خدایا! ببخش ما را
چمنخواه
بخاطر خرید و یکسری کارهای ضروری، ساعت ۹ صبح از خانه بیرون رفتم. گرمای هوا، آزارم میداد؛ ولی مجبور بودم تحمل کنم. کارهایم را با سرعت انجام دادم و خیلی سریع از گرمای بیرون قرار کردم و خودم را به خانه رساندم.
اولین کاری که انجام دادم، کولر را روشن کردم و صورتم به خنکای هوای کولر سپردم. لباس خنک نخی پوشیدم و دست و صورتم را با آب خنک شستم. روی مبل لم دادم و بطری تخمشربتی را دستم گرفتم و ...
یکدفعه بغض کردم، گریهام گرفت. اشکهایم صورتم را خیس کرد. هقهق گریهام بلند شد. بطری را کناری گذاشتم.
وای خدای من!
الان غزه چه خبره؟
کودکان تشنه، چکار میکنند؟
چه آبی میخورند؟ اصلا آب دارند؟ غذا دارند؟
توی این هوای گرم، سایبان دارند؟ اصلا خانهای دارند که از گرما به آن پناه ببرند؟
بانوی غزهای لباسی دارد که عوض کند؟
زیر آتش هوا و آتش گلولههای دشمن، چکار میکنند؟
چه مردم صبوری!
چقدر با استقامت!
باید از از صبرشان درس بگیریم.
خدایا!
ما اینجا، در ایران عزیز، در امنیت کامل، زیر باد کولر، آب خنک یخچال، فراوانی نعمت، چقدر ناسپاسیم. گاهی چقدر غر میزنیم. به اندک ناملایمتی با همدیگر نزاع میکنیم. کمی خودمان را جای آنها بگذاریم.
آیا تحمل اینهمه مصیبت را داریم؟
خداوند در آیه ۴۶ سوره انفال میفرماید:
وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ۖ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین
و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید که سست و بد دل می شوید و قدرت و شوکت شما از میان می رود و صبر و استقامت کنید که خداوند با صابران است.
خدایا!
ببخش ما را که صبور نیستیم.
برای همدردی با عزیزانم در غزه، تصمیم گرفتم، خیلی آب خنک نخورم. در مصرف آب اسراف نکنم. از لقمههای غذایم کم کنم. چند نوع میوه نخرم. با صرفهجویی، به مردم غزه کمک کنم.
خدایا! تو قبول کن.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
گاهی جسمم را روی زمین رها میکنم و خودم بالا می روم . بالای بالا.
آنگاه از ان افق بالا به خودم ، به زندگی ام ، به افکار و حرکات و رفتار خودم نگاه می کنم .از آن بالا نسبت خودم با خود واقعی را بهتر می بینم و می سنجم !
من چه کسی هستم؟
گاهی همان بانوییام که رها، در میان دهها و صدها کار ریز و درشت روزمره غرق شده ام!؟
همان که لابهلای آشپزی و ظروف و لباس و خرید و پیام و قرار و بچه و هزار کار بینام و نشان بی انتها گم میشود!
از آن بالا می بینم که روزم شب میشود و شبم به صبح و باز روزم تکرار میگردد!
گاهی هم من آن بانوییام که شب، با جاروی تدبیر و چوب دستی برنامهریزی، این شلوغیهای با مزه اما گذرا را کنار میزنم،
و فردا به جای اینکه در روزمرگی حل شوم، در کنار همه ی کارهای ریز و درشت ، یکیدو کارِ عمیق و راهبردی برای زندگیام را هم پی میگیرم؟
از شما چه پنهان.
بعضی روزها اولیام، بعضی روزها دومی.
برای اینکه گم نشوم باید دومی باشم.
این زندگی فقط یک لیست بیپایان از کارهای "انجام بده و تمام کن" نیست.
یادم نرود که زیر این همه مسئولیت، یک رؤیا حقیقی هم دارم...
یک هدف…یک نیت که اتفاقا همون چون نخ تسبیح همه این ریز و درشتها را هم به خط می کند و مفهوم می بخشد .همان که این واژه ها و واگن ها را بر ریل حقیقت وارد می کند تا به سمت حق و حقیقت حرکت کند
خدایا در این مسیر که آرزو داریم با پای خود، با آگاهی خود، قدم در آن بگذاریم ما را موفق گردان.
✍فاطمه طاهری رکن آبادی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
⛳️ باز اربعین شد... و من جا ماندهام
✍رضایت
هر سال، با آغاز ماه صفر، دلها بیقرار میشوند. شور و شوقی وصفناپذیر در جانها میافتد؛ همهمهای از عشق و اشتیاق برای رفتن به کربلا.
هر کس، به هر طریقی، تلاش میکند خود را همپای قافله عاشقان کند و قدم در مسیر نور بگذارد.
حتی آنان که توان رفتن ندارند، با دلهایی پر از امید و چشمهایی نگران، روزها را تا اربعین میشمارند. منتظرند شاید در آخرین لحظات گشایشی حاصل شود، شاید دعوتی برسد...
کودکان با پرچمهایی در دست و کولههایی بر دوش، با شوقی کودکانه در مسیر قدم میزنند. سالمندان، با لبخندی آرام، گاه پیاده و گاه بر ویلچر، به سوی معشوق رهسپارند. نمیدانم این راه چه رازی دارد که حتی آنکه امسال برای نخستینبار می رود و سختیهای سفر برایشان دشوار است، میگوید: "رفتم... دیگر هر سال خواهم رفت."
کمکم به روز اربعین نزدیک میشویم. قافلهها راهی شدهاند، و ما ماندهایم با دلی سنگین و چشمی اشکبار. میگویند کربلا رفتن نه به همت است و نه به قدرت، بلکه به دعوت است...
و ما، در حالی که غمِ جا ماندن بر دلمان نشسته، برای هر مسافر پیامی میفرستیم: "نائبالزیارهمان باش..." و با حسرت، مسیر عشق را نظاره میکنیم.
شاید... شاید روزی برای ما نیز کارت دعوتی برسد، ساده و بیصدا، اما پر از نور.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
سیزدهم صفر...
✍سمانه اسدی
سال گذشته، بخشی از مردم بنابر توصیه و تبلیغات بلاگرهای معنویت فروش و دعانویس به سوی مغازه های طلافروشی، جاکلیدی فروشی، عروسک فروشی و ... هجوم بردند؛ به امید اینکه پولدار و خانهدار و بچهدار و... شوند!
یکسال گذشت؛ هر که سعی و تلاش کرد به آنچه خداوند برایش مقرر کرده بود رسید، حتی اگر در سیزده صفر به هیچ مغازهای حمله نکرده بود.
در کمال ناباوری، امسال هم شاهد تبلیغات دوبارهی این فعل خرافی و بیپایه و اساس هستیم!
بشر در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری داعیهی عقلانیت و منطق دارد و به همین بهانه، به سوی الحاد و خداناباوری میرود. او با دین و مذهب و معنویت دینی سر ستیز برداشته، به این بهانه که با علم تجربی و عقل بشری قابل درک نیست! غافل از اینکه ریشهی دینستیزی انسان معاصر نه در عقلانیت طلبی او که نهفته در مادیت گرایی اوست.
دم خروس بشر اومانیست، در روز سیزده صفر بیرون میزند!
آنجا که پای مادیات و منیت در میان باشد، انسان فرهیختهی عقلطلب دیروز، چنان افسار گسیخته به سوی خرافات میدود که گویی از روز ازل مخلوقی به نام عقل وجود نداشته است.
این است بشر امروزی! جمع اضدادی که با باورهای مذهبی میجنگد چون منفعتی مادی در آن نمیبیند اما در مقابل خرافات کرنش میکند!
در چنین روزهایی است که یک واقعیت مانند خورشید میدرخشد و آن اینکه، اومانیسم گرایی ریشه در منفعت طلبی و منیت دارد نه عقل گرایی.
امسال هم مغازههای مذکور مملو از انسان پرستان خرافه گرایی میشود که یک هفته بعد، گردهمایی عاقلانه عاشقانه اربعین را آماج نقد قرار خواهند داد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
سفری برای تجدید روح و روان
✍حوریه طبیبیان
زیارت در سبک زندگی اسلامی یکی از ابعاد مهم و تأثیرگذار است که فراتر از یک عمل عبادی صرف، به عنوان سفری معنوی موجب اصلاح درونی، تجدید انرژی و انضباط معنوی می شود. اهمیت زیارت تنها در باورهای دینی خلاصه نمی شود بلکه تحقیقات علمی و روانشناختی نیز بر اثرات مثبت آن تأکید دارند.
زیارت در همه ادیان و فرهنگ ها حضوری پررنگ دارد و تنها ویژه مسلمانان نیست. پژوهشگران اروپایی و روانشناسان غیرمسلمان، زیارت را صرفا یک سفر فیزیکی و جسمانی نمی دانند بلکه آن را سفری معنوی تلقی کرده اند که اهداف و انگیزه های متعددی از جمله ابراز محبت و قدردانی، آمرزش خواهی، پاسخ به احساس نیاز درونی و حتی کنجکاوی را دربرمی گیرد. یافته های این دسته از پژوهش ها (مانند آثار نلسون و وارفیلد) نشان می دهد که زیارتگاه برای زائران منبع انرژی، آرامش و انس با معنویت است.
از منظر روانشناسی، زیارت حتی می تواند انضباط معنوی فرد را تقویت کند و فرصتی برای بازگشت به خویشتن فراهم سازد؛ یعنی زائر از شلوغی ها و دغدغه های دنیوی فاصله گرفته و فرصت می یابد ارتباط عمیق تری با درون خود و خداوند پیدا کند. تجربه زیارت افزون بر جنبه عبادی، زمینه را برای تحول نگرشی، افزایش شفقت و همدلی و کسب آرامش درونی مهیا می سازد. مطالعات روی زائران نشان می دهد حتی اگر مشکلات و بیماریها پس از زیارت برطرف نشود، افراد معمولاً با ایمان قوی تر و رضایت و توانمندی بیشتری زندگی روزمره را ادامه می دهند (Nelson, 2009; Warfield, 2017).
زیارت اربعین به عنوان نمونه ای عینی و جمعی از این تجربه، نمایی پررنگ از اثرگذاری زیارت را به نمایش می گذارد. این تجمع میلیونی نه تنها ابعاد فردی بلکه ابعاد اجتماعی، همدلی و انسجام معنوی را نیز در میان زائران تقویت می کند. شرکت در این زیارت و مناسک آن نماد روشنی از همان تجدید معنوی و اشتراک در همدلی و شفقت است که پژوهشگران بر آن تأکید می کنند و می تواند الگویی برای سایر زیارت ها در نظر گرفته شود.
زیارت، به ویژه با رویکردی آگاهانه و از سر نیاز معنوی، حرکتی فراتر از انجام یک سنت دینی است. این پدیده می تواند عامل مهمی در ایجاد انضباط معنوی، آرامش، خودشناسی و اصلاح رفتار فردی و جمعی باشد. حتی از نگاه روانشناسان غربی، زیارت ابزاری اثربخش برای تقویت توانایی مقابله با دشواری ها و پاسخ به نیازهای معنوی انسان معاصر تلقی می شود. زیارت اربعین تنها یکی از نمودهای عینی و جمعی این مفهوم است که عمق و ابعاد گسترده کارکردهای زیارت را به تصویر میکشد. بنابراین، توجه به ابعاد فردی و اجتماعی زیارت می تواند نقشی بی بدیل در ارتقای کیفیت زندگی افراد و جامعه ایفا کند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
اربعین؛ شکوهی رازآلود
✍م.میرزاده
نمیدانم این احساس را چگونه باید در واژهها ریخت؛
حیرت و مدهوشی من از راهپیمایی اربعین، فقط حاصل شکوه بصری این حرکت نیست.
نه تنها صفوف بیانتهای زائران، نه فقط پرچمهای در اهتزاز، یا حتی سینهزنیهای پرشور و خدمت عاشقانهی مردمان نجیب عراق...
مسأله چیزی فراتر است.
یک شگفتی فلسفی است، اینکه چگونه چنین پدیدهای شکل میگیرد، میماند و ادامهدار میشود. آن هم با این ابعاد، بی هیچ فرمان مرکزی.
چگونه دلها چنین هماهنگ و همدل، به یک مقصد گره میخورند و راه میافتند؟
این همتپشیِ دلها، دیگر یک آیین نیست؛ میتواند جریانی باشد در طراز پدیدههای تمدّنساز. نه فقط در مقیاس دینی صِرف، بلکه در نسبت با مفاهیمی چون «شورآفرینی»، «حرکت»، «جهت»، و «شعور».
رهبر فرزانه انقلاب در توصیف شور انقلابی تعبیری دارند که درک این پدیده را آسانتر میکند: «شور انقلابی مثل یک شعلهای است که بلند میشود... ممکن است این شعله فرو بنشیند؛ اما آن هیزمهای محکمی که با این شعله توانستهاند آتش بگیرند، تأثیرشان از آن شعله بیشتر است.»
اربعین نیز دیگر فقط شعله نیست. هیزمی است که لاتبرد ابداً. یک انرژی اجتماعی بینظیر که نه تنها گرما میبخشد، بلکه راه نشان میدهد.
اگر بخواهیم واژگان پیام رهبر انقلاب را در تکلیف هفتم بر آیینه اربعین بیفکنیم، این پدیده میتواند تبلور «شور، شوق و شعور انقلابی» باشد.
شور در آن سیل جمعیت هویداست، شوق در چشمان درخشان کودکان خادم برق میزند و شعور در هماهنگی این حرکت بینظیر، که مرزها را فتح کرده است.
در روزگاری که معناها فرو میپاشند، ارزشها رنگ باخته و فردگرایی، انسان را از خویش تهی کرده است، اربعین، تبلور وحدت و امت است.
اربعین باید فهم شود، باید معنا شود نه صرفا روایت.
اینجاست که میبایست در مقابل این عظمت و شکوه سر تعظیم فرود آورد.....
و بیاختیار زمزمه کرد :
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«دست از پا درازتر»
«نطلبیدهی جامانده»
«سفرنامه اربعین۲»
نه در پسکوچههای عراق
در کوچههای ایران
دل در گرو مشایه
و چای دبش عراقی
فرات در دو چشمانم
و آه سنجاق بر لبم
دیدار مسیر نیست
مگر به اذن﴿حسین﴾
✍#مشق_عشق
﴿مینویسم حسین بخوانید عشق﴾
روادید فاطیما کوچولو، دختر برادرم، را با ذوق ممزوج با حسرت نگاه میکنم که زائر اولیست، و دوساله؛ پاهای تپلی و کوچک او برای مشایه طلبیده شده اند...
ننه نقلیای میشود وقتی روسری و چادر میپوشد. در صدور روادید، عکس اول را رد کردهاند، از او عکس با چادر و روسری آنهم چادر مشکی، خواسته بودند. ماه شده در عکس دوم که حالا چسبیده به سینه گذرنامه زیارتیاش و میچسبد به پهنه پرونده اعمالش در تارک درخشان آن.
شکر میکنم که راهیاند، سالهاست همچون من آرزومندند.
مادرم راهم با خود میبرند، مشایه.
مارال و معصومه خدام الحسیناند. مارال با موکب شاهچراغ و معصومه با موکب کادر و تیم پزشکی مجهز استان فارس راهیاند. ان شاالله سفرسلامت.
و من با موکب حسرت و آه همراهم.
در خلوت و در جلوتم، آه میکشم؛ از حسرت جاماندگی، از نرسیدن و ندویدن در کوی حسین، از دست و پا نزدن در اقیانوس مهرش، در میان عشاق نبودن میسوزم. چنان اسپند بر آتش زغال آخته چَلِه(تنور یا چاله آتش با هیزم گردآوری شده)، چنان نان تیری بِرْشْیده، بر تُوئه(تابه مخصوص پخت نان که بر آتش مینهند.)چنان آتشی بر کاه جاماندهی درو گندم.
پیش خودم میشکنم و پیش خدا شکستههایم را میکوبم در جوغَن و هُوَنگ(هاون) سنگی بیبی؛ گَردی میشوم، سبکبال، وجودم را به باد میدهم؛ داغ میشوم از فکرِ نطلبیده بودنم، از آهم جرقه به کاهدان تنم میخورد، به خرمن سالها عشق و عبادتی که فخر میفروختم میافتد و شعله میکشد به تمام دارو ندارم، پیوسته در تمام این زجهها، لابه و مویه ها از او دیده شدن را طلب میکنم.
و او از من دیده پاک را.
(شاید روزی من هم مانند لسان الغیب حافظ، بسرایم،
«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالودهام به بد دیدن».)
به روشنی ضمیر اشاره میکند که ندارم یا دارم و در لجنزار دنیاییم، بیتوته کردهام و روح به خزلان خزیده خود را و دریای مواج و پرتلاطم زندهای که روانه پستوهای تاریک غار وجود کردهام؛ و دیر زمانیست از یاد بردهام؛ هدایتم میکند. خدایا کی از تو دوری گزیدهام، کی از امام و هادی روحم بریدهام که اینگونه در این لحظات ناب جاماندگی ثمره دستان خالی و در آسمان کشیدهایم شده هیچ، شده حسرت و حسرت و حسرت.
پیوند میان روح و نور جدا نشدنیست؛
پیوند امام با روح هم انکار نشدنیست. باید در پی این گمکرده راه باشیم وگرنه گمراهیم.
حالا من پا پتی و دست خالی، و دست کوتاه از امام حی امام عصر عج چه کنم با فراغ و غربتم و گمراهی.
گویی غمهجر و شوقطلب هزاران هزار عاشق سینه سوخته بر سینهام هوار شده، جِزِجگر(جگر سوخته) زدهام از دست نیافتی بودن یار و از این مغناطیسی که مرا میکشاند اما نمیرساند، صدا میزند ولی واصل نمیگرداند؛
آقام اباعبدالله الحسین علیهالسلام چنان کهربایی متصل به اصل نور الله، میکشاند به خود، در انتهای عالم تمام نورهایی که از خدا در عالم پراکنده شده را در مسیر اربعین، در ریل محرم و صفر سوار بر قطار تندرو خود میکند، تا به سرچشمه حقیقی نور برساند، شیعه و غیر شیعه هم ندارد، کشتی سواران شرطه عشق را، برای ابدیت مهیا میکند. برای مدینه فاضله مهدیِ زهرا، برای لشکر الهیاش خریداری میکند، لشکرگیری مهدی عج، بدستان مبارک حسین سالهاست در جریان است و من و امثال من تهنشینشدگانِ پیاله عشاقیم، دنیازدهایم که پر حسرت، از خیل عشاق سینه چاک و پاک حسین جاماندایم.
در دریای بی او غریب و غریق افتادهایم و در پناه نام مبارک او، که چراغ هدایت به مسیر متعالی و کشتی نجات اسرعتر از همه ائمه علیهمالسلام است، امید نجات و وصل داریم.
ورنه به فناییم و هیچ.
«منم باید برم آره منم باید برم...
دلم یه جوریه اما پر از صبوریه...»
✍س.رضایی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مسافر
🖊مرضیه رمضانقاسم
ترمینال مسافربری مملو از مسافر بود؛ اما سرویس حمل و نقل، پاسخگوی این حجم از تقاضا نبود، علی و مادرش دست از پا درازتر به سمت باجهی تاکسیرانی رفتند تا به منزل برگردند؛ سوار تاکسی شدند، راننده استارت زد و صدای آه دلخراش او همچون استارت روی استارت در اتاق ماشین پیچید، بعد رو کرد به علی و گفت: ببین برا پر کردن شکماشون چطور سیستم حمل و نقل کشور را به هم ریختن.
علی و مادرش از شدت خستگی نای حرف زدن و حرف شنیدن نداشتند خیره شدند به پنجره.
راننده یک آن به خود آمد و گفت: البته بلا نسبت شوما؛ مظنّه شمام عازم کربلا بودینو بلیط برا رفتن تا دم مرز گیرتون نیمده درسته؟!
علی سگرمههای درهمش را از هم باز کرد و گفت: انشاءالله تا فردا جور میشه.
یکدفعه قفل دهان مادر علی، باز شد و گفت: آخه پدر بیامرز یه حرفی بزن که جور در بیاد؛ اگه بناست کسی برا بخور بخور بره کربلا، همین هزینهی رفت و برگشت رو خرج شکمش میکنه.
مگه کسی عقلش کمه برا پر کردن شکم، رنج سفر رو به جون بخره؟!
تا، کسی عاشق امام حسین نباشه پا تو این مسیر نمیذاره؛ این موکب و بند و بساطها هم جز به عشق امام حسین برپا نمیشه و اغلبشون با التماس از زائرا پذیرایی میکنند.
علی، کرایه تاکسی را به سمت راننده گرفت و گفت ما بعد از این پیچ پیاده میشیم.
راننده انگار روغن هیدرولیکش ته کشیده باشد با مکث پول را از علی گرفت؛ مِن مِن کنان و با صدای آرامی گفت: من تا حالا کربلا نرفتم، اینا میگن، من نمیدونم.
#پاسخ_به_شبهات_اربعین
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
اربعین؛ رجعت به حقیقت و مسیر ظهور
✍🏻 زهرا کبیری پور
در روزهای منتهی به اربعین، زمان و مکان با هم تلاقی میکنند. جغرافیای این روزها، تنها یک قطعه از تاریخ گذشته نیست؛ بلکه عکسی از آیندهای است که در آن، بشر به سوی حقیقت وجود خود گام برمیدارد.
اربعین نه تنها یادآوری گذشتگان است، بلکه رجعت انسان به خودِ حقیقیاش است، به همان حقیقتی که جز با فائق آمدن بر مرگ و عبور از آن به دست نمیآید.
حرکت هزاران هزار انسان به سوی کربلا، در حقیقت تلاشی است برای بازسازی و احیای یک آینده دور که هنوز در افق تاریخ نمایان نشده است. در این حرکت، ارادهی جمعی امت اسلام در یک جهت واحد، به سوی هدفی مشترک میرود که در نهایت زمین را از ظلم و فساد پاک خواهد کرد.
و این همان هدفی است که حسین (علیهالسلام) برای آن قیام کرد و مسیر ظهور را روشن ساخت.
اگرچه تاریخ اربعین در گذشتهای به ظاهر سپری شده گره خورده است، اما در واقع این نقطه، شروعی دوباره است؛ شروعی برای حرکت به سوی آیندهای که در آن حکومت حق، بر کل زمین حاکم خواهد شد.
حسین (علیهالسلام) که در دشت کربلا جان خود را فدای حقیقت کرد، خود پیشگام این حرکت است و شیعیان واقعی او کسانی خواهند بود که در مسیر آن راه، همگام با اربعین، به سوی حقیقت و عدالت حرکت کنند.
در حقیقت، اربعین بیش از یک مناسبت دینی است. این حرکت، حرکت به سوی ظهور است.
و باید آگاه باشیم که ما در این لحظات تاریخی قرار گرفتهایم و تنها وظیفهی ما این است که نسبت خود را با این مسیر، با این حقیقت بزرگ مشخص کنیم.
باید از خود سؤال کنیم آیا آمادهایم که در این مسیر حرکت کنیم و به سهم خود در تحقق وعدهی الهی سهیم باشیم؟!
#اربعین
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه هایتان را در هیات تربیت کنید!
✍زهرا گندمکار
مبادا بخاطر اذیت بچه ها تو هیـات
اونارو از این خیر کثیر محروم کنید!
همه ی ما میدونیم که ممکنه بچه ها
تو هیات گاهی اذیت کنن اما مهم اینه که
بدونیم این اذیت ها گذراست!
اما چی میمونه؟
اون تاثیر مثبتی که اون بچه از کودکی
تو هیات جذب میکنه
حالا راهکار چیه؟!
راهکار اینه که میتونید تو هیات به بچههاتون
مسئولیت بدید👌
موکب دو کودک را ببینید!👆
چقدر ساده و بیآلایش و پر از معنا. فقط لحظهی افتادن کیک به زمین را دقت کنید که کودک مانند قرآن، آن را میبوسد و سر جای خودش میگذارد.
👈 امتی که کودکانش اینگونه به طعام زائران اهلبیت علیهمالسلام احترام میگذارند، به اهلبیت علیهمالسلام و قرآن کریم، عاشقانه توجه و التماس میکند. چنین امتی را نمیتوان با ترور و انفجار، از حرمهای اهلبیت علیهمالسلام منصرف کرد.
#نسل_ظهور
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
مبانی سبک زندگی صادق
✍حوریه طبیبیان
در جریان زندگی، بخش قابل توجهی از افراد گرفتار تصمیم گیری های هیجانی، پیروی بی چون و چرا از نفس و دلبستگی مفرط به امور مادی می شوند که این وضعیت سبب نارضایتی های عمیق، آشفتگی های روانی و بروز چالش ها و ناکامی های فردی و اجتماعی می گردد. چنین رفتارهای ناپایدار و ناهنجار گواه ضرورت بازنگری جدی و اصلاح نگرش نسبت به چهار حوزه اصلی زندگی است: مدیریت عواطف، بهره گیری هوشمندانه از دانش، مقابله ی مستمر با تمایلات نفسانی و اتخاذ نگرشی حکیمانه نسبت به مال و دارایی. این چهار عنصر در کنار هم، نقش بنیادی در شکل دهی به سبک زندگی صحیح، متعادل و معنادار دارند.
در روایتی گرانقدر از امام صادق علیه السلام آمده است:
«اِجعَلْ قَلبَكَ قَرِيناً بَرَّاً، أَوْ وَلَداً وَاصِلاً، وَ اجعَلْ عِلْمَكَ وَالِداً تَتَّبِعُهُ، وَ اجعَلْ نَفْسَكَ عَدُوّاً تُجاهِدُهَا، وَ اجعَلْ مالَكَ عَارِيَةً تَرُدُّهَا.»
قلبت را همچون همنشینی نیکوکار یا فرزندی سپاسگزار قرار بده؛ علمت را همانند پدر دانایی که از او تبعیت می کنی قرار ده؛ نفس خویش را دشمنی بدان که با او مجاهده می کنی؛ و مالت را امانتی فرض کن که روزی باید آن را بازگردانی.
۱- قلب؛ همنشین نیکوکار یا فرزند سپاسگزار
امام صادق (ع) قلب را مرکز احساسات و عواطف انسان معرفی می کند و توصیه می فرماید که این مرکز عاطفی باید یا همچون همنشینی نیکوکار باشد یا همچون فرزندی شکرگزار. این معنا بر ضرورت داشتن بینشی انتقادی و مدیریتی نسبت به احساسات و تمایلات قلبی دلالت دارد، به گونه ای که اجازه ندهیم هیجانات آنی و بی پروای لحظهای، مسیر تصمیم گیری ما را مخدوش و منحرف نماید. پژوهش های روانشناسی، به خصوص حوزه درمان شناختی-رفتاری، اهمیت مدیریت هیجانات را در سلامت روان و سنجیده کردن فرآیند تصمیم گیری به اثبات رسانده اند؛ چرا که کسانی که صرفاً بر اساس هیجانات گذرا عمل می کنند، به مراتب بیشتر در معرض تردید، پشیمانی و آسیبهای روانی قرار میگیرند.
۲- علم؛ پدر راهنما
علم و دانش در این روایت به مثابه پدری دانا معرفی شده که اطاعت و پیروی از او لازم است. این توصیه، اهمیت تبعیت خردمندانه از عقل و دانش را در رفتارهای انسان گوشزد می کند. متأسفانه بسیاری از افراد علیرغم برخورداری از دانش کافی، در اعمال و رفتار خود تابع احساسات زودگذر و هوس های نفسانی می شوند و عمل به دانش را نادیده می گیرند. تحقیقات روانشناسی رفتاری، همچون نظریه نیت های اجرایی، تأکید می کنند که دانستن به تنهایی کافی نیست و تبدیل آن به عمل و رفتار، اساس تغییر پایدار و ارتقای سبک زندگی است.
۳- نفس؛ دشمنی که باید با او جنگید
نفس اماره، نمایانگر تمایلات غریزی و خودمحور انسان به شمار می آید که امام صادق (ع) آن را دشمن معرفی کرده و بر ضرورت مجاهدت مداوم با آن تأکید دارد. در روانشناسی نیز، مفهوم «خودکنترلی» به عنوان عامل کلیدی موفقیتهای فردی مطرح شده است. آزمایش مشهور «مارشمالو» نشان داد کودکانی که توانایی مقاومت در برابر خواسته های آنی خود را داشتند، در آینده به افرادی موفق، متعادل و مستحکمتر تبدیل شدند. تسلیم نفس شدن و پیروی از آن ، نه تنها سلامت فردی بلکه سلامت و ثبات اجتماعی را نیز به مخاطره می اندازد.
۴- مال؛ نگاه امانت و عاریتی
نگرش امام صادق (ع) نسبت به مال، نگاهی امانی است؛ یعنی مال را امانتی بدانیم که بازپس دادن آن اجتنابناپذیر است و برخورد مالکانه و دلبستگی افراطی به آن، ناپسند و زیان آور است. یافته های روانشناسی مثبت نگر نیز گواه آن هستند که هرچند پول تا حدی می تواند منجر به رضایتمندی روانی شود، اما وابستگی مفرط و تمرکز بر آن به عنوان هدف زندگی، عامل کاهش چشمگیر خوشبختی و افزایش استرس و اضطراب در انسان است. متأسفانه امروزه بسیاری از افراد، مال و کسب آن را هدف زندگی می دانند که این نگرش، زمینهساز دغدغههای فراوان و انواع آشفتگیهای روانی است.
چهار مبنای اصلی استخراج شده از روایت امام صادق (ع) چارچوبی منسجم و عمیق برای سبک زندگی فراهم میآورد که به ابعاد روانی، عقلانی و اخلاقی انسان توجه خاص دارد. این اصول، مسیر رشد و کمال فردی را ترسیم کرده و همزمان بر اهمیت تعادل در برخورد با احساسات، دانش، نفس و مادیات تأکید می کنند.این روایت ارزشمند، راهنمایی جامع برای دست یابی به زندگیای متعادل، معنادار و خردمندانه است که می تواند منشأ بینش و الهام در زندگی افراد شود.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
┄┅═༅﷽༅═┅┄
🔖 داغ و انتظار...
روز شانزدهم مردادماه سال ۱۴۰۴ و باز هم یک بزم عاشقی در آستان مقدس امامزاده ابوعبدالله(علیهالسلام) شهرری برپا شد.
روز دوم جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بود که دست نحس و نجس اسرائیل خونخوار، در میدان تجریش تهران گلهای زیادی را پرپر کرد.
یکی از این شاخه گلهای رعنا، بنیامین رضوانی بود، جوان رشید بیست و هشت سالهی کارمند وزارت دفاع که دفاع میکرد از کیان مملکت و آبرو میخرید برای پدر و مادر و یگانه خواهر کوچکترش.
این گل آنچنان پرپر شد که بعد از چهل و چند روز، در پی انتظار سخت خانواده و اشکهای سوزان مادر و خواهر تنها قطعهی کوچکی از بدن او پیدا گشت و به خاک سپرده شد.
ششمین شهید جنگ ۱۲ روزهی مهمان امامزاده ابوعبدالله(علیهالسلام)، در یک روز گرم تابستانی و در آغوش گرم و سوزان مردم، در کنار دیگر شهدا آرمید اما آرامش ابدی او از حرارت خشم مردم از دشمن صهیون نکاهید و آن را شعلهور ساخت.
هنوز صدای یاحسین گفتن سوزان مادرش در گوشم طنینانداز است و چهرهی تکیدهی خواهر و شانههای لرزان پدرش در قاب چشمانم هویداست اما میدانی بند دلم کجا پاره شد؟ آنجایی که قطعهای از پیکر ارباً اربایش در میان حجمی از پنبه کفن شده روی دست مردم رفت و روضهخوان به قبر کوچک حضرت عباس(علیهالسلام) اشاره کرد.
یک جای دیگر هم دلم بدجوری لرزید و به حال شهید غبطه خوردم، آنگاه که مداح گفت به خواستهی پدر شهید روضهی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) میخوانم چرا که شهید بنیامین عزیز عاشق روضهی مادر بودهاست.
آری چنین است عاقبت بچههای اهل روضه...
✍مهدوی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI