eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
بازتاب ایمان در دل رنج؛ تأملی در صبر حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) صبر و ایمان دو رکن اساسی حیات انسانی‌اند که در ابتلائات و دشواری‌های دنیا، معنای جدیدی خلق می‌کنند. در علم روان‌شناسی صبر را می‌توان احساس آرامش درونی در هنگام رخ دادن وقایع ناخوشایند زندگی دانست. این صفت اخلاقی واکنشی عقلانی در برابر مشکلات است هم‌چنین فرآیندی‌ست که درد را به آگاهی بدل می‌کند و موجب رشد و تعالی انسان می‌شود. در نگاه دینی، صبر به معنای واداشتن نفس به انجام آنچه عقل و شرع اقتضا می‌کنند و بازداشتن آن از ممنوعات، تعریف شده است. به‌عبارت دیگر، حالتی درونی است از آرامش و ثبات نفس در برابر سختی‌ها، آنگونه که دل دچار تنگی و پریشانی نگردد. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «صبر از یقین است.» به این معنا که صبر ریشه در ایمان و باور قلبی به حکمت الهی دارد و از تسلیم بودن در برابر مشیت الهی نشات می‌گیرد. تاریخ اسلام شخصیت‌های بسیاری را به خود دیده‌است که با ایستادگی و استقامت، آموزگار صبر و حکمت شده‌اند و چگونه زیستن را بار دیگر به ما آموخته‌اند. حضرت زینب (سلام الله علیها) یکی از برجسته‌ترین الگو هاست. زندگی او با غم عزیزانش عجین شده بود و جد بزرگوارشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «زینب با هزار سختی به انواع بلاها گرفتار خواهد شد.» بانویی که رنج ها دید اما جز به زیبایی معنا نکرد و همواره تسلیم معبود خود بود. پهلوی شکسته، محراب خونین، درد‌ غربتِ برادر و واقعه عظیم کربلا را به چشم دید، واقعه‌ای که به نقل حدیث قدسی نه تنها بر آدمیان بلکه بر تمام اهل آسمان و زمین، مصیبتی عظیم بود. در دل این مصائب، او نه تنها لب به شکوه و ناسپاسی نمی‌گشاید بلکه در نهایت صبری که ناشی از با ایمان و یقین است،می‌فرماید: «خدایا، این قربانی را از ما بپذیر.» عقیله بنی‌هاشم، بانویی خردمند بود که درایت و شجاعت را از خاندان عصمت و طهارت به میراث برد. او با کلامی استوار و حضوری آگاهانه، پیام قیام سیدالشهدا(ع) را با صبر و استقامت، در تاریخ ماندگار ساخت. مقام معظم رهبری می‌فرماید: "حماسه‌ای که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) به‌وجود آورد، احیاکننده و نگه‌دارنده‌ عاشورا شد. عظمت کار ایشان را نمی‌شود در مقایسه‌ با بقیّه‌ حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را با عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عدل یکدیگرند." صبر، تنها شکیبایی در برابر رنج نیست؛ رفتاری آگاهانه، عاقلانه و پویا است که از ایمان قلبی به حکمت پروردگار سرچشمه می‌گیرد.این حالت نفسانی، آدمی را از انفعال دور می‌سازد و به سوی عمل، تلاش و معنا سوق می‌دهد. صبر زینب‌کبری (سلام‌الله‌علیها) نه عملی منفعلانه، بلکه تلاشی سازنده برای زنده نگه داشتن حق و حقیقت است. صبری از جنس رفتار امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛ صبری که سراسر روشنگری و هدایت بود. عقیله بنی‌هاشم رنج را به رسالتی عظیم بدل کرد و از دل درد، معنا آفرید؛ بانویی که نه‌تنها زینت پدر، بلکه زینت شیعیان و دوستداران اهل‌بیت است. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) توانست به همه‌ی بشریت نشان دهد ظرفیت عظیم روحی و عقلانی جنس زن چیست. او با ایستادگی خویش، درسی تاریخی به بشر داد؛ که در دل مصیبت و رنج نیز می‌توان پایدار ماند و نقش‌آفرین تاریخ شد. ✍️رضوانه اسماعیلی ایولی @AFKAREHOWZAVI
؛❀ ﷽ ❀؛ الفبای دوستی ✍🏻 س.غلامرضاپور بردمش سر کلاس. خانم مربی در را که بست، سگرمه هایش رفت توی هم. بغضش داشت می ترکید؛ که دوباره در را باز کردند؛ تا زینب مرا که بیرون در نشسته بودم ببیند. می دانستم طاقت ندارد. با اینکه تقریبا هر روز سوال می‌کرد پس من کی میرم مدرسه ؟ کی بزرگ میشم؟ چرا یه کلاس برام پیدا نمی‌کنی؟ ؛ اما حالا که سر کلاس نشسته، انگار خودش هم باور ندارد که دارد بزرگ می شود. صدای خانم مربی و بچه ها می‌آمد: "کلاغه چی گفت؟ ق ق. جوجه چی گفت: ج ج.." وسط بحث به این مهمی چند بار از کلاس آمد بیرون . یکبارش آمد، مرا بوسید و رفت. یکبار دیگر آمد و درِ گوشم گفت: "مامان خیلی داره خوش می‌گذره." یکبار خواست تا گیره روسری‌اش را محکم کنم. یکبار هم آمد و گفت: "میشه همینجا بمونیم؟" همسن او که بودم پدرم دستم را گرفت و برد مهد کودک. آن وقتها ساکن ایلام بودیم. نقاشی می‌کشیدم، شعر می‌خواندم؛ اما با بچه‌ها بازی نمی‌کردم. خانوم مربیمان می‌خواست دست همدیگر را بگیریم و آسیا بچرخ بازی کنیم. من ازینکه دست پسرها را بگیرم اِبا داشتم. یادم هست به پدرم گفت: "هنوز کوچیکه، با بچه ها بازی نمی‌کنه. ببریدش خونه. امسالم پیش مادرش باشه، سال بعد بیاریدش" . ولی هیچوقت از خودم دلیلش را نپرسید. برای همین تا آنجا که بتوانم از دلیل کارهای بچه‌ها می‌پرسم. پرسیدم: "چرا اینجا بمونیم؟" گفت: " آخه دارم با یکی از بچه ها دوست میشم. " گفتم: "اسمشم پرسیدی؟" با خنده و خجالت گفت: "نه" پرسیدم: "پس چه طوری داری باهاش دوس میشی؟" گفت: "اون بهم نگاه کرد، منم بهش نگاه کردم؛ بعد خمیر بازیشو نشونم داد و گفت ازینا می خوای؟" گفتم:" تو که خمیر بازی داشتی" گفت: " خب آخه می خواست باهام دوست بشه." وقتِ رفتن دیدم دو نفر از بچه ها برایش مداد آوردند؛ یکی سبز، یکی قرمز. گفتم: " مداد کیه؟" گفت: "مدادای منه. بچه‌ها مداد می‌خواستن بهشون دادم." دارد الفبای دوستی را مشق می‌کند. @AFKAREHOWZAVI
جشن فرشتگان در سپیده‌دمی آرام، مدینه بوی گل می‌داد. نسیمی لطیف از کوچه‌های خاکی می‌گذشت و بوسه بر دیوارهای خانه‌ی علی و فاطمه (ع) می‌زد. آفتاب هنوز کامل بالا نیامده بود که نوری از آسمان فرو ریخت؛ نوری نه از جنس خورشید، بلکه از جنس آسمانِ دل‌های پاک. در آن خانه‌ی کوچک، فاطمه‌ی زهرا (س) لبخندی آمیخته با اشک شوق بر لب داشت و علی (ع) با چشمانی روشن‌تر از ستاره‌ها به نوزاد نگاه می‌کرد. نوزادی که آرام، در آغوش مادر می‌درخشید؛ نوری که گویی هزاران صبح از چشمانش می‌تابید. پیامبر اکرم (ص) آمد، با نگاهی که تمام مهر جهان در آن می‌جوشید. نوزاد را در آغوش گرفت، پیشانی‌اش را بوسید و اشک در چشمانش حلقه زد. فرمود: «این دختر را زینب نام نهادم؛ زینت پدرش، علی.» آسمان مدینه در آن لحظه شنید که زمین زمزمه می‌کند: زنی آمده است که روزی، در میان گرد و خاک کربلا، ستون صبر خواهد شد. کودکی که امروز چون غنچه‌ای لطیف در دامان زهراست، فردا چون درختی استوار در طوفان‌ها خواهد ایستاد. فرشتگان، به جشن ایستاده بودند. نوری سپید از خانه برخاست، تا به ملکوت برسد. نسیم در کوچه‌ها می‌دوید و با هر گذر، عطر صبر و شجاعت را پخش می‌کرد. گویی زمین می‌دانست که امروز، زنی به دنیا آمده که تاریخ، از دامان او معنا خواهد گرفت. زینب آمد، با دلی از جنس روشنی و با روحی از تبار آفتاب. آمد تا روایت کند، تا بایستد، تا به انسان یاد دهد که عشق و ایمان، می‌توانند از دل هر خاکستر، دوباره گل بسازند. در آن روز، مدینه فقط شاهد تولد یک کودک نبود... شاهد تولدِ «پیغامِ ایستادگی» بود. ✍️ زهرا مسیحی @AFKAREHOWZAVI
هدایت شده از نویسندگان حوزوی
یا منّان ✍️پهلوانی قمی خش‌خش چرخ‌های روغن نخورده برانکارد، در فضا پیچید. اوّل همکار سفیدپوش بخش تحت نظر، وارد لیبر (بخش مراقبت‌ بیماران پرخطر باردار) شد و بعد تخت روانی که دو بیمار را همزمان، زیر پارچه‌ای خونین حمل می‌کرد. ملحفه را که برداشتم، بی‌اختیار یک قدم عقب کشیدم. مثل این بود که گوسفندی زیر پای مادر ذبح کرده باشند. تا زانو غرق خون بود. سریع نبض مادر را به مانیتور بزرگسال وصل کردم و نبض حمل‌اش را به مانیتور جنینی. پرونده مادر را باز کردم و دوان دوان با کمک همکاران، هزار و یک جور دستور پزشک را اجرا کردم و بعد نشستم و زل زدم به منحنی زندگی موجودی که درصد مرگ و زندگی‌اش پنجاه پنجاه بود. گوش‌ام به آهنگ لاپ داپ دل بست و ذهن تنهاخور من! بار و بندیلش را جمع کرد و تک و تنها رفت و نشست کنار دو وجب جنین. دل دل‌نازک‌ام هم که دل توی دلش نبود بی‌تاب می‌تپید. دل‌نگرانی‌اش بی‌مورد نبود. تصوّر این‌که جنین ناکام شیر مادر نخورده، در سه لایه تو در توی تاریک شکم حبس شود، شده بود قدِ یک گردو و راه نفس‌ام را بسته بود. از آن‌طرف دو زن جوان در اتاق زایمان با هم مسابقه آواز گذاشته بودند! یکی ناله‌اش مثل ناخنی بود که روی تخته سیاه کشیده می‌شد و تمام در و دیوار دلمان را می‌لرزاند و دیگری با خودش عهد کرده بود فریادهای 22بهمن هفتاد هشتاد سال عمرش، سر اسرائیل و آمریکا و ضدولایت فقیه را همین یک شب سر مامای مسئولش و تمام پرسنل بخت‌برگشته بلوک زایمان بکشد! تُن صدایش، نه فقط بخش ما که کلّ بیمارستان را برداشته بود! یکی دو دقیقه بعد دکتر زنان بالای سر مریض غرق خون آمد و با صدایی آرام گفت: «خب این‌که معلومه دکولمانه. (دکولمان: کنده شدن جفت) مانیتور باشه. اگه افت قلب داد می‌برمش اتاق عمل!!» دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید که تلفن زنگ خورد. - یه مریض پره‌اکلامپسی (مسمومیت بارداری) فشار بیست داریم. دستور بستری آی سی یو داره؛ اما چون تخت نداشتیم گفتن بیاد پیش شما! کارد می‌زدند خونم در نمی‌آمد! داشتم منفجر می‌شدم؛ شاید اگر همان لحظه فشار خودم را پس از چندین‌سال! می‌گرفتم کمتر از این بیمار نبود. گفتم: «خب چرا این‌جا؟ چرا نمی‌ره تحت‌نظر؟» مِن‌مِن‌ی کرد و گفت: «خب شما آی سی یوی باردارا هم هستید دیگه!» جوابش، فشارم را به بیست و دو رساند! نفس عمیقی کشیدم. «باشه» زورکی را به همکار تریاژ گفتم و او هم راضی، گوشی را گذاشت و آماده آوارشدن بر سر ما شد! سرم را روی میز گذاشتم و چشم‌هایم را بستم. دلم برایشان ‌سوخت. رو کردم به همکارم و با پوزخندی که به گریه بیشتر شبیه بود گفتم: «نمی‌دونم این اعضای بنده خدا، تو عالم ذر چی گفتن که یه عمر سرکردن با من نصیبشون شد! این همه تلاش و تنش، آخرشم به جای تشویق و تشکّر، میان می‌گن چرا سطح تعرفه مریضو فلان زدی و بیسار نزدی!!» سمانه دست از نوشتن پرونده کشید و لبخند تلخی زد. - آخه فکر می‌کنن از جون خودت گذشتن و جون بقیه رو نجات دادن که وظیفمونه؛ پس تشکّر نمی‌خواد؛ ولی وای به حالت اگه ... بغض نگذاشت حرفش را ادامه بدهد. درد دل همه‌مان بود. «حق‌الناس فقط از دیوار مردم بالارفتن نیست. ظلم فقط در قصر پادشاهان قاجار و فراعنه مصر پیدا نمی‌شود. گاهی همین که قدر پرسنل زحمتکش و تلاشگرت را ندانی و از کوچک‌ترین حق قانونی‌اش غافل باشی بزرگترین ظلم است.» یاد حرف دلنشین حضرت‌آقا افتادم. یازده سال پیش بود و چقدر آن موقع دلمان را گرم کرد. قربانش بروم با آن همه فاصله، زحمت‌هایمان را دیده بود؛ تلاش‌هایمان را و نقش مؤثرمان را در حفظ سلامت جانان (جان مادر و کودک) و بی‌تعارف فرموده بود: «تمام مردان و زنان، مرهون منّت ماما‌ها هستند.» (۱۳۹۳/۲/۱۵) حرفی که باید با خط درشت بر دیوارهای بیمارستان نوشته شود تا شاید مردان و زنان مسئول ببینند و برای ادای این دین قدمی بردارند. به امید آن روز ❤️روز پرستاران بی‌منّت مادر و نوزاد، کارشناسان مظلوم مامایی مبارک 💎@howzavian | نویسندگان حوزوی
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
یا منّان ✍️پهلوانی قمی خش‌خش چرخ‌های روغن نخورده برانکارد، در فضا پیچید. اوّل همکار سفیدپوش بخش ت
جهاد پرستاری لینک خبر👇 https://farsnews.ir/howzavian_fars/1761545623610246187 انتشار در خبرگزاری فارس صفحه نویسندگان حوزوی 🌟روز پرستار را به سرکار خانم پهلوانی قمی، پرستار بی منت مادر و نوزاد، تبریک عرض می‌کنیم. 🌟تبریک به این پرستاران عزیز و همکاران مجاهد خانم پهلوانی پر تلاش @AFKAREHOWZAVI
♦️ صدای حقیقت ♦️ ♦️زینب سلام الله علیها حماسه ای است به وسعت تاریخ. حسینی است در قامت یک بانو .🚩 ♦️اوروایتگر استقامت است. و پرچمدار پیام شهادت. زینب زنده است ودر شریان تاریخ ، جریان دارد. 🚩 ♦️ زینبی که باشی، تکلیفت رامیشناسی ، نقشت را در عرصه ها تشخیص می دهی ، قدم به قدم با امامت گام بر می داری، خطر می کنی . و دشواریهای به قله رسیدن را زیبا می بینی "مارایت الا جمیلا. در مسیر تکلیف همه سختیها را به جان می پذیریی و جهاد فی سبیل الله را زیبا مبینی ‌ومی‌شوی الگوی جهانی زن مسلمان. ✍ زینب سید میرزایی @AFKAREHOWZAVI
🌱نازنین م می‌خواستم فقط از تو بسرایم! می‌خواستم تو را در کشتزار دلم بکارم، که از خاک جانم برویی؛ اما دیدم این تویی که هر لحظه مرا از درونم شکوفا می کنی تا با هر طلوع بخندم، و بر درخت سبز انسانیت عاشق وار بپیچم، آنقدر که دستم به میوه‌ی انسان کامل برسد تا آنرا در فصل ظهور بچینم.... 📝 @AFKAREHOWZAVI
میلادِ بانوی صبر و ایمان امروز، میلاد بانوی بزرگ اسلام است؛ بانویی که همه‌ی زندگی‌اش را در راه خدا و حفظ دین گذراند. در میدان نبرد، کوهی از صبر بود و در برابر دشمن، سخنش چون شمشیری برنده می‌درخشید. زنی که در سختی‌ها نلغزید و در رنج‌ها خم نشد. اگر ام‌عون نبود، پیام کربلا در تاریخ خاموش می‌شد. زخم‌های پیاپی بر جانش نشست، اما امید را از دل بیرون نکرد. آنچه در روز دهم دید، تنها اندوه و گریه نبود؛ او پس از آن، همراه امام زمانِ خود برخاست و با سخنانش، حق را زنده کرد. صدایش، با نوایی از شجاعت و ایمان، حقیقت کربلا را به گوش مردم رساند. آری، سخن از «حضرت زینب سلام‌الله‌علیهاست»؛ بانویی که مادر شهید، خواهر شهید و دختر شهید بود. او همه‌ی داغ‌ها را دید و باز هم لب به شکایت نگشود، زیرا ولایت را خوب می‌شناخت و در ایمانش استوار بود. او با صبرش به ما یاد داد که در برابر سختی‌ها تسلیم نشویم، درد را پلی بدانیم برای رسیدن به حق، و دل به حکمت خدا بسپاریم، که او آگاه است بر هر آنچه در دل‌ها می‌گذرد. @AFKAREHOWZAVI
📝 بانوی میدان؛ صدای زنانِ پیشران ایران در «بانوی میدان» روایتگر تلاش‌ها، موفقیت‌ها و نقش‌آفرینی بانوان در سراسر کشور هستیم. اینجا جایی‌ست برای دیدن و شنیدن زنانی که میدان را از آنِ خود کرده‌اند. 📌 اگر به دنبال الهام، انگیزه و شناخت بانوان تاثیرگذار ایرانی هستی، همین حالا به ما بپیوند! 📲 دنبال‌مون کن و بخشی از این حرکت باش. https://eitaa.com/edehhayebanovaneh 🇮🇷║بانوی میدان║🇮🇷
🖋وقتی شغل، خانه را از نفس می‌اندازد چند شبی در بیمارستان همراه یکی از عزیزانم بودم. تجربه‌ای که در ظاهر فقط همراهی بیماری در بستر بود، اما در عمقش تصویری از یک واقعیت تلخ اجتماعی را نشانم داد، زنانی فرسوده با راندمان پایین در محیط کار! چیزی که در این چند شب نظرم را جلب کرد و قابل تامل بود، تفاوت رفتار پرستاران زن و مرد بود! بصورت مشهود پرستاران مرد با آرامش و ثبات بیشتری در کار ظاهر میشدند، در حالی که اغلب پرستاران زن خسته، بی‌حوصله و عصبی به نظر می‌رسیدند! خب در ابتدا این تفاوت را فردی پنداشتم، اما هرچه بیشتر دیدم و شنیدم، درک کردم که این میتواند یک مصداق از پدیده‌ای گسترده باشد، زنانی که زیر فشار مشاغل فرسایشی، از درون تهی شده اند و حتی رسالتِ اصلی کارشان در حاشیه قرار گرفته... واضح است که شغل پرستاری مانند بسیاری از فعالیت‌های خدماتی، آموزشی یا اداری که زنان در آن حضور پررنگ دارند از نظر روانی و عاطفی بسیار خسته‌کننده است. من حتی درک میکنم که این زنان، علاوه بر سختی شغل، با لایه‌های خاص دیگری از فشار در این فعالیتها مواجه‌اند، مثلا انتظارات اجتماعی درباره آراستگی ظاهری من در بیمارستان، پرستارانی را دیدم که با بیماران و همراهان رفتاری پرخاشگرانه و عصبی داشتند، اما در برخورد با پزشکان و همکارانشان، چهره‌ای کاملاً متفاوت و سرشار از احترام و صمیمیت نشان می‌دادند. بنظرم این دوگانگیِ رفتاری، بیش از آنکه نشانه بی‌ادبی باشد، نشانه فرسودگی عاطفی، ناتوانی در تنظیم هیجان و فاصله گرفتن از رسالت اصلی شغلی است! بسیاری از پرستاران که با آن‌ها صحبت کردم، دو شیفت کار می‌کردند تا کمبود درآمد را جبران کنند. اما من فکر میکنم این تلاش برای زنان، بهایی سنگین دارد، این حجم از بی‌خوابی و فرسودگی روانی نتیجه‌ای جز از دست رفتن توان عاطفی برای نقش‌های دیگر زندگی در پی نخواهد داشت... زنی که هر روز با اضطراب و خستگی به خانه بازمی‌گردد، چگونه می‌تواند مأمن آرامش خانواده باشد؟ جالب است که ما در دسته‌بندی نقش های جنسیتی، پرستاری را حرفه‌ای زنانه می‌دانیم و اکنون در رقابت بین زنان و مردان، پرستاران مرد عملکرد بهتری نشان داده‌اند!! و این یعنی عملا حرفه‌ای که حضور در آن می‌تواند در راستای رسالت وجودی زن باشد و منجر به افزایش عرصه اثرگذاری او باشد عملکردی معکوس داشته و آنان صرفا حضور دارند و کنشگر فعال و واقعی نیستند! از دل چنین فرسودگی‌ای، بعید است نقش همسری و مادری سالمی هم بیرون بیاید، و شاید این همان نقطه‌ای است که باید درباره‌اش صادقانه بیندیشیم، جامعه‌ای که زنانش در کار می‌سوزند و در خانه خاموش می‌شوند، دیر یا زود گرمای خود را از دست خواهد داد. روز پرستار مبارک💐 @AFKAREHOWZAVI