eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
قاصدک را فوت کردم «سفرنامه اربعین» 1⃣«طلبیده» «در تمام آرزویم غرق غرقم بودن در راه را من آرزو کردم قلب خود را با تمامت روبرو کردم جسته‌ام از میان خیل شاهدان، شاهان، تو را درد خود را من دوا، فقر خود را من غنا، بی‌کسی‌ام را پناه، من تورا با فخر بر عالم، جستجو کردم، من نهایت میتوانم لغز خوانی کنم، چون رجز خوانی نیست در شأن کمم، من حیا کردم از کلام خود، ببخش! این‌چنین که گفتگو کردم تو من بشکسته بال، پاره پاره از فراغ، بردوختی بر ضریحت، ندا آمد: خموش، من رفو کردم! در خیال خود فقیرانه، از تو شاه! چای تلخ و تیره اما در مقابل جان شیرین، در مسیرت ، با تمام قلب و جانم آرزو کردم آرزو کردم آرزو کردم» ➖➖➖ در مسیرم یا نه، نمی‌دانم اما قدم بر راه دیدار و وصال گذاشته‌ام. تاب و توانم کم اما امید وصالم پر رنگ‌تر از هر لحظه‌ایست. به اولین ورودی مرز رسیدم، باورم نبود این همه سعادت را. و باورم نبود که چطور این همه سال دوری را تحمل کرده ام و جان نسپردم. ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...دارم فیلم کوتاه(کلیپ) پرشور و حماسی مداح عراقی را تماشا می‌کنم که شده شعار موکب‌داران عراقی در استقبال از زائران ایرانی: «امروز زائری را اکرام می‌کنیم که اسرائیل را به گریه انداخته است.» تماشایش دلم را قرص‌تر کرد به درستی راه وطنم، داشتن رهبری حکیم و دلاوری غیورمردان سرزمینم. هوایم ابری شد. پرده اشک چشمانم را تار کرد گویی از سراسر دیواره آخرین درگاه مرزی اشک می‌بارید و زمزمه می‌کرد:« باز این چه شورش و چه عزا و چه ماتم باز این چه نوحه و ...» محتشم خوش بحالت که شعر چنین سرودی و جاودانه شدی؛ آنهم برای حسین... خیل جمعیت یکی یکی جلو رفتند تا صف مِهر حسین و م‍ُهر خروج رسید به من. مسئول مدارک، بعد از بازدید از روادید و مدارک و زدن مهر، برایم آرزوی قبولی زیارت کرد، و من مشتاق تر شدم، به دیدار، سلامی بر آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام کرده و بعد اذن دخول به حریم‌شان، وارد در اصلی ورود به خاک عراق شدم. با افتخار قدم در راه عشق گذاشتم. مرغ آشفته‌حال نیاز، هر لحظه به سوی سیمرغ پر می‌گشود. :«قدم قدم با یه علم ایشالا اربعین میرم سمت حرم...» سیاهه‌ها، علم و کتل‌ها، عکس شهدا جنگ دوازده روزه تحمیلی، بر کوله راهیان سرزمین نور دلم را بیشتر می‌کشاند به جلو، خودم عکس ریحانه سادات ساداتی و زهرا برزگر سه ساله را بر کوله‌ام زده‌ام. موکبی زیبا و مجهز دم در خروجی ساختمان بود، اسپند دود می‌کردند چای عراقی می‌دادند؛ زلف چای عراقی گره خورده با دل آرزومندان مشایه... موسیقی این موکب نوحه «بالابلند بابا» و آن یکی «احلی من العسل» حاج محمود را گذاشته، و دلم را برد پیش علی‌اکبر و رشادتش. پیش قاسم‌بن‌الحسن، و شیرینی شهادت در نظرش. و اشک شرم داشت از حضور... در میان مردان خادم سیاه‌پوش عرب، پیرمردی که سربند زیبای سبز، نشانه سادات است بر سر دارد، یاد پدر بزرگ مرحومم، غلامحسین افتادم، چقدر دلتنگ او شدم...،با همه کهنسالی‌ش لبخندی ملکوتی بر لب داشت، و چای تعارف می‌کرد، هلابیکم یازوار الحسین‌ش بر جانم نشست. تسبیحی با پیکسل عکس اقا، به او هدیه دادم، به یادگار. چندتایی هدیه کوچک همراه دارم. برا هدیه به موکب دارن و کودکان خدام عراقی. از پخش‌کننده موسیقی قوی موکب بعدی، سرود حماسی ملی، ای ایران ایران، حاج محمود، که شب عاشورا به تقاضای آقا، خواند و از دل برآمد و بر دل نشست؛ چنگ زد بر دلم؛ زیر و‌ رو کرد جنونم را، موج سونامی اقیانوس چشمم‌ به خروش درآمد. جلویم را دیگر نمی‌دیدم، بیم آن بود هر لحظه از اشتیاق جان بدهم. این اولین ورودم به خاک عراق، به خاک حسین بود. سجده کنان بر زمین افتادم و بوسه زدم بر خاک... موسیقی این سالیان جاری برلبانم را زمزمه کردم:«من اینجام تو عراقی چه فراقی، چه فراقی...» اشک ریزان ورودی را رد می‌کردم تا آمدم خارج شوم از پشت سر صدایم زدند:« خانوم خانوم! گذرنامه‌تون مشکل داره، برگردین.» همین را که گفت، هراسان از خواب ناز زائر بودنم پریدم و حسرتی شد بر حسرت این سالیان طلبیده نشدن. و تماشا می‌کردم به باد رفتن هزاران قاصدکی که فوت کردم و به مقصد نرسید پرنده خیالم... ✍س.رضایی @AFKAREHOWZAVI
هجوم نور بر کاخ ستم پس از واقعه کربلا، اسیران اهل بیت (ع)به شام برده شدند، شرایط سخت و شقاوت آمیزی بر آنان گذشت؛ بدون مراقبت از زنان و کودکان که تحمل دشواری های طولانی را نداشتند. با این حال ورود اهل بیت(ع) به شام به رغم این شرایط، منجر به یک انقلاب اجتماعی و تاثیرگذاری وسیع شد. برخلاف کوفه که مردم از اهل بیت(ع) شناخت داشتند و احتمال تنش اجتماعی میرفت، در شام پیشینه آشنایی با اهل بیت وجود نداشت و مردم بیشتر تحت تاثیر تبلیغات معاویه و یزید بودند. امام سجاد(ع) موفق شد در این فضای سخت، هیمنه تبلیغاتی یزید و معاویه را بشکند و با خطبه ای تاثیرگذار در مسجد شام، مردم را نسبت به حقیقت اهل بیت (ع) آگاه کند. ایشان در این خطبه خود را به عنوان وارث پیامبر(ص) و حامل شعائر دین معرفی نمودند و به تاکید بر ریشه های دینی و هویتی خود پرداختند: «أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا...»، یعنی هویت اهل بیت فراتر از تعلق صرف به مکه و مدینه است؛ آنها مظهر جوهره پاک و ریشه اصیل دین اسلام اند؛ سرچشمه ای زلال که بنیاد و حقیقت ایمان را در خود جای داده است. زمانی که یزید میان خبطه حضرت به بهانه وقت نماز، دستور داد اذان ظهر گفته شود تا جلوی خطبه امام(ع) را بگیرد ؛ حضرت به مجرد شنیدن نام مبارک پیامبر(ص) اذان را متوقف نموده و فرمودند: «این پیامبری که شما شهادت به پیامبریش می دهید کیست؟ پدربزرگ من است یا نسبتی با شما دارد؟»این پرسش تأمل برانگیز در شرایطی مطرح شد که مردم شام، برخلاف کوفه و مدینه، شناخت کافی از پیامبر و اهل بیت (ع) نداشتند و حتی معروف بود که «ما از اسلام جز معاویه نمیدانیم». حضور اسیران کربلا و خطبه امام سجاد (ع) باعث شد این ذهنیت کاملاً دگرگون شود و جریان تبلیغاتی یزید که می خواست اهل بیت پیامر (ص) را کنار زند، شکسته شود. این خطبه با فصاحت، جسارت و فرصت شناسی امام سجاد(ع)، پیش از هر چیز یک بیداری در میان مردم شام به وجود آورد و یزید را غافلگیر کرد. پس از خطبه ایشان، فضای مجلس به طرزی غیرمنتظره تغییر کرد و یزید مجبور شد دستور دهد اسیران اهل بیت (ع) را در مکانی مناسب نگهداری کنند و مقدمات حرکت آنان به مدینه فراهم گردد. بنابراین، تاثیر خطبه های امام سجاد(ع) در شام را می توان به چند نکته کلیدی خلاصه کرد: ۱- شکستن هیمنه تبلیغاتی امویان ۲-آگاه سازی مردم شام نسبت به حقیقت اهل بیت(ع) و پیام اسلام ناب ۳-تغییر معادلات سیاسی-اجتماعی و ایجاد بیداری عمومی در شهری که سالها از منبع اصلی دین دور بوده است. ✍حوریه طبیبیان @AFKAREHOWZAVI
پیاده‌روی اربعین و مهمان‌نوازی مردم شریف عراقی دوست داشتنی‌ست. نشستن پای سفره مشترک از زیبایی‌های حرکت تمدن‌ساز پیاده‌روی اربعین است. اما وقتی می‌دانیم کودکان غزه در خط مقدم مقاومت از فرط گرسنگی جان در مقابل چشم پدرها و مادرهایشان جان می‌دهند باید حواسمان باشد از سفر معنوی خود چه چیزی را در رسانه‌ها مخابره می‌کنیم. امسال بیش از سال‌های گذشته باید به فلسفه پیاده‌روی اربعین توجه کنیم. حرکتی که آغاز تحقق تمدن نوین اسلامی با پایان اسرائیل و آزادی قدس خواهد بود. ✍زينب نجیب @ghalamenajib @AFKAREHOWZAVI
خدایا! ببخش ما را چمن‌خواه بخاطر خرید و یکسری کارهای ضروری، ساعت ۹ صبح از خانه بیرون رفتم. گرمای هوا، آزارم می‌داد؛ ولی مجبور بودم تحمل کنم. کارهایم را با سرعت انجام دادم و خیلی سریع از گرمای بیرون قرار کردم و خودم را به خانه رساندم. اولین کاری که انجام دادم، کولر را روشن کردم و صورتم به خنکای هوای کولر سپردم. لباس خنک نخی پوشیدم و دست و صورتم را با آب خنک شستم. روی مبل لم دادم و بطری تخم‌شربتی را دستم گرفتم و ... یکدفعه بغض کردم، گریه‌ام گرفت. اشک‌هایم صورتم را خیس کرد. هق‌هق گریه‌ام بلند شد. بطری را کناری گذاشتم. وای خدای من! الان غزه چه خبره؟ کودکان تشنه، چکار می‌کنند؟ چه آبی می‌خورند؟ اصلا آب دارند؟ غذا دارند؟ توی این هوای گرم، سایبان دارند؟ اصلا خانه‌ای دارند که از گرما به آن پناه ببرند؟ بانوی غزه‌ای لباسی دارد که عوض کند؟ زیر آتش هوا و آتش گلوله‌های دشمن، چکار می‌کنند؟ چه مردم صبوری! چقدر با استقامت! باید از از صبرشان درس بگیریم. خدایا! ما اینجا، در ایران عزیز، در امنیت کامل، زیر باد کولر، آب خنک یخچال، فراوانی نعمت، چقدر ناسپاسیم. گاهی چقدر غر می‌زنیم. به اندک ناملایمتی با همدیگر نزاع می‌کنیم. کمی خودمان را جای آن‌ها بگذاریم. آیا تحمل اینهمه مصیبت را داریم؟ خداوند در آیه ۴۶ سوره انفال می‌فرماید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ۖ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید که سست و بد دل می شوید و قدرت و شوکت شما از میان می رود و صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است. خدایا! ببخش ما را که صبور نیستیم. برای همدردی با عزیزانم در غزه، تصمیم گرفتم، خیلی آب خنک نخورم. در مصرف آب اسراف نکنم. از لقمه‌های غذایم کم کنم. چند نوع میوه نخرم. با صرفه‌جویی، به مردم غزه کمک کنم. خدایا! تو قبول کن. @AFKAREHOWZAVI
‌. گاهی جسمم را روی زمین رها میکنم و خودم بالا می روم . بالای بالا. آنگاه از ان افق بالا به خودم ، به زندگی ام ، به افکار و حرکات و رفتار خودم نگاه می کنم .از آن بالا نسبت خودم با خود واقعی را بهتر می بینم و می سنجم ! من چه کسی هستم؟ گاهی همان بانویی‌ام که رها، در میان ده‌ها و صدها کار ریز و درشت روزمره غرق شده ام!؟ همان که لابه‌لای آشپزی و ظروف و لباس و خرید و پیام و قرار و بچه و هزار کار بی‌نام و نشان بی انتها گم می‌شود! از آن بالا می بینم که روزم شب می‌شود و شبم به صبح و باز روزم تکرار می‌گردد! گاهی هم من آن بانویی‌ام که شب، با جاروی تدبیر و چوب دستی برنامه‌ریزی، این شلوغی‌های با مزه اما گذرا را کنار می‌زنم، و فردا به جای اینکه در روزمرگی حل شوم، در کنار همه ی کارهای ریز و درشت ، یکی‌دو کارِ عمیق و راهبردی برای زندگی‌ام را هم پی می‌گیرم؟ از شما چه پنهان. بعضی روزها اولی‌ام، بعضی روزها دومی. برای اینکه گم نشوم باید دومی باشم. این زندگی فقط یک لیست بی‌پایان از کارهای "انجام بده و تمام کن" نیست. یادم نرود که زیر این همه مسئولیت، یک رؤیا حقیقی هم دارم... یک هدف…یک نیت که اتفاقا همون چون نخ تسبیح همه این ریز و درشتها را هم به خط می کند و مفهوم می بخشد .همان که این واژه ها و واگن ها را بر ریل حقیقت وارد می کند تا به سمت حق و حقیقت حرکت کند خدایا در این مسیر که آرزو داریم با پای خود، با آگاهی خود، قدم در آن بگذاریم ما را موفق گردان. ✍فاطمه طاهری رکن آبادی @AFKAREHOWZAVI
. ⛳️ باز اربعین شد... و من جا مانده‌ام ✍رضایت هر سال، با آغاز ماه صفر، دل‌ها بی‌قرار می‌شوند. شور و شوقی وصف‌ناپذیر در جان‌ها می‌افتد؛ همهمه‌ای از عشق و اشتیاق برای رفتن به کربلا. هر کس، به هر طریقی، تلاش می‌کند خود را هم‌پای قافله عاشقان کند و قدم در مسیر نور بگذارد. حتی آنان که توان رفتن ندارند، با دل‌هایی پر از امید و چشم‌هایی نگران، روزها را تا اربعین می‌شمارند. منتظرند شاید در آخرین لحظات گشایشی حاصل شود، شاید دعوتی برسد... کودکان با پرچم‌هایی در دست و کوله‌هایی بر دوش، با شوقی کودکانه در مسیر قدم می‌زنند. سالمندان، با لبخندی آرام، گاه پیاده و گاه بر ویلچر، به سوی معشوق رهسپارند. نمی‌دانم این راه چه رازی دارد که حتی آن‌که امسال برای نخستین‌بار می رود و سختی‌های سفر برایشان دشوار است، می‌گوید: "رفتم... دیگر هر سال خواهم رفت." کم‌کم به روز اربعین نزدیک می‌شویم. قافله‌ها راهی شده‌اند، و ما مانده‌ایم با دلی سنگین و چشمی اشک‌بار. می‌گویند کربلا رفتن نه به همت است و نه به قدرت، بلکه به دعوت است... و ما، در حالی که غمِ جا ماندن بر دل‌مان نشسته، برای هر مسافر پیامی می‌فرستیم: "نائب‌الزیاره‌مان باش..." و با حسرت، مسیر عشق را نظاره می‌کنیم. شاید... شاید روزی برای ما نیز کارت دعوتی برسد، ساده و بی‌صدا، اما پر از نور. @AFKAREHOWZAVI
‌ . سیزدهم صفر... ✍سمانه اسدی سال گذشته، بخشی از مردم بنابر توصیه و تبلیغات بلاگرهای معنویت فروش و دعانویس به سوی مغازه های طلافروشی، جاکلیدی فروشی، عروسک فروشی و ... هجوم بردند؛ به امید اینکه پولدار و خانه‌دار و بچه‌دار و... شوند! یک‌سال گذشت؛ هر که سعی و تلاش کرد به آنچه خداوند برایش مقرر کرده بود رسید، حتی اگر در سیزده صفر به هیچ مغازه‌ای حمله نکرده بود. در کمال ناباوری، امسال هم شاهد تبلیغات دوباره‌ی این فعل خرافی و بی‌پایه و اساس هستیم! بشر در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری داعیه‌ی عقلانیت و منطق دارد و به همین بهانه، به سوی الحاد و خداناباوری می‌رود. او با دین و مذهب و معنویت دینی سر ستیز برداشته، به این بهانه که با علم تجربی و عقل بشری قابل درک نیست! غافل از اینکه ریشه‌ی دین‌ستیزی انسان معاصر نه در عقلانیت طلبی او که نهفته در مادیت گرایی اوست. دم خروس بشر اومانیست، در روز سیزده صفر بیرون می‌زند! آنجا که پای مادیات و منیت در میان باشد، انسان فرهیخته‌ی عقل‌طلب دیروز، چنان افسار گسیخته به سوی خرافات می‌دود که گویی از روز ازل مخلوقی به نام عقل وجود نداشته است. این است بشر امروزی! جمع اضدادی که با باورهای مذهبی می‌جنگد چون منفعتی مادی در آن نمی‌بیند اما در مقابل خرافات کرنش می‌کند! در چنین روزهایی است که یک واقعیت مانند خورشید می‌درخشد و آن اینکه، اومانیسم گرایی ریشه در منفعت طلبی و منیت دارد نه عقل گرایی. امسال هم مغازه‌های مذکور مملو از انسان پرستان خرافه گرایی می‌شود که یک هفته بعد، گردهمایی عاقلانه عاشقانه اربعین را آماج نقد قرار خواهند داد. @AFKAREHOWZAVI
. سفری برای تجدید روح و روان ✍حوریه طبیبیان زیارت در سبک زندگی اسلامی یکی از ابعاد مهم و تأثیرگذار است که فراتر از یک عمل عبادی صرف، به عنوان سفری معنوی موجب اصلاح درونی، تجدید انرژی و انضباط معنوی می شود. اهمیت زیارت تنها در باورهای دینی خلاصه نمی شود بلکه تحقیقات علمی و روانشناختی نیز بر اثرات مثبت آن تأکید دارند. زیارت در همه ادیان و فرهنگ ها حضوری پررنگ دارد و تنها ویژه مسلمانان نیست. پژوهشگران اروپایی و روانشناسان غیرمسلمان، زیارت را صرفا یک سفر فیزیکی و جسمانی نمی دانند بلکه آن را سفری معنوی تلقی کرده اند که اهداف و انگیزه های متعددی از جمله ابراز محبت و قدردانی، آمرزش خواهی، پاسخ به احساس نیاز درونی و حتی کنجکاوی را دربرمی گیرد. یافته های این دسته از پژوهش ها (مانند آثار نلسون و وارفیلد) نشان می دهد که زیارتگاه برای زائران منبع انرژی، آرامش و انس با معنویت است. از منظر روانشناسی، زیارت حتی می تواند انضباط معنوی فرد را تقویت کند و فرصتی برای بازگشت به خویشتن فراهم سازد؛ یعنی زائر از شلوغی ها و دغدغه های دنیوی فاصله گرفته و فرصت می یابد ارتباط عمیق تری با درون خود و خداوند پیدا کند. تجربه زیارت افزون بر جنبه عبادی، زمینه را برای تحول نگرشی، افزایش شفقت و همدلی و کسب آرامش درونی مهیا می سازد. مطالعات روی زائران نشان می دهد حتی اگر مشکلات و بیماری‌ها پس از زیارت برطرف نشود، افراد معمولاً با ایمان قوی تر و رضایت و توانمندی بیشتری زندگی روزمره را ادامه می دهند (Nelson, 2009; Warfield, 2017). زیارت اربعین به عنوان نمونه ای عینی و جمعی از این تجربه، نمایی پررنگ از اثرگذاری زیارت را به نمایش می گذارد. این تجمع میلیونی نه تنها ابعاد فردی بلکه ابعاد اجتماعی، همدلی و انسجام معنوی را نیز در میان زائران تقویت می کند. شرکت در این زیارت و مناسک آن نماد روشنی از همان تجدید معنوی و اشتراک در همدلی و شفقت است که پژوهشگران بر آن تأکید می کنند و می تواند الگویی برای سایر زیارت ها در نظر گرفته شود. زیارت، به ویژه با رویکردی آگاهانه و از سر نیاز معنوی، حرکتی فراتر از انجام یک سنت دینی است. این پدیده می تواند عامل مهمی در ایجاد انضباط معنوی، آرامش، خودشناسی و اصلاح رفتار فردی و جمعی باشد. حتی از نگاه روانشناسان غربی، زیارت ابزاری اثربخش برای تقویت توانایی مقابله با دشواری ها و پاسخ به نیازهای معنوی انسان معاصر تلقی می شود. زیارت اربعین تنها یکی از نمودهای عینی و جمعی این مفهوم است که عمق و ابعاد گسترده کارکردهای زیارت را به تصویر می‌کشد. بنابراین، توجه به ابعاد فردی و اجتماعی زیارت می تواند نقشی بی بدیل در ارتقای کیفیت زندگی افراد و جامعه ایفا کند. @AFKAREHOWZAVI
. اربعین؛ شکوهی رازآلود ✍م.میرزاده نمی‌دانم این احساس را چگونه باید در واژه‌ها ریخت؛ حیرت و مدهوشی من از راهپیمایی اربعین، فقط حاصل شکوه بصری این حرکت نیست. نه تنها صفوف بی‌انتهای زائران، نه فقط پرچم‌های در اهتزاز، یا حتی سینه‌زنی‌های پرشور و خدمت عاشقانه‌ی مردمان نجیب عراق... مسأله چیزی فراتر است. یک شگفتی فلسفی است، اینکه چگونه چنین پدیده‌ای شکل می‌گیرد، می‌ماند و ادامه‌دار میشود. آن هم با این ابعاد، بی هیچ فرمان مرکزی. چگونه دل‌ها چنین هماهنگ و همدل، به یک مقصد گره می‌خورند و راه می‌افتند؟ این هم‌تپشیِ دلها، دیگر یک آیین نیست؛ می‌تواند جریانی باشد در طراز پدیده‌های تمدّن‌ساز. نه فقط در مقیاس دینی صِرف، بلکه در نسبت با مفاهیمی چون «شورآفرینی»، «حرکت»، «جهت»، و «شعور». رهبر فرزانه انقلاب در توصیف شور انقلابی تعبیری دارند که درک این پدیده را آسان‌تر می‌کند: «شور انقلابی مثل یک شعله‌ای است که بلند می‌شود... ممکن است این شعله فرو بنشیند؛ اما آن هیزم‌های محکمی که با این شعله توانسته‌اند آتش بگیرند، تأثیرشان از آن شعله بیشتر است.» اربعین نیز دیگر فقط شعله نیست. هیزمی است که لاتبرد ابداً. یک انرژی اجتماعی بی‌نظیر که نه تنها گرما می‌بخشد، بلکه راه نشان می‌دهد. اگر بخواهیم واژگان پیام رهبر انقلاب را در تکلیف هفتم بر آیینه اربعین بیفکنیم، این پدیده می‌تواند تبلور «شور، شوق و شعور انقلابی» باشد. شور در آن سیل جمعیت هویداست، شوق در چشمان درخشان کودکان خادم برق می‌زند و شعور در هماهنگی این حرکت بی‌نظیر، که مرزها را فتح کرده است. در روزگاری که معناها فرو می‌پاشند، ارزش‌ها رنگ باخته و فردگرایی، انسان را از خویش تهی کرده است، اربعین، تبلور وحدت و امت است. اربعین باید فهم شود، باید معنا شود نه صرفا روایت. اینجاست که می‌بایست در مقابل این عظمت و شکوه سر تعظیم فرود آورد‌‌..... و بی‌اختیار زمزمه کرد : این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟! @AFKAREHOWZAVI
«دست از پا درازتر» «نطلبیده‌ی‌ جامانده» «سفرنامه اربعین۲» نه در پس‌کوچه‌های عراق در کوچه‌های ایران دل در گرو مشایه و چای دبش عراقی فرات در دو چشمانم و آه سنجاق بر لبم دیدار مسیر نیست مگر به اذن﴿حسین﴾ ✍ ﴿می‌نویسم ح‌سین بخوانید ع‌ش‌ق﴾ روادید فاطیما کوچولو، دختر برادرم، را با ذوق ممزوج با حسرت نگاه می‌کنم که زائر اولیست، و دوساله؛ پاهای تپلی و کوچک او برای مشایه طلبیده شده اند... ننه نقلی‌ای می‌شود وقتی روسری و چادر می‌پوشد. در صدور روادید، عکس اول را رد کرده‌اند، از او عکس با چادر و روسری آن‌هم چادر مشکی، خواسته‌ بودند. ماه شده در عکس دوم که حالا چسبیده به سینه گذرنامه زیارتی‌اش و می‌چسبد به پهنه پرونده اعمال‌ش در تارک درخشان آن. شکر می‌کنم که راهی‌اند، سالهاست همچون من آرزومندند. مادرم راهم با خود می‌برند، مشایه. مارال و معصومه خدام الحسین‌اند. مارال با موکب شاهچراغ و معصومه با موکب کادر و تیم پزشکی مجهز استان فارس راهی‌اند. ان شاالله سفرسلامت. و من با موکب حسرت و آه همراهم. در خلوت و در جلوتم، آه می‌کشم؛ از حسرت جاماندگی، از نرسیدن و ندویدن در کوی حسین، از دست و پا نزدن در اقیانوس مهرش، در میان عشاق نبودن می‌سوزم. چنان اسپند بر آتش زغال آخته چَلِه(تنور یا چاله آتش با هیزم گردآوری شده)، چنان نان تیری بِرْشْیده، بر تُوئه(تابه مخصوص پخت نان که بر آتش می‌نهند.)چنان آتشی بر کاه جامانده‌ی درو گندم. پیش خودم می‌شکنم و پیش خدا شکسته‌هایم‌ را می‌کوبم در جوغَن و هُوَنگ(هاون) سنگی بی‌بی؛ گَردی می‌شوم، سبکبال، وجودم را به باد می‌دهم؛ داغ می‌شوم از فکرِ نطلبیده بودنم، از آهم جرقه به کاهدان تنم می‌خورد، به خرمن سالها عشق و عبادت‌ی که فخر می‌فروختم می‌افتد و شعله می‌کشد به تمام دارو ندارم، پیوسته در تمام این زجه‌ها، لابه و مویه ها از او دیده شدن را طلب می‌کنم. و او از من دیده پاک را. (شاید روزی من هم مانند لسان الغیب حافظ، بسرایم، «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن».) به روشنی ضمیر اشاره می‌کند که ندارم یا دارم و در لجن‌زار دنیاییم، بیتوته کرده‌ام و روح به خزلان خزیده خود را و دریای مواج و پرتلاطم‌ زنده‌ای که روانه پستوهای تاریک غار وجود کرده‌ام؛ و دیر زمانیست از یاد برده‌ام؛ هدایتم می‌کند. خدایا کی از تو دوری گزیده‌ام، کی از امام و هادی روحم بریده‌ام که اینگونه در این لحظات ناب جاماندگی ثمره دستان خالی و در آسمان کشیده‌ایم شده هیچ، شده حسرت و حسرت و حسرت. پیوند میان روح و نور جدا نشدنی‌ست؛ پیوند امام با روح هم انکار نشدنی‌ست. باید در پی این گم‌کرده راه باشیم وگرنه گمراهیم. حالا من پا پتی و دست خالی، و دست کوتاه از امام حی امام عصر عج چه کنم با فراغ و غربتم و گم‌راهی. گویی غم‌هجر و شوق‌طلب هزاران هزار عاشق سینه سوخته بر سینه‌ام هوار شده، جِزِجگر(جگر سوخته) زده‌ام از دست نیافتی بودن یار و از این مغناطیسی‌ که مرا می‌کشاند اما نمی‌رساند، صدا می‌زند ولی واصل نمی‌گرداند‌؛ آقام اباعبدالله الحسین علیه‌السلام چنان کهربایی متصل به اصل نور الله، می‌کشاند به خود، در انتهای عالم تمام نورهایی که از خدا در عالم پراکنده شده را در مسیر اربعین، در ریل محرم و صفر سوار بر قطار تندرو خود می‌کند، تا به سرچشمه حقیقی نور برساند، شیعه و غیر شیعه هم ندارد، کشتی سواران شرطه عشق را، برای ابدیت مهیا می‌کند. برای مدینه فاضله مهدیِ زهرا، برای لشکر الهی‌اش خریداری می‌کند، لشکرگیری مهدی عج، بدستان مبارک حسین سالهاست در جریان است و من و امثال من ته‌نشین‌شدگانِ پیاله عشاق‌یم، دنیازده‌ایم که پر حسرت، از خیل عشاق سینه چاک و پاک حسین جاماند‌ایم. در دریای بی او غریب و غریق افتاده‌ایم و در پناه نام‌ مبارک او، که چراغ هدایت به مسیر متعالی و کشتی نجات اسرع‌تر از همه ائمه‌‌ علیهم‌السلام‌ است، امید نجات و وصل داریم. ورنه به فناییم و هیچ. «منم باید برم آره منم باید برم... دلم یه جوریه اما پر از صبوریه...» ✍س.رضایی @AFKAREHOWZAVI
مسافر 🖊مرضیه‌ رمضان‌قاسم ترمینال مسافربری مملو از مسافر بود؛ اما سرویس حمل و نقل، پاسخگوی این حجم از تقاضا نبود، علی و مادرش دست از پا درازتر به سمت باجه‌‌ی تاکسیرانی رفتند تا به منزل برگردند؛ سوار تاکسی شدند، راننده استارت زد و صدای آه دلخراش او همچون استارت روی استارت در اتاق ماشین پیچید، بعد رو کرد به علی و گفت: ببین برا پر کردن شکماشون چطور سیستم حمل و نقل کشور را به هم ریختن. علی و مادرش از شدت خستگی نای حرف زدن و حرف شنیدن نداشتند خیره شدند به پنجره. راننده یک آن به خود آمد و گفت: البته بلا نسبت شوما؛ مظنّه شمام عازم کربلا بودینو بلیط برا رفتن تا دم مرز گیرتون نیمده درسته؟! علی سگرمه‌های درهمش را از هم باز کرد و گفت: ان‌شاءالله تا فردا جور میشه. یکدفعه قفل دهان مادر علی، باز شد و گفت: آخه پدر بیامرز یه حرفی بزن که جور در بیاد؛ اگه بناست کسی برا بخور بخور بره کربلا، همین هزینه‌ی رفت و برگشت رو خرج شکمش می‌کنه. مگه کسی عقلش کمه برا پر کردن شکم، رنج سفر رو به جون بخره؟! تا، کسی عاشق امام حسین نباشه پا تو این مسیر نمی‌ذاره؛ این موکب و بند و بساط‌ها هم جز به عشق امام حسین برپا نمیشه و اغلب‌شون با التماس از زائرا پذیرایی می‌کنند. علی، کرایه تاکسی را به سمت راننده گرفت و گفت ما بعد از این پیچ پیاده می‌شیم. راننده انگار روغن هیدرولیکش‌ ته کشیده باشد با مکث پول را از علی گرفت؛ مِن مِن کنان و با صدای آرامی گفت: من تا حالا کربلا نرفتم، اینا میگن، من نمی‌دونم. @AFKAREHOWZAVI
اربعین؛ رجعت به حقیقت و مسیر ظهور ✍🏻 زهرا کبیری پور در روزهای منتهی به اربعین، زمان و مکان با هم تلاقی می‌کنند. جغرافیای این روزها، تنها یک قطعه از تاریخ گذشته نیست؛ بلکه عکسی از آینده‌ای است که در آن، بشر به سوی حقیقت وجود خود گام برمی‌دارد. اربعین نه تنها یادآوری گذشتگان است، بلکه رجعت انسان به خودِ حقیقی‌اش است، به همان حقیقتی که جز با فائق آمدن بر مرگ و عبور از آن به دست نمی‌آید. حرکت هزاران هزار انسان به سوی کربلا، در حقیقت تلاشی است برای بازسازی و احیای یک آینده دور که هنوز در افق تاریخ نمایان نشده است. در این حرکت، اراده‌ی جمعی امت اسلام در یک جهت واحد، به سوی هدفی مشترک می‌رود که در نهایت زمین را از ظلم و فساد پاک خواهد کرد. و این همان هدفی است که حسین (علیه‌السلام) برای آن قیام کرد و مسیر ظهور را روشن ساخت. اگرچه تاریخ اربعین در گذشته‌ای به ظاهر سپری شده گره خورده است، اما در واقع این نقطه، شروعی دوباره است؛ شروعی برای حرکت به سوی آینده‌ای که در آن حکومت حق، بر کل زمین حاکم خواهد شد. حسین (علیه‌السلام) که در دشت کربلا جان خود را فدای حقیقت کرد، خود پیش‌گام این حرکت است و شیعیان واقعی او کسانی خواهند بود که در مسیر آن راه، همگام با اربعین، به سوی حقیقت و عدالت حرکت کنند. در حقیقت، اربعین بیش از یک مناسبت دینی است. این حرکت، حرکت به سوی ظهور است. و باید آگاه باشیم که ما در این لحظات تاریخی قرار گرفته‌ایم و تنها وظیفه‌ی ما این است که نسبت خود را با این مسیر، با این حقیقت بزرگ مشخص کنیم. باید از خود سؤال کنیم آیا آماده‌ایم که در این مسیر حرکت کنیم و به سهم خود در تحقق وعده‌ی الهی سهیم باشیم؟! ‌ @AFKAREHOWZAVI