحظه‌ایست. به اولین ورودی مرز رسیدم، باورم نبود این همه سعادت را. و باورم نبود که چطور این همه سال دوری را تحمل کرده ام و جان نسپردم. ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...دارم فیلم کوتاه(کلیپ) پرشور و حماسی مداح عراقی را تماشا می‌کنم که شده شعار موکب‌داران عراقی در استقبال از زائران ایرانی: «امروز زائری را اکرام می‌کنیم که اسرائیل را به گریه انداخته است.» تماشایش دلم را قرص‌تر کرد به درستی راه وطنم، داشتن رهبری حکیم و دلاوری غیورمردان سرزمینم. هوایم ابری شد. پرده اشک چشمانم را تار کرد گویی از سراسر دیواره آخرین درگاه مرزی اشک می‌بارید و زمزمه می‌کرد:« باز این چه شورش و چه عزا و چه ماتم باز این چه نوحه و ...» محتشم خوش بحالت که شعر چنین سرودی و جاودانه شدی؛ آنهم برای حسین... خیل جمعیت یکی یکی جلو رفتند تا صف مِهر حسین و م‍ُهر خروج رسید به من. مسئول مدارک، بعد از بازدید از روادید و مدارک و زدن مهر، برایم آرزوی قبولی زیارت کرد، و من مشتاق تر شدم، به دیدار، سلامی بر آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام کرده و بعد اذن دخول به حریم‌شان، وارد در اصلی ورود به خاک عراق شدم. با افتخار قدم در راه عشق گذاشتم. مرغ آشفته‌حال نیاز، هر لحظه به سوی سیمرغ پر می‌گشود. :«قدم قدم با یه علم ایشالا اربعین میرم سمت حرم...» سیاهه‌ها، علم و کتل‌ها، عکس شهدا جنگ دوازده روزه تحمیلی، بر کوله راهیان سرزمین نور دلم را بیشتر می‌کشاند به جلو، خودم عکس ریحانه سادات ساداتی و زهرا برزگر سه ساله را بر کوله‌ام زده‌ام. موکبی زیبا و مجهز دم در خروجی ساختمان بود، اسپند دود می‌کردند چای عراقی می‌دادند؛ زلف چای عراقی گره خورده با دل آرزومندان مشایه... موسیقی این موکب نوحه «بالابلند بابا» و آن یکی «احلی من العسل» حاج محمود را گذاشته، و دلم را برد پیش علی‌اکبر و رشادتش. پیش قاسم‌بن‌الحسن، و شیرینی شهادت در نظرش. و اشک شرم داشت از حضور... در میان مردان خادم سیاه‌پوش عرب، پیرمردی که سربند زیبای سبز، نشانه سادات است بر سر دارد، یاد پدر بزرگ مرحومم، غلامحسین افتادم، چقدر دلتنگ او شدم...،با همه کهنسالی‌ش لبخندی ملکوتی بر لب داشت، و چای تعارف می‌کرد، هلابیکم یازوار الحسین‌ش بر جانم نشست. تسبیحی با پیکسل عکس اقا، به او هدیه دادم، به یادگار. چندتایی هدیه کوچک همراه دارم. برا هدیه به موکب دارن و کودکان خدام عراقی. از پخش‌کننده موسیقی قوی موکب بعدی، سرود حماسی ملی، ای ایران ایران، حاج محمود، که شب عاشورا به تقاضای آقا، خواند و از دل برآمد و بر دل نشست؛ چنگ زد بر دلم؛ زیر و‌ رو کرد جنونم را، موج سونامی اقیانوس چشمم‌ به خروش درآمد. جلویم را دیگر نمی‌دیدم، بیم آن بود هر لحظه از اشتیاق جان بدهم. این اولین ورودم به خاک عراق، به خاک حسین بود. سجده کنان بر زمین افتادم و بوسه زدم بر خاک... موسیقی این سالیان جاری برلبانم را زمزمه کردم:«من اینجام تو عراقی چه فراقی، چه فراقی...» اشک ریزان ورودی را رد می‌کردم تا آمدم خارج شوم از پشت سر صدایم زدند:« خانوم خانوم! گذرنامه‌تون مشکل داره، برگردین.» همین را که گفت، هراسان از خواب ناز زائر بودنم پریدم و حسرتی شد بر حسرت این سالیان طلبیده نشدن. و تماشا می‌کردم به باد رفتن هزاران قاصدکی که فوت کردم و به مقصد نرسید پرنده خیالم... ✍س.رضایی @AFKAREHOWZAVI
هجوم نور بر کاخ ستم پس از واقعه کربلا، اسیران اهل بیت (ع)به شام برده شدند، شرایط سخت و شقاوت آمیزی بر آنان گذشت؛ بدون مراقبت از زنان و کودکان که تحمل دشواری های طولانی را نداشتند. با این حال ورود اهل بیت(ع) به شام به رغم این شرایط، منجر به یک انقلاب اجتماعی و تاثیرگذاری وسیع شد. برخلاف کوفه که مردم از اهل بیت(ع) شناخت داشتند و احتمال تنش اجتماعی میرفت، در شام پیشینه آشنایی با اهل بیت وجود نداشت و مردم بیشتر تحت تاثیر تبلیغات معاویه و یزید بودند. امام سجاد(ع) موفق شد در این فضای سخت، هیمنه تبلیغاتی یزید و معاویه را بشکند و با خطبه ای تاثیرگذار در مسجد شام، مردم را نسبت به حقیقت اهل بیت (ع) آگاه کند. ایشان در این خطبه خود را به عنوان وارث پیامبر(ص) و حامل شعائر دین معرفی نمودند و به تاکید بر ریشه های دینی و هویتی خود پرداختند: «أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا...»، یعنی هویت اهل بیت فراتر از تعلق صرف به مکه و مدینه است؛ آنها مظهر جوهره پاک و ریشه اصیل دین اسلام اند؛ سرچشمه ای زلال که بنیاد و حقیقت ایمان را در خود جای داده است. زمانی که یزید میان خبطه حضرت به بهانه وقت نماز، دستور داد اذان ظهر گفته شود تا جلوی خطبه امام(ع) را بگیرد ؛ حضرت به مجرد شنیدن نام مبارک پیامبر(ص) اذان را متوقف نموده و فرمودند: «این پیامبری که شما شهادت به پیامبریش می دهید کیست؟ پدربزرگ من است یا نسبتی با شما دارد؟»این پرسش تأمل برانگیز در شرایطی مطرح شد که مردم شام، برخلاف کوفه و مدینه، شناخت کافی از پیامبر و اهل بیت (ع) نداشتند و حتی معروف بود که «ما از اسلام جز معاویه نمیدانیم». حضور اسیران کربلا و خطبه امام سجاد (ع) باعث شد این ذهنیت کاملاً دگرگون شود و جریان تبلیغاتی یزید که می خواست اهل بیت پیامر (ص) را کنار زند، شکسته شود. این خطبه با فصاحت، جسارت و فرصت شناسی امام سجاد(ع)، پیش از هر چیز یک بیداری در میان مردم شام به وجود آورد و یزید را غافلگیر کرد. پس از خطبه ایشان، فضای مجلس به طرزی غیرمنتظره تغییر کرد و یزید مجبور شد دستور دهد اسیران اهل بیت (ع) را در مکانی مناسب نگهداری کنند و مقدمات حرکت آنان به مدینه فراهم گردد. بنابراین، تاثیر خطبه های امام سجاد(ع) در شام را می توان به چند نکته کلیدی خلاصه کرد: ۱- شکستن هیمنه تبلیغاتی امویان ۲-آگاه سازی مردم شام نسبت به حقیقت اهل بیت(ع) و پیام اسلام ناب ۳-تغییر معادلات سیاسی-اجتماعی و ایجاد بیداری عمومی در شهری که سالها از منبع اصلی دین دور بوده است. ✍حوریه طبیبیان @AFKAREHOWZAVI
پیاده‌روی اربعین و مهمان‌نوازی مردم شریف عراقی دوست داشتنی‌ست. نشستن پای سفره مشترک از زیبایی‌های حرکت تمدن‌ساز پیاده‌روی اربعین است. اما وقتی می‌دانیم کودکان غزه در خط مقدم مقاومت از فرط گرسنگی جان در مقابل چشم پدرها و مادرهایشان جان می‌دهند باید حواسمان باشد از سفر معنوی خود چه چیزی را در رسانه‌ها مخابره می‌کنیم. امسال بیش از سال‌های گذشته باید به فلسفه پیاده‌روی اربعین توجه کنیم. حرکتی که آغاز تحقق تمدن نوین اسلامی با پایان اسرائیل و آزادی قدس خواهد بود. ✍زينب نجیب @ghalamenajib @AFKAREHOWZAVI
خدایا! ببخش ما را چمن‌خواه بخاطر خرید و یکسری کارهای ضروری، ساعت ۹ صبح از خانه بیرون رفتم. گرمای هوا، آزارم می‌داد؛ ولی مجبور بودم تحمل کنم. کارهایم را با سرعت انجام دادم و خیلی سریع از گرمای بیرون قرار کردم و خودم را به خانه رساندم. اولین کاری که انجام دادم، کولر را روشن کردم و صورتم به خنکای هوای کولر سپردم. لباس خنک نخی پوشیدم و دست و صورتم را با آب خنک شستم. روی مبل لم دادم و بطری تخم‌شربتی را دستم گرفتم و ... یکدفعه بغض کردم، گریه‌ام گرفت. اشک‌هایم صورتم را خیس کرد. هق‌هق گریه‌ام بلند شد. بطری را کناری گذاشتم. وای خدای من! الان غزه چه خبره؟ کودکان تشنه، چکار می‌کنند؟ چه آبی می‌خورند؟ اصلا آب دارند؟ غذا دارند؟ توی این هوای گرم، سایبان دارند؟ اصلا خانه‌ای دارند که از گرما به آن پناه ببرند؟ بانوی غزه‌ای لباسی دارد که عوض کند؟ زیر آتش هوا و آتش گلوله‌های دشمن، چکار می‌کنند؟ چه مردم صبوری! چقدر با استقامت! باید از از صبرشان درس بگیریم. خدایا! ما اینجا، در ایران عزیز، در امنیت کامل، زیر باد کولر، آب خنک یخچال، فراوانی نعمت، چقدر ناسپاسیم. گاهی چقدر غر می‌زنیم. به اندک ناملایمتی با همدیگر نزاع می‌کنیم. کمی خودمان را جای آن‌ها بگذاریم. آیا تحمل اینهمه مصیبت را داریم؟ خداوند در آیه ۴۶ سوره انفال می‌فرماید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ۖ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید که سست و بد دل می شوید و قدرت و شوکت شما از میان می رود و صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است. خدایا! ببخش ما را که صبور نیستیم. برای همدردی با عزیزانم در غزه، تصمیم گرفتم، خیلی آب خنک نخورم. در مصرف آب اسراف نکنم. از لقمه‌های غذایم کم کنم. چند نوع میوه نخرم. با صرفه‌جویی، به مردم غزه کمک کنم. خدایا! تو قبول کن. @AFKAREHOWZAVI
‌. گاهی جسمم را روی زمین رها میکنم و خودم بالا می روم . بالای بالا. آنگاه از ان افق بالا به خودم ، به زندگی ام ، به افکار و حرکات و رفتار خودم نگاه می کنم .از آن بالا نسبت خودم با خود واقعی را بهتر می بینم و می سنجم ! من چه کسی هستم؟ گاهی همان بانویی‌ام که رها، در میان ده‌ها و صدها کار ریز و درشت روزمره غرق شده ام!؟ همان که لابه‌لای آشپزی و ظروف و لباس و خرید و پیام و قرار و بچه و هزار کار بی‌نام و نشان بی انتها گم می‌شود! از آن بالا می بینم که روزم شب می‌شود و شبم به صبح و باز روزم تکرار می‌گردد! گاهی هم من آن بانویی‌ام که شب، با جاروی تدبیر و چوب دستی برنامه‌ریزی، این شلوغی‌های با مزه اما گذرا را کنار می‌زنم، و فردا به جای اینکه در روزمرگی حل شوم، در کنار همه ی کارهای ریز و درشت ، یکی‌دو کارِ عمیق و راهبردی برای زندگی‌ام را هم پی می‌گیرم؟ از شما چه پنهان. بعضی روزها اولی‌ام، بعضی روزها دومی. برای اینکه گم نشوم باید دومی باشم. این زندگی فقط یک لیست بی‌پایان از کارهای "انجام بده و تمام کن" نیست. یادم نرود که زیر این همه مسئولیت، یک رؤیا حقیقی هم دارم... یک هدف…یک نیت که اتفاقا همون چون نخ تسبیح همه این ریز و درشتها را هم به خط می کند و مفهوم می بخشد .همان که این واژه ها و واگن ها را بر ریل حقیقت وارد می کند تا به سمت حق و حقیقت حرکت کند خدایا در این مسیر که آرزو داریم با پای خود، با آگاهی خود، قدم در آن بگذاریم ما را موفق گردان. ✍فاطمه طاهری رکن آبادی @AFKAREHOWZAVI
. ⛳️ باز اربعین شد... و من جا مانده‌ام ✍رضایت هر سال، با آغاز ماه صفر، دل‌ها بی‌قرار می‌شوند. شور و شوقی وصف‌ناپذیر در جان‌ها می‌افتد؛ همهمه‌ای از عشق و اشتیاق برای رفتن به کربلا. هر کس، به هر طریقی، تلاش می‌کند خود را هم‌پای قافله عاشقان کند و قدم در مسیر نور بگذارد. حتی آنان که توان رفتن ندارند، با دل‌هایی پر از امید و چشم‌هایی نگران، روزها را تا اربعین می‌شمارند. منتظرند شاید در آخرین لحظات گشایشی حاصل شود، شاید دعوتی برسد... کودکان با پرچم‌هایی در دست و کوله‌هایی بر دوش، با شوقی کودکانه در مسیر قدم می‌زنند. سالمندان، با لبخندی آرام، گاه پیاده و گاه بر ویلچر، به سوی معشوق رهسپارند. نمی‌دانم این راه چه رازی دارد که حتی آن‌که امسال برای نخستین‌بار می رود و سختی‌های سفر برایشان دشوار است، می‌گوید: "رفتم... دیگر هر سال خواهم رفت." کم‌کم به روز اربعین نزدیک می‌شویم. قافله‌ها راهی شده‌اند، و ما مانده‌ایم با دلی سنگین و چشمی اشک‌بار. می‌گویند کربلا رفتن نه به همت است و نه به قدرت، بلکه به دعوت است... و ما، در حالی که غمِ جا ماندن بر دل‌مان نشسته، برای هر مسافر پیامی می‌فرستیم: "نائب‌الزیاره‌مان باش..." و با حسرت، مسیر عشق را نظاره می‌کنیم. شاید... شاید روزی برای ما نیز کارت دعوتی برسد، ساده و بی‌صدا، اما پر از نور. @AFKAREHOWZAVI
‌ . سیزدهم صفر... ✍سمانه اسدی سال گذشته، بخشی از مردم بنابر توصیه و تبلیغات بلاگرهای معنویت فروش و دعانویس به سوی مغازه های طلافروشی، جاکلیدی فروشی، عروسک فروشی و ... هجوم بردند؛ به امید اینکه پولدار و خانه‌دار و بچه‌دار و... شوند! یک‌سال گذشت؛ هر که سعی و تلاش کرد به آنچه خداوند برایش مقرر کرده بود رسید، حتی اگر در سیزده صفر به هیچ مغازه‌ای حمله نکرده بود. در کمال ناباوری، امسال هم شاهد تبلیغات دوباره‌ی این فعل خرافی و بی‌پایه و اساس هستیم! بشر در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری داعیه‌ی عقلانیت و منطق دارد و به همین بهانه، به سوی الحاد و خداناباوری می‌رود. او با دین و مذهب و معنویت دینی سر ستیز برداشته، به این بهانه که با علم تجربی و عقل بشری قابل درک نیست! غافل از اینکه ریشه‌ی دین‌ستیزی انسان معاصر نه در عقلانیت طلبی او که نهفته در مادیت گرایی اوست. دم خروس بشر اومانیست، در روز سیزده صفر بیرون می‌زند! آنجا که پای مادیات و منیت در میان باشد، انسان فرهیخته‌ی عقل‌طلب دیروز، چنان افسار گسیخته به سوی خرافات می‌دود که گویی از روز ازل مخلوقی به نام عقل وجود نداشته است. این است بشر امروزی! جمع اضدادی که با باورهای مذهبی می‌جنگد چون منفعتی مادی در آن نمی‌بیند اما در مقابل خرافات کرنش می‌کند! در چنین روزهایی است که یک واقعیت مانند خورشید می‌درخشد و آن اینکه، اومانیسم گرایی ریشه در منفعت طلبی و منیت دارد نه عقل گرایی. امسال هم مغازه‌های مذکور مملو از انسان پرستان خرافه گرایی می‌شود که یک هفته بعد، گردهمایی عاقلانه عاشقانه اربعین را آماج نقد قرار خواهند داد. @AFKAREHOWZAVI